تبليغاتX
صفای بهبهان

قبل از شروع بحث لازم است یادآوری کنم که قسمت اول این مقاله را در گزارشی جامع به نام خاتمی،موسوی،کروبی در ویژه نامه شاخه طوبی آورده ام اما در این پست و در بخش دوم به بیان ویژگی های مثبت مهندس موسوی در عرصه انتخابات و اینکه چرا میر حسین پرداخته ام. من البته خاتمی و میرحسین را در یک مسیر می بینم.مسیری که هدفش یکی است اما روش های رسیدن به هدف تفاوت می کند،به راستی گر هدف یکی است چه تفاوتی می کند خاتمی یا میر حسین؟برای ما که دغدغه مان قانون،آزادی ،توسعه سیاسی ،دموکراسی و آرمان های اصیل انقلاب چون پاسداشت ارزش های اسلامی است چه فرقی می کند میر حسین باشد یا خاتمی؟یک نکته اما متفاوت است و آن پرداخت هزینه و البته معتقدم با میر حسین هزینه کمتری می پردازیم.

و اما اصل بحث:

پائیز سال 1375 وقتی سید عبدالواحد موسوی لاری به این تشخیص می رسد که مهندس میرحسین موسوی باید وارد عرصه انتخابات شود، قرار ملاقاتی با او می گذارد و این موضوع را با آخرین نخست وزیر انقلاب در میان می گذارد، این دیدار که حدود یک ساعت و نیم به طول می انجامد البته نتایج مثبتی را به همراه داشت اما چگونه وارد انتخابات شدند و اینکه در نهایت چه می خواهیم بگوییم بحث هایی است که دغدغه نخست وزیر دوران جنگ را می رساند.

موسوی لاری پس از این دیدار و در اولین جلسه مجمع روحانیون مبارز عنوان می کند اگر مجمع به صورت رسمی با میرحسین صحبت کند ممکن است وی حاضر به شرکت در انتخابات شود. آیت الله توسلی و موسوی خوئینی ها مأمور صحبت با میرحسین می شوند. مهندس موسوی اگرچه صد در صد قبول نمی کند وارد عرصه انتخابات نشود، اما قول می دهد اعلام نیز نخواهد کرد که به انتخابات ورود نمی کنند، همین قول از سوی مهندس موسوی کافی است تا مجمع روحانیون مبارز او را کاندیدای خود اعلام کند.

در آن مقطع اگرچه حزب کارگزاران سازندگی که خود را به هاشمی نزدیک می دید اظهارنظری در خصوص میرحسین نکرد اما گروه هایی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت و یا انجمن معلمان از مهندس موسوی اعلام حمایت می کنند تا در نهایت نخست وزیر محبوب حضرت امام (ره) کاندیدای جریان خط امام (ره) شود.

در حالی که همه گروه های موسوم به چپ به برنده شدن خود در انتخابات با مهندس موسوی بسیار امیدوار بودند، در یکی از شب های سرد پائیز وقتی موسوی لاری پا به جلسه شورای مرکزی مجمع روحانیون می گذارد با فضای سرد و سنگین جلسه روبرو می شود. وقتی علت سنگینی فضای جلسه را از محمد هاشمی سئوال می کند، پاسخ می شنود مهندس موسوی در اعلامیه ای که در اختیار رسانه ها قرار داده رسماً اعلام کرده که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هفتم نخواهد بود!

مهندس میرحسین موسوی به همین سادگی از انتخابات کناره گیری کرد تا اعضای مجمع روحانیون مبارز برای اولین بار نام خاتمی را در همان جلسه برای ریاست جمهوری اعلام کنند. او که البته اعلام داشته بود: « مجموعه شرایطی وجود دارد که نمی توانم کار کنم » هیچ گاه به بیان صریح و شفاف این مجموعه شرایط نپرداخت.

عنوان مشاور عالی خاتمی برای او نیز عنوانی نبود که به سکوت خود پایان دهد در حالی که روزهای پایانی ریاست جمهوری خاتمی رو به اتمام بود یک بار دیگر نام میرحسین موسوی پر رنگ تر از هر نامی از سوی چپگرایان برای ریاست جمهوری مطرح می شود.

شاید نخستین اظهارنظرها مبنی بر ورود میرحسین به صحنه انتخابات نهم ریاست جمهوری را برادر کهتر خاتمی یعنی محمدرضا عنوان کرد. وقتی در قامت دبیر کل جبهه مشارکت ایران اسلامی و در مرداد ماه 83 اعلام کرد: میرحسین موسوی گزینه ی مناسبی برای انتخابات ریاست جمهوری است و می تواند تحول جدیدی در وضعیت سیاسی ایران ایجاد کند.

محمدرضا خاتمی همچنین از میرحسین موسوی به عنوان عامل وحدت گروه های دوم خرداد یاد کرد. درست پس از این اظهارنظر دبیر کل حزب مشارکت بود که گروه ها و شخصیت های مختلف از مهندس میرحسین برای ورود به انتخابات دعوت به عمل آوردند.

وقتی در شهریورماه 83 تاج زاده نتایج آخرین نظرسنجی ها را تشریح کرد و اعلام نمود 46 درصد مردم تهران به میرحسین موسوی رأی خواهند داد و درست وقتی که تأثیر گذارترین رسانه آن سال های نظام جمهوری اسلامی یعنی خبرگزاری ایسنا در کنار و شاید قبل از سیاسیون داخل قدرت موضع خود را به سمت مهندس موسوی متمایل کرد، شاید دیگر برای هیچ کس تردیدی باقی نمانده بد که میرحسین اگر بیاید رئیس دولت نهم خواهد بود.

در این میان البته مهدی کروبی و مجمع روحانیون مبارز نیز همچون سال 75 تمام تلاش خود را برای به صحنه آمدن میرحسین موسوی مبذول داشتند، اما تمام این صحبت ها و رایزنی ها بی نتیجه ماند تا یک ماه قبل از انتخابات شخصیت های متعدد سیاسی از جمله مصطفی معین و تاج زاده و همچنین گروه های مختلف دانشجویی خواستار حضور وی در انتخابات شدند تا جایی که انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی اعلام کرد: در صورتی که میرحسین کاندیدا نشود، در مقابل دفتر او تجمع خواهند کرد.

وقتی هنوز مهندس موسوی حاضر به شکستن قفل سکوت نشده بود منابع غیر رسمی از عنوان کردن « دو شرط محال » توسط وی خبر دادند. اولین شرط اختیار کامل نیروی انتظامی توسط دولت و دیگری اختصاص یک شبکه رادیویی و تلویزیونی مخصوص دولت بود. شروطی که البته توجیهی برای نیامدن بود. این 2 شرط اگرچه هیچ گاه به صورت رسمی از سوی مهندس موسوی تأیید نشد اما در بیانیه ای رسمی وقتی از نیامدن خود به عرصه انتخابات خبر داد، عنوان کرد: « در عرصه این گزینش بزرگ، کسانی باید داوطلب شوند که علاوه بر شایستگی های فردی، متناسب با این مسئولیت عظیم از ابزارها و امکانات لازم جهت ادای حق این منصب برخوردار باشند.»

میرحسین موسوی در ادامه بیانیه رسمی خود آورده بود « هرچه بیشتر در این موضوع غور کردم، دخالت خود در این صحنه را در هم تنیده با مشکلات و پیچیدگی هایی یافتم که نافی مصالح جمهوری اسلامی و ناقض نیت های پاک دعوت کنندگان از اینجانب است.»

به هر حال میرحسین موسوی یک بار دیگر و بنابر آنچه خود نافی مصالح جمهوری اسلامی می دانست از عرصه انتخابات شانه خالی کرد تا یک بار دیگر و حداقل برای 4 سال همای سعادت بر شانه راست سنتی بنشیند.

4 سال زمامداری اصولگرایان به رهبری محمود احمدی نژاد در حالی رو به اتمام است که از همان روزهای نخست، اصلاح طلبان وقتی از میرحسین مأیوس شدند تمام تلاش خود را برای بازگشت خاتمی به عرصه مصروف داشتند. اما وقتی همزمان با آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی یک بار دیگر نام میرحسین به صورت جدی برای انتخابات دهم ریاست جمهوری مطرح شد و در شرایطی که همگان کاندیدای نهایی اصلاح طلبان را خاتمی می پنداشتند، سید خندان اصلاحات در دیدار با مردم ایلام عنوان کرد که از میان من و میرحسین یک نفر به عرصه انتخابات پاخواهند گذاشت. این سخن خاتمی کافی بود تا خبر آغاز به کار ستاد تبلیغات مهندس موسوی نیز منتشر شود. درست در همین اوضاع و احوال بود که میرحسین برای دومین بار از وضعیت کشور به صورت جدی ابراز نگرانی کند.

او که نخستین بار در تیرماه امسال از اوضاع اقتصادی کشور انتقاد کرده بود، این بار و در یک گفت و گو با انتقاد از اوضاع جاری کشور گفت: « به نظر می رسد که ما از دیدگاه و تفکرات انقلاب فاصله گرفته ایم ». میرحسین همچنین و در یک موضع گیری دیگر به صراحت از عملکرد دولت نهم انتقاد کرد و مشکل کنونی کشور را مخدوش شدن ساختار تصمیم گیری دانست.

به هر حال وقتی در اواسط بهمن ماه امسال میرحسین موسوی در دیدار با خاتمی به بیان دغدغه های خود پرداخت و درست هنگامی که بسیاری او را کاندیدای نهایی اصلاح طلبان می دانستند، سید محمد خاتمی در جمع مردم قم اعلام کرد: « ترجیح من این است که مهندس موسوی تصمیم بگیرد و به صورت قاطعانه اعلام کند می آید. دلایل تردید یا امتناع مهندس موسوی برای من قابل فهم است ولی بسیاری از آن دلایل را قبول ندارم.

بعدها وقتی منابع غیررسمی خبر دادند میرحسین موسوی در نشست با خاتمی اعلام کرده تا اردیبهشت ماه 88 نمی تواند تصمیمی در خصوص کاندیداتوری خود بگیرد از خاتمی خواسته برای اعلام کاندیداتوری اش منتظر تصمیم ام نماند، یک بار دیگر حضور او در عرصه انتخابات در هاله ای از ابهام قرار گرفت، اگرچه دکتر بهزادیان نژاد که از دوستان نزدیک مهندس می باشد مدعی است همیشه ما از میرحسین تقاضا می کردیم وارد عرصه شود و او نمی پذیرفت اما این مرتبه بدون اینکه ما چیزی بگوییم خودش تشخیص داده باید وارد عرصه انتخابات شود.

 و ابته میر حسین وارد انتخابات شد،خاتمی از او حمایت کرد و دلایل حضور خود را نیز گفت. او در جمع اعضای ستاد هایش در کشور می گوید: تاکید می کنم که آمدن آقای موسوی موجب تغییر می شود. بحث ما بحث گفتمانی نیست. گفتمان ها یکی نیست اما آمدن آقای موسوی به معنای گفتمانی است که نیروی ارزشمندی است و برای انقلاب به درد بخور است. آقای موسوی با خصوصیات خودش به میدان آمده است و حقش هم هست که گفتمانش را مطرح کند و آن را به قدرت برساند. بیخود عصبانی نشوید. به آسمان نرویده به زمین بیایید. رای ایشان با رقیبان شان برابر است. اگر من نباشم احتمال بالا آمدن ایشان باز هم بیشتر خواهد شد.

میر حسین اما بعدها و در مجمع روحانیون مبارز اعلام کرد من نیز هیچ مشکلی با خاتمی نداشتم و ندارم اما فرآیند انتخابات ما را به این سمت برد فرآیندی که موسوی معتقد است ،ینده مشخص می کند که تصمیم من وخاتمی تصمیم درستی بود .موسوی البته  حق ناشناس نیست و حمایت های خاتمی را پشتوانه حضورش در انتخابات می داند.

نگارنده اما معتقد است که 20 سال سکوت موسوی نه یک تهدید که یک فرصت است ،همچنانکه خاتمی سال 75 و احمدی نژاد  سال 84 ناشناخته و پیروز بودند،موسوی 88 هم می تواند یک ناشناخته پیروز باشد.با این تفاوت که که در کارنامه 8 ساله نخست وزیری او هیچ نکته منفی قابل ذکری نیست،بحثی که برگ برنده موسوی می تواند باشد،از طرفی سکوت 20 ساله اش نیز باعث شده کارنامه او سفید بماند. 

میر حسین یک روشنفکر دینی است،اما نه روشنفکری که دینداران را دچار دغدغه کند،بلکه او روشنفکری است که روحیه ی دینداری را تقویت هم خواهد کرد.معنای دیگر این جمله به خوبی در بیانات نخست وزیر سال های دفاع  مقدس هویدا است ،آنجا که خود را اصلاح طلبی می داند که می خواهد به اصول برگردد.

مهندس میر حسین البته صراحت لهجه کروبی،اخلاق و درایت  خاتمی  و هوشمندی و ذکاوت هاشمی را توامان دارد.

با هوش است چون پس از سال ها در حاشیه ماندن به صحنه آمد،سخنرانی کرد،مصاحبه صورت داد،سایت راه اندازی کرد و حتی مجوز روزنامه گرفت.موسوی در واقع با این کار خود ثابت کرد زیر بلیت کسی وارد نمی شود تا فردا بدهکار کسی هم نباشد.

مهندس موسوی اخلاق گرا است چون در نهایت ادب و احترام با خاتمی ، کروبی و ... رفتار کرد . با اخلاق است چون وقتی منتقدش دشنام می خورد از او دفاع می کند.با اخلاق است چون در تمام سال های نخست وزیری به تفسیر نهج البلاغه در هیات دولت می پردازد و نامه مولا علی (ع) به مالک اشتر را در جلسات یاد شده سطر به سطر مرور می کند و آویزه گوش قرار می دهد.

موسوی صراحت لهجه دارد چون مهمترین دلیل آمدنش به عرصه انتخابات را شخص احمدی نژاد و برنامه های نابسامان او می داند،تا جایی که اخبار 30 / 20 صدا سیما را نیز وادار به پخش این مهم می کند.صراحت لهجه دارد وقتی خبرنگاری از او سئوال می کند آیا با مقام معظم رهبری هم مشورت کرده و آمده پاسخ می دهد:مشورت نکردم اما کار خلافی هم نکرده ام!

درایت دارد چون مشورت با رهبری را نیز بی نیاز نمی داند اما پس از اعلام حضور مشورت می کند تا یک بار دیگر ثابت کند او می خواهد رئیس جمهوری باشد با آرامش و نشان خودش.

موسوی البته  هم رای طبقه پائین را دارد و هم قشر تحصیلکرده را ،او بر خلاف خاتمی و کروبی حتی در نهادهای نظامی و امنیتی چون سپاه هم هواخواه و جایگاه دارد.

اختلافش با مقام معظم رهبری در زمانی که ایشان ریاست جمهوری نظام را بر عهده داشتند نه تنها بهانه ای برای نگرانی نیست که یک نکته قوت است .او 8 سال با رهبر از نزدیک کار کرده و روحیات او را بهتر از هر کس دیگری می داند.

والبته در پایان باید بگویم بر خلاف نظر بسیاری از دوستان میر حسین هر روز بهتر از دیروز است چرا که در هر صحبت او نکته ای تازه و نو وجود دارد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:41  توسط فرزاد صدری  | 
اولین گزارش رسمی از کناره گیری سیدمحمد خاتمی

 روزنامه اعتماد در ضمیمه خود  ( پنج شنبه ۲۰ فروردین ۸۸) مطلبی به قلم احمد مسجد جامعی( وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خاتمی) با عنوان اولین گزارش رسمی از کناره گیری حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی آورده است که تقدیم  حضور می گردد.

 آقای فلاح یکی از علمایی بود که تا پایان عمر به روال سالیان طولانی در روضه منزل ما حضور می یافت. از زمان مرحوم پدرم در روضه های منزل ما سخنرانی می کرد. او انسانی دانشمند بود و از محضر استادان و بزرگان حوزه در مشهد و تهران بهره ها گرفته بود. کم و گزیده سخن می گفت و علم را اسباب نام و نان نساخت و تلاش نمی کرد خلق در ایشان اعتماد کنند که عالم است. از نکته هایی که از ایشان به خاطر دارم تعبیری است درباره حضرت علی (ع). می گفت برخی انسان ها در دنیا بزرگ هستند و برخی بزرگ تر از دنیا. انسان های بزرگ تر از دنیا بسیار اندک اند و امیرالمومنین اسوه انسان های بزرگ تر از دنیاست.

طنین این تعبیر همیشه در ذهن من است. ایشان می گفت؛ حضرت علی(ع) پس از خلیفه دوم می توانستند به عنوان خلیفه انتخاب شوند، اما به خاطر نپذیرفتن شرط ادامه راه دو خلیفه قبلی عطای حکومت را به لقایش بخشیدند. ایشان حاضر نشدند حرفی بزنند که در عمل به آن پایبند نیستند یا آنکه از سخن خود عدول کنند.

برای من همیشه این معیاری است که مردان بزرگ تر از دنیا چگونه تصمیمات خطیر و مهم می گیرند. آقای فلاح در اواخر اسفندماه سال گذشته از جهان درگذشت.

موسم انتخابات است و ذهنم به سمت چنین موضوعی است که از دفتر آقای خاتمی تماس می گیرند. برخلاف معمول می گویند می خواهیم با خودشان صحبت کنیم. از آن طرف خط می گویند که برای جلسه فردا (19 اسفند) زنگ زده اند و از طرف آقای خاتمی تاکید می کنند که حتماً حضور پیدا کنم و حتماً سر وقت برسم. حدس می زنم علت این تاکید ها حضور نامنظمم در جلسه های قبلی باشد، اما حس می کنم موضوع مهمی در میان است، چون جلسات معمول با آقای خاتمی روزهای دوشنبه صبح برگزار می شد و برای تاکید بیشتر برایم در دفتر پیام می گذاشتند.

وقتی رسیدم که نماز مغرب و عشا به امامت آقای خاتمی تازه تمام شده بود. علاوه بر اطراف نمازخانه در میان آن نیز صندلی چیده اند. معلوم است که تعداد مدعوین بیش از حد معمول این نشست هاست. جایی باز می کنند و کنار آقای عارف می نشینم که ریاست ستاد بر عهده اش گذاشته شده بود. او از شخصیت های برجسته علمی و اجرایی کشور است و با بزرگ منشی مسوولیت این کار بزرگ را پذیرفته بود. آقای عارف روزهای سخت و پرکاری را پشت سر گذاشته و زحمت های زیادی برای سر و سامان دادن به ستاد کشیده بود. نشستم تعارف کردند که اداره جلسه را بر عهده بگیرم.

جلسه عجیبی بود. این را می شد از همان آغاز که هنوز حرف اصلی مطرح نشده بود، حدس زد. شلوغ تر از جلسه های معمول بود. هم تعداد افراد حاضر زیاد تر از همیشه بود و هم متنوع تر از همیشه. برخی از وزرای دولت های پیشین، نمایندگان مجلس، سفرا، روحانیون و نویسندگان و اصحاب فرهنگ و هنر و مطبوعات، احزاب و تشکل های سیاسی و اجتماعی حضور داشتند. بعضی از افراد حاضر را من نمی شناختم و این برای اداره جلسه کار را سخت می کرد، اما آقای خاتمی همه افراد را می شناختند.

جلسه با گزارشی از اولین سفر شهرستانی آقای خاتمی آغاز شد که برای ستاد موفقیت بزرگی بود و همه را به پیروزی امیدوار و در ادامه راه مصمم تر کرده بود. سفر آقای خاتمی به شیراز، یاسوج و بوشهر نشان داد محبوبیت ایشان نه تنها در شهرهای بزرگی چون شیراز بالاست که حتی در مناطق روستایی و شهرهای کوچکی مثل نورآباد ممسنی نیز از محبوبیت بسیار زیادی برخوردار است، حال آنکه برخی گمان می کردند آرای شهرهای کوچک و روستاها به دیگری اختصاص دارد. این سفر در اردوگاه رقیب هم بازتاب داشته است. سفر شیراز برای آنها هم نتیجه انتخابات را روشن کرده بود.

پس از این گزارش امیدوارکننده، انتظار حاضران این بود که در این باره و همچنین درباره برنامه ها و سفرهای آینده سخن گفته شود، اما آقای خاتمی از قطعیت آمدن مهندس میرحسین موسوی سخن گفت و از آن جمله معروف «یا من یا میرحسین» از حاضران خواست نظر بدهند.

یاد جلسه اعلام نامزدی آقای خاتمی افتادم. در آن جلسه اگرچه آقای خاتمی اعلام نامزدی کرد، اما جمله یی گفت که جا را برای چنین تصمیمی برای خود باز نگه داشت؛ اینکه چه کسی حضور بیابد طبعاً تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید. بنده خدا تدبیر می کند، ولی خداوند سرنوشت دیگری تقدیر می کند، گرچه هنوز معتقدم کارکرد و تاثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است.

این اشارات از نگاه تیزبینان پنهان نبود و در پایان همان جلسه هم، در لابه لای پرسش های خبرنگاران از اعضای برجسته ستاد آقای خاتمی، شنیده می شد، اما از دید اهل سیاست پنهان ماند.

بحثی را که آقای خاتمی مطرح کرد در ذهن عده یی از ما با این اشارات گره خورد، اما بعد از سفر شیراز و تشکیل ستادهای شهرستان ها و استقبالی که از ورود آقای خاتمی به عرصه شده بود، تصمیم گیری در این زمینه تصمیم گیری ساده یی نبود و عواقب بسیاری داشت. هر تصمیمی باید با ملاحظه بیشتری گرفته می شد. این نشست در واقع بخشی از همین ملاحظه و برای دستیابی به راه هایی آسان تر برای گذر از وضعیتی پیچیده بود.

تقریباً همه می خواستند حرف بزنند و اغلب دوستان هم بر ماندن آقای خاتمی اصرار داشتند و دلایلی که در سخنان دوستان بود، دلایل مهمی بود و نمی شد به آسانی از کنار آن گذشت، اما طرح مساله برای بسیاری غیرمنتظره بود و طبیعی بود که اولین واکنش ها گاهی احساسی و حتی گاه عصبی باشد و در این میان نقدهایی هم بر نحوه ورود مهندس موسوی مطرح شد و پرسش هایی هم درباره سیاست های ایشان مطرح شد.

نشست به درازا کشید و از زمان مقرر و معمول بسی فراتر رفت، اما هنوز 14 نفر باقی مانده بودند.

عذرخواهی کردم و پیشنهاد دادم آقای خاتمی جمع بندی کنند و دوستان باقیمانده دیدگاه خود را به صورت مکتوب به ایشان تحویل دهند.

نظرات را می توان به چند گروه تقسیم کرد؛

-گروهی معتقد بودند آقای خاتمی باید بماند. بعضی از آنها با لحنی صریح به آقای خاتمی می گفتند شما حق ندارید انصراف بدهید. این تصمیم باید در عرصه عمومی مطرح و درباره اش تصمیم گیری شود. این گروه را بیشتر جوانان و یکی دو نفر از سیاستمداران باسابقه تشکیل می دادند.

-کسان دیگری معتقد بودند این حرف مربوط به قبل از حضور آقای خاتمی در عرصه و صحنه انتخابات بوده است، نه پس از اعلام نامزدی و شروع به کار ستادهای اجرایی، بنابراین زمان پرداختن به این موضوع گذشته است.

-عده یی دیگری می گفتند آقای خاتمی در جامعه موقعیتی استثنایی دارد و بر موج انتخابات سوار است و تا دیگری بخواهد این شرایط را به دست بیاورد عملاً زمان گذشته است. اگر هدف پیروزی است، این مقصود فقط با آقای خاتمی میسر می شود و آرای ایشان لزوماً به سبد آقای موسوی نمی رود.

-برخی هم می گفتند الان از عرصه رقابت خارج نشوید و هم شما و هم مهندس موسوی در صحنه بمانید. زمان برای تصمیم گیری زود است.

حس می کردم آقای خاتمی چنین فضایی را پیش بینی کرده و با اشراف به همه موارد تصمیم خود را گرفته است. آقای خاتمی در سخنانی که معلوم بود درباره آن با مبانی خودش اندیشیده است، به برخی از واکنش ها پاسخ داد و خطر هایی را که ماندنش در صحنه به وجود می آورد، برشمرد. بر دشواری تصمیم گیری هم اشاره کرد و به امیدهایی که با حضورش در انتخابات ایجاد شده بود نیز اشاره کرد و از جوانانی گفت که به طور خودجوش از ماه ها قبل کار را شروع کرده اند و به نگرانی هایش نیز اشاره کرد و به اتفاق هایی که ممکن است کناره گیری اش از انتخابات در پی داشته باشد.

نکته مهم این بود که آقای خاتمی سخنانش را با استناد به جوان ترین عضو جلسه آغاز کرد. در سخنان آقای خاتمی یکی دو مطلب مهم تر از بقیه بود؛ یکی دفاع از میرحسین موسوی نخست وزیر دوران امام و هشت سال دفاع از این سرزمین بود و پرهیز از شکاف افکنی و دیگری ضرورت تغییر و ضرورت فعال بودن در عرصه انتخابات و تقویت جامعه مدنی و اشاره به اینکه از آغاز هم که پای در این راه گذاشتم می دانستم برای هزینه دادن آمده ام.

او گفت من نامزدی خود را با فرض اینکه حیثیت من لطمه می خورد، پذیرفتم. الان وضع کشور به گونه یی است که هر کس مسوولیت بپذیرد، قربانی خواهد شد. توقعات بالا رفته و پاسخ دادن به خواست مردم سخت شده است. توده مردم پس از مدت کوتاهی وقتی ببینند توقعات شان برآورده نشد، ناراضی خواهند شد. من از این وضع اطلاع داشتم و کارگروه هایی که تشکیل داده بودیم هم پیش بینی کرده بودند و پذیرش نامزدی من با علم به این بود. من همه این پیامدها را پذیرفتم. من پذیرفتم که به حیثیتم لطمه بخورد ولی پذیرفتن مسوولیت تابع نظر جمعی بود و برایم مساله شخصی مهم نبود. الان در موقعیتی قرار گرفته ایم که اگر بی تدبیری کنیم، نه شخص که جریان آسیب می بیند.

روزی را به یاد آوردم که آقای خاتمی در جمع خبرنگاران با بیانی سربسته گفت؛ این انقلاب متعلق به این مردم است، این کشور متعلق به این ملت است و همه ما به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد می کنیم.

آقای خاتمی در بخش دیگری از صحبت خود گفت خواست مردم در تمام نقاط کشور تقریباً یکسان است و فرقی بین مناطق برخوردار و غیربرخوردار از این نظر نیست. سفر من به شیراز به عنوان یک پدیده بسیار مهم است که نشان می دهد جامعه چه می خواهد و فلش خواست عمومی به کدام سمت است. اشاره او به سفر به نورآباد ممسنی بود که مردم به طور خودجوش به خیابان ها ریخته بودند و حمایت پرشوری کردند و مرا به یاد شعار مردم خونگرم شیراز انداخت که با نشاط فریاد می زدند «جمهوری اسلامی آزاد باید گردد».

یکی از بزرگان جناح رقیب در جلسه یی پس از سفر آقای خاتمی گفته بود نیازی به نظرسنجی نیست، این سفر نتیجه را نشان داد.

آقای خاتمی بحث دیگری را درباره این سفر مطرح کرد و گفت الحمدالله این سفر هم انجام شد تا معلوم شود کناره گیری من از ترس رای نیاوردن نیست.

بحث تفاوت گفتمانی آقای موسوی بحث دیگری بود که برخی از دوستان به آن اشاره کردند و ایشان از این تفاوت گفتمانی دفاع کرد و گفت آقای موسوی حق دارد گفتمان خودش را داشته باشد و آن گفتمان را به قدرت برساند. ما لازم نیست در همه ابعاد مثل هم فکر کنیم. تاکید می کنم که آمدن آقای موسوی موجب تغییر می شود. بحث ما بحث گفتمانی نیست. گفتمان ها یکی نیست اما آمدن آقای موسوی به معنای گفتمانی است که نیروی ارزشمندی است و برای انقلاب به درد بخور است. آقای موسوی با خصوصیات خودش به میدان آمده است و حقش هم هست که گفتمانش را مطرح کند و آن را به قدرت برساند. بیخود عصبانی نشوید. به آسمان نرویده به زمین بیایید. رای ایشان با رقیبان شان برابر است. اگر من نباشم احتمال بالا آمدن ایشان باز هم بیشتر خواهد شد.

دفاع آقای خاتمی از مهندس موسوی مرا یاد تجربه برخورد با آقای هاشمی انداخت. گویی آقای خاتمی نگران تکرار چنین تجربه یی درباره مهندس موسوی بود.

آقای خاتمی در اینجا به نکته یی مهم اشاره کرد. ایشان گفتند با بودن موسوی من و او وارد بازی خواهیم شد که بازیگر آن نیستیم و من نمی خواهم بازیگر صحنه یی شوم که دیگران طراحی کرده اند.

آقای خاتمی در اینجا به نکته یی مهم اشاره کرد و گفت باید در این انتخابات پیروز و موفق شویم و با بودن موسوی من و او وارد بازی خواهیم شد که بازیگردان آن ما نیستیم. من نمی خواهم بازیگر صحنه یی باشم که دیگران طراحی کرده اند.

اکنون که این جملات را می نویسم یاد جمله یی در نامه مهندس موسوی می افتم که در نامه اش نوشته بود؛

«خود می دانید که اینجانب چون شما راه درست را اصلاحات همراه بازگشت به اصول، و نیز پیرایش و نوزایی در این مسیر تلقی می کنم و اگر مختصات زمانه ایجاب نمی کرد برای تداوم این طریق کسی را مناسب تر از پایه گذار آن نمی دانستم.»

بر کسی پوشیده نیست که هم آقای خاتمی و هم آقای موسوی هر دو به اکراه آمده اند و هر دو وضعیت کشور را خطرناک دیده اند و به تعبیر مهندس موسوی اگر چه برای تحقق اصلاحات، کسی بهتر از آقای خاتمی نیست ولی مختصات زمانه مانع است.

آقای خاتمی در ادامه صحبت خود گفت اگر ما دو نفر و آقای کروبی با هم در میدان باشیم، شکست قطعی است. با رفتن من می توانیم زمینه اجماع را فراهم کنیم. من می گویم منطقی فکر کنید. اگر من نیامدم تخریب نکنید.

اگر زودتر تعیین تکلیف کنیم، بهتر است. این کار هر چه زودتر به نتیجه برسد در انسجام نیروها سودمند تر است. آقای خاتمی با صراحت تمام گفت پیروزی حقیقی را در اخلاق می بینم. دلم می خواهد به لحاظ اخلاقی پیروز باشیم و آدم های اخلاقی روی کار بیایند. پیروزی واقعی پیروزی اخلاقی است. کار من اخلاقی است. من وارد بازی تخریب مهندس موسوی نمی شوم. آمدن و نیامدن ما هر دو هزینه دارد. اما هزینه نیامدن من کمتر است. امیدمان به خداست و توکل به او داریم.

فراتر از سقوط اخلاق

آن شب آقای خاتمی گفت از اول هم آمدم تا خود را هزینه کنم، هم برای رای آوردن و هم برای پس از آن. به عبارت دیگر آقای خاتمی می دانست در چه راهی قدم گذاشته است و به رغم این اعلام نامزدی کرده بود. سخنان آقای خاتمی برای آن جمع روشن بود، به خصوص که مدتی پیش در یکی از روزنامه ها ایشان را با خانم بی نظیر بوتو مقایسه و از سرنوشتی مشترک سخن گفته بودند، اما اقبال و استقبالی که ورود آقای خاتمی به عرصه ایجاد کرده بود، برای برخی آنقدر دور از انتظار بود که شکل تازه یی از تخریب ها آغاز شده بود که تمام حرمت ها زیر پا گذاشته می شد و از آن می توان به سقوط اخلاق تعبیر کرد و خود به تنهایی و بدون در نظر گرفتن حضور یا عدم حضور ایشان در صحنه به عنوان پدیده یی زشت قابل ارزیابی و تامل است.

چندی پیش بلوتوثی رد و بدل شد و در برخی از سایت ها نیز انتشار یافت که در آن روی یکی از شعرهای مرحوم آقای محمدرضا آقاسی تصاویری مونتاژ شده است. شعر با این مصرع آغاز می شود؛ «ای تیر و کمان به کف گرفته.» تصویر روی این مصرع، عکسی است از آقای خاتمی که اسلحه یی در دست دارد و نشانه گیری کرده است. مصرع بعدی یعنی «مولای مرا هدف گرفته» روی تصویری از مقام رهبری مونتاژ شده است. من بار اول که آن را دیدم واقعاً تکان خوردم و فکر کردم آیا سازندگان آن نمی دانند با این کار حرمت بی احترامی به رهبری را شکسته اند؟ طبیعی بود که در وهله نخست این کار را نیز به نوعی هزینه کردن از رهبری ارزیابی کنیم، اما مساله از این عمیق تر است. سازندگان آن بلوتوث شخصیتی مثل آقای خاتمی را که همواره نسبت به رهبری احترام و تکریم کرده است و مورد احترام رهبری است، در چنین نسبتی با ایشان تصویر می کنند. از زاویه یی چنین کاری را می توان در ادامه همان خطی ارزیابی کرد که بحث ترور را مطرح کرد. به عبارت دیگر آنچه به ذهن شنونده از این اتفاق می رسد این است که این کار نتیجه عکس بدهد؛ با کسی که تیر و کمان به دست گرفته و مولای ما را هدف گرفته چه باید کرد؟ نتیجه چنین کارهایی چه خواهد شد؟ آیا نباید از حوادث قبلی عبرت گرفت؟ چنین نشانی های غلطی ما را به چه هدفی خواهد رساند؟

نکته جالب تر این است که چنین تحریف ها و سوءاستفاده هایی از شعرهای این شاعر مرحوم در سطوحی نازل تر همیشه اتفاق افتاده است و ذکر خاطره یی از آن مرحوم در اینجا خالی از لطف نیست. مرحوم آقاسی یکی از شاعرانی بود که در نمایشگاه های ملی و محلی قرآن پای ثابت بود و تا آخرین روزهای حیاتش با مدیران وزارت ارشاد رابطه نزدیکی داشت. وقتی هم که بیمار و بستری شد، این وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دوره خاتمی بود که تا پایان کار به او یاری رساند، در همان حال که اعتراض او به مدیریت فرهنگی در برخی از رسانه های عمومی به گونه یی مطرح می شد که انگار مخاطبش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، و اعتراض او متوجه نهادهای دیگری بود. با اینکه شعرخوانی های او مورد توجه بود، اما تصویرش به خاطر محاسن و موهای بلند و سیمای خاص او پخش نمی شد و این مورد اعتراضش بود.

برخی معتقدند این کار پس از بلوتوثی منتشر شد که در آن شاعر جوان نیما دهقانی شعری در نقد آقای احمدی نژاد و حمایت از آقای خاتمی خوانده و مورد استقبال واقع شده و موجی ایجاد کرده بود. پایگاه آقای خاتمی در میان نسل جوان به گونه یی است که به نظر بسیاری کارهایی که خودجوش و توسط جوانان انجام می شد، بسیاری مواقع موجی ایجاد می کرد که قوی تر از فعالیت های ستاد انتخاباتی ایشان بود.

اگر این بلوتوث را جوابی به شعر دهقانی بدانیم که احتمالش دور از ذهن نیست، باید به این نکته مهم اشاره کرد که نیما دهقانی خود آگاهانه و با مسوولیت شخصی شعری را برای موضوعی سروده و خوانده است، اما مرحوم آقاسی شعرش را با موضوع و منظوری دیگر سروده است و اینک در جهت دیگری از آن سوءاستفاده می شود.

دفاع از اخلاق

بخش دیگر سخنان آقای خاتمی دفاع همه جانبه ایشان از مهندس موسوی بود. از روز اولی که آقای خاتمی در صحنه انتخابات اعلام حضور کردند، یکی از دغدغه های آقای خاتمی و بسیاری از دوستان شان روابط ایشان و مهندس موسوی بود. آقای خاتمی تاکید داشت با مهندس موسوی رقابت نخواهد کرد، اما پس از اعلام حضور آقای خاتمی و به خصوص پس از اینکه زمزمه هایی مبنی بر حضور مهندس موسوی شنیده شد، همواره این نگرانی وجود داشت که در سطوح پایین تر رقابتی شکل بگیرد و خدای ناکرده نسبت به هر دو شخصیت بی احترامی شود.

یک بار در نشستی به آقای خاتمی گفتم می خواهم به یک موضوع اشاره کنم که خیلی بدیهی است و همین بحث را پیش کشیدم که دغدغه خود ایشان هم بود.

یکی از قرارهایمان این بود از نیروهای نزدیک به مهندس موسوی در ستاد استفاده کنیم. در کمیته فرهنگی که کارهایش با سرعت انجام می شد، نیروهایی هم حضور می یافتند که به مهندس موسوی نیز نزدیک بودند. کمیته فرهنگی جلسات مختلفی داشت و در آن چهره های برجسته این حوزه حضور داشتند و به واسطه ارتباطاتی که داشتند به صنوف مختلف فرهنگی دسترسی داشتند و از آنان مشورت می گرفتند. در این کمیته پیش نویس برنامه های آقای خاتمی در حوزه فرهنگ مشتمل بر 12 اصل تدوین شد.

اخلاق و منافع ملی

آقای خاتمی آن شب از تصمیم بزرگ خود سخن گفت، اما بسیاری از دوستان فکر می کردند می توانند ایشان را به ماندن راضی کنند. از آن شب تا اعلام رسمی کناره گیری زیاد طول نکشید. جلسات دیگری تشکیل شد که من حضور نداشتم، اما بی خبر نیستم و عجیب تر اینکه در گزارش برخی از سایت ها که دیگران را بی محابا به بی تقوایی متهم می کنند، از من غایب در برخی از این نشست ها قول هایی نقل شده است که حتی به ادبیات من نیز شبیه نیست.

آخرین نشست آقای خاتمی درباره انصرافش با مجمع روحانیون بود. ایشان به احترام بزرگواران مجمع قبل از نشست با آنان بیانیه انصرافش را منتشر نکرد. کناره گیری رسمی آقای خاتمی از انتخابات واکنش های مختلفی داشت و برای برخی از هواداران و به خصوص جوانانی که بی هیچ چشمداشتی چند ماه زودتر از ستادهای رسمی کارشان را شروع کرده بودند، بسیار سخت بود، اما اغلب کارشناسان و آگاهان از آن به عنوان یک تصمیم بزرگ اخلاقی یاد کردند.

برای توضیح این تصمیم باید به آغاز نوشته ام برگردم. بسیاری را می توان یافت که نسبت به آدم های دیگر در دنیا بزرگ ترند، انسان های اندکی می توان یافت که بزرگ تر از دنیایند. تحلیل رفتار آقای خاتمی در انتخابات اخیر و تصمیمی که گرفتند، نشان داد ایشان نیز یکی از انسان هایی هستند که بزرگ تر از دنیایند. رفتار خاتمی در این ماجرا نیازمند تحلیل دقیق تری است، اما برای درک اخلاقی و بزرگ بودن این تصمیم باید بتوانیم شرایطی را که آقای خاتمی در آن قرار داشتند، در ذهن خود بازسازی کنیم.

نظرسنجی های مختلف مراجع رسمی نشان می داد وضعیت آقای خاتمی در انتخابات نسبت به تمام رقبایش بهتر است و احتمال پیروزی اش نسبت به تمام رقبا بیش تر. اقبالی که شخصیت های برجسته دینی، فکری و فرهنگی کشور نسبت به ورود ایشان به عرصه انتخابات داشتند، بی نظیر است. سفر به سه استان فارس، کهکیلویه و بویراحمد و بوشهر نشان داد محبوبیت آقای خاتمی محدود به شهرهای بزرگ نیست و حتی در شهر ها و روستاهای کوچک و محروم نیز پایگاه و جایگاه ارجمندی دارند که برای بسیاری از سیاستمداران رشک برانگیز است. به عنوان نمونه مردم از کیلومترها مانده به شهر یاسوج به استقبال آمده بودند. گذشته از همه اینها در اقصی نقاط کشور جوانان به ایشان اقبالی شایسته داشته و به صورت خودجوش پیش از این که خود ایشان ورودشان را در عرصه اعلام کنند، سازمان ها و نهادهایی را در حمایت از ایشان شکل داده بودند و حتی می توان گفت همین نهادها و سازمان های خودجوش در به صحنه کشاندن ایشان نقش مهمی را ایفا کردند.

در واقع همه شواهد نشان می داد آقای خاتمی بخت اول ریاست جمهوری بود و تصمیم شان برای انصراف از نامزدی پشت پا زدن به قدرت و دنیا بود. ایشان در حالی چنین تصمیمی گرفتند که بنابر شواهد یکی از شانس های مسلم ریاست جمهوری هستند. شاید اگر پشت این تصمیم گیری مصلحت اندیشی های شخصی بود، آنقدر اهمیت نداشت که اکنون دارد. کسانی که از نزدیک انتخابات را پیگیری می کنند، می دانند مهم ترین دلیل کناره گیری آقای خاتمی از رقابت ها، مصلحت و منفعت ملی است. این کناره گیری در واقع ترجیح منافع و مصالح ملی بر مصالح و منافع فردی است. آقای خاتمی می توانستند کماکان در صحنه بمانند و با استقبال پرشور و شوق مردم روبه رو باشند، اما براساس ارزیابی هایشان ماندن را خلاف منافع ملی می دانند. به عبارت دیگر آقای خاتمی بین دو گزینه وفای به عهد به عنوان یک قاعده اخلاقی و شکوه پیروزی و قدرت، اخلاق را برگزیدند، لذا در انصراف و کناره گیری در عین حضور موثر در عرصه انتخابات ذره یی تردید به خود راه نمی دهند و می رود تا در راهی که باز شده است، بماند.

آقای خاتمی با این تصمیم نشان داد سیاست را می توان اخلاقی کرد و می توان از خواسته های فردی به نفع امری مهم تر گذشت. دفاع آقای خاتمی از انتخابات پرشور و وفاق و همدلی مهندس موسوی زاویه یی دیگر از رفتار اخلاقی ایشان را نشان می دهد. برخی گمان می کنند در زمین سیاست بدون اخلاق هم می توان بازی کرد و برخی حتی می پندارند این دو قابل جمع نیستند. خاتمی نشان داد عرصه سیاست را می توان اخلاقی تر کرد. باری انسان های بزرگ تر از دنیا افسانه نیستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 13:31  توسط فرزاد صدری  | 
شاید اگر نوروز ۸۸ دوستان عزیز وب نویس را از نزدیک نمی دیدم این ایام چندان به من خوش نمی گذشت.دیدن دوستان عزیز و دلسوخته شهرم که برای توسعه بهبهان قلم می زنند ایام را بر من خوش کرد.کاش فرصتی بود تا وب نویسان بیشتری را می دیدم اما حیف که شماره ای از آنها نداشتم.در این مدت البته چند نکته در بهبهان توجه مرا جلب کرد اول کار ارزنده شورا و شهرداری در لایروبی رودخانه خشک یا همان آب خروار خودمان بود که حسابی مرا ذوق زده کرد امیدوارم که تا پایان سال این قصه به سرانجام درستی برسد.نکته دیگر نداشتن سطل زباله به میزان کافی و تقریبا می شود گفت نبود سطل زباله در خیابان های شهر بود.فقط یک سطل زباله در میدان جوانمردی دیدم که سطل زباله زمان نوجوانی من بود!چرا نمی دانم شاید به این دلیل که همشهریان عزیزم زباله تولید نمی کنند و شهر را به مثابه خانه خود تمیز نگه می دارند!

نکته دیگر اما وضعیت اسفبار بافت قدیم شهر بود که مرا مایوس کرد.تنگاره هایی که هنوز بوی لجن آنها مشام شما را آزار می دهد و آسفالت هایی که از فرط حفاری شبیه میدان مین شده اند!

نما های بد تبلیغاتی چهره ای نازیبا به شهر داده بود و به لحاظ فضای سبز هم که چه بگویم،نا گفتنش بهتر است،شهر هم که ظاهرا یک یا دو نشریه فعال دارد که متعلق به شهرداری و تملق گوی اوست...

بگذریم این روزها تمام حواسم به عنوان مسئول کمیته اطلاع رسانی ستاد میر حسین موسوی در استان معطوف به فعالییت های سیاسی است.در بهبهان هم که بودم متوجه شدم دکتر شجاع پوریان رئیس ستاد میر حسین در خوزستان شده.ابتدا دوستان از این قضیه گلایه مند شده بودند و ظاهرا هم دلایلشان منطقی بود.حتا سعی کردم دغدغه آنها را برطرف کنم که بعدا خود دوستان منصرف شدند،اما حالا که فکرش را می کنم می بینم دکتر اتفاقا با پتانسیلی که دارد گزینه مناسبی است و البته خوشحالم که یک همشهری این مسئولیت را دارد برای او و همه دوستان اصلاح طلب همشهری بویژه ستاد میر حسین در بهبهان و استان آرزوی موفقیت دارم.به امید پیروزی جبهه اصلاحات در سراسر کشور.با این توضیح که تا فاصله انتخابات مطالب وبلاگم سیاسی خواهند بود یک بار دیگر از دوستان ارجمندم بویژه صادق آصفی همیشه عزیز و نیز فرهیخته گرانمایه میثم امانی با همه تواضعش و سرور ارجمندم پیمان با تحلیل های همیشه زیبایش و ممتازان با همه دغدغه های قشنگش که در بهبهان توفیق زیارتشان را داشتم تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:51  توسط فرزاد صدری  |