|
بازخوانی پرونده 1380 در 1387 / علی باستانی عباس انصاریفرد تا پیش از این دو دوره مدیرعامل پرسپولیس بوده است. بچه محله پیروزی و برادر محمدحسن انصاریفرد، تحصیلكرده علوم نظامی و دارای مدرك فوقلیسانس است و قبل از حضور در صحنه اول ورزش، یكی از اعضای عالیرتبه سپاه پاسداران بود، اما پس از ورود غفوریفرد به كابینه هاشمیرفسنجانی و در دست گرفتن ریاست سازمان ورزش بهدلیل آشنایی دیرینه با وی – در زمان جنگ – مدیركل حوزه سرپرستی سازمان تربیتبدنی شد. انصاریفرد از طرف غفوریفرد و پس از كنارهگیری بنیاد مستضعفان از اداره پرسپولیس، به همراه فرد دیگری به نام منتظر موعود تنها سهامدار پرسپولیس بودند، اما پس از اینكه در اداره باشگاه با مشكل مواجه شدند، حسین محلوجی به همراه دوستش عابدینی وارد باشگاه شد و درست از همین موقع بود كه حضور حاجعباس در جمع قرمزها كمرنگ شد و او 25 درصد سهام را در اختیار گرفت كه البته این سهام با افزایش سرمایه توسط سهامداران به پنج درصد كاهش یافت.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 8:8  توسط فرزاد صدری
|
وقتی در خرداد ماه 76 مهندس میر حسین موسوی دست نوشته ای در حمایت از خاتمی منتشر کرد تا این دسته نوشته به یک برگ برنده برای او تبدیل شود، کمتر کسی فکر می کرد 12 سال بعد زمزمه حضور مهندس موسوی در انتخابات شنیده شود و این بار حمایت خاتمی از او برگ برنده انتخاباتی اش باشد. میرحسین موسوی که در سال 1360 و با نظرمثبت حضرت امام مسوول تشکیل کابینه شده بود البته قرار نبود نخست وزیر باشد، چرا که رییس جمهور وقت دکتر ولایتی را به مجلس معرفی کرده بود که یکی از مخالفان اصلی این پزشک سیاستمدار سید محمد خاتمی بود . هنگامی که پشت تربیون مجلس ایستاد و در مخالفت با ولایتی سخنرانی کرد . به هر حال تقدیر این بود که میر حسین نخست وزیر شود و آقای خاتمی را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بفرستد . خاتمی البته همزمان مسوولیت ستاد تبیلغاتی جنگ را پذیرفت تا به عنصر مورد اعتماد نخست وزیر در عرصه فرهنگی تبدیل شود، جایی که سیاست های نسبتا بازش در وزارت ارشاد خشم محافظه کاران را به دنبال داشت. دوران نخست وزیری میر حسین و حضور قدرتمند او در زمان جنگ البته خاطرات بسیار خوبی را هم برای عوام و هم برای نخبگان بویژه هنرمندان بر جای گذاشت. با شروع دوران 8 ساله سازندگی و به دلیل پاره ای اختلافات میان میر حسین و برخی بزرگان نظام روزه سیاسی این مهندس معماری نیز شروع شد. او که نام اصلی اش «میر حسین موسوی خامنه ای» است، همشهری رهبری معظم انقلاب نیز می باشد. به هر حال تغییر قانون اساسی و حذف پست نخست وزیری نیز برخی دلخوری های گذشته باعث کناره گیری او از فعالیت های اجرایی شد تا عمده فعالیت خود را در فرهنگستان هنر دنبال کند. میر حسین موسوی که به گفته مهندس توسلی «هیچ گروهی به سلامت نفس او تردیدی ندارد» پس از 8 سال دولت اصلاحات، محتمل ترین گزینه برای انتخابات ریاست جمهوری نهم بود چه اینکه خبر گزاری دانشجویی ایسنا که رسانه پر قدرت آن روزها لقب گرفته بود از حداقل 6 ماه مانده به پایان دولت هشتم به صورت عملی شروع به تبلیغ برای او کرد تا جریان اصلاحات همچنان تداوم داشته باشد. تبلیغات ایسنا برای آمدن میرحسین موسوی به صحنه آنقدر وسیع بود که کمتر کسی فکر می کرد او از این کار امتناع کند. درست دربحبوحه ای که آحاد ملت منتظر ورود میر حسین به صحنه انتخابات بودند وی اعلام کرد: شرطش برای ورود به انتخابات در دست داشتن رسانه ملی و نیروی انتظامی است ! 2 شرطی که بسیاری از آن تعبیر به بهانه «سید» برای عدم ورود به انتخابات مطرح کردند. به هر حال این کارشناس ارشد معماری که طراحی «مجموعه فرهنگی – تجاری بین الحرمین در شیراز» را نیز در کارنامه کاری خود دارد همچنان به روزه سکوت خود ادامه داد تا نیامدنش به صحنه باعث انشقاق بین اصلاح طلبان شود و یک تندروی اصولگرا بر مسند ریاست جمهوری بنشیند. امروز اما داستان کاملا بر عکس شده ، به نظر می رسد این بار و با ورود میر حسین به صحنه انتخابات میان اصولگرایان انشقاق بوجود بیاید، چرا که کابینه مهندس موسوی در2 دوره نخست وزیری شاهد قرار گرفتن نام هایی چون ری شهری ، ولایتی عسگر اولادی ، رفیق دوست و .... بوده است. نام هایی که برای به اجماح نرسیدن بر روی احمدی نژاد کافی به نظر می رسند و حتا احتمال کناره گیری کروبی را می توان با ورود میر حسین متصور شد. گمانه زنی های کسانی که به تئوری تقلب در انتخابات نیز معتقدند این است که آمدن میر حسین احتمال تقلب در انتخابات را کاهش خواهد داد چه اینکه دیگر کسی به دنبال زمین زدن خاتمی به هر قیمت ممکن نیست. در پایان باید منتظر ماند و دید آیا مشاور عالی خاتمی در 8 سال دوران ریاست جمهوری اش بالاخره از لاک انزوا بیرون خواهد آمد ؟ اتفاقی که در صورت بروز او را به عنوان «نامزد بی رقیب» جبهه اصلاحات معرفی خواهد کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:44  توسط فرزاد صدری
|
برنامه ۹۰ بهترين محصول سازمان شماست و بهتر هم ميدانيد كه بدون فردوسيپور، هيچ است؛ چنانكه دو هفتهاي كه مزدك ميرزايي مجري ۹۰ بود، نه تنها اين برنامه سرد و خستهكننده بود، كه اصلا ۹۰ نبود. قدر ۹۰ را بدانيد و به خاطر مردم، پشتش را خالي نكنيد. /روزنامه اعتماد ملی
براي دومين هفته پياپي، مسئولان سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال، عادل فردوسيپور و برنامه ۹۰ را به «سوء استفاده از تريبون صداوسيما براي حمله به مسئولان مملكتي» متهم كردند. هفته قبل سردار عزيزمحمدي، نايبرئيس فدراسيون فوتبال و رئيس سازمان ليگ در برابر انتقادات فردوسيپور، او را به استفاده از تريبون رسانه «ملي» براي زير سوال بردن عملكرد مسئولان و سياهنمايي متهم كرد. اين هفته نيز نوبت محمد آخوندي، سخنگوي سازمان تربيت بدني و عضو هيات مديره باشگاه پرسپوليس بود كه همين اتهامات و موارد ديگري از اين دست را به عادل فردوسيپور نسبت دهد و او را به سبب استقلال كاري و پيروي نكردن از خواستههاي سازمان تربيت بدني، شماتت كند. - اين دو نفر، تنها كساني نيستند كه نارضايتي خود را از عملكرد عادل فردوسيپور و برنامه ۹۰ او علني كردهاند. نه تنها دستاندركاران فعلي سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال، بلكه پيشينيان آنها و نيز بسياري از مربيان، مديران باشگاهها، داوران و حتي بازيكنان نيز ميخواهند سر به تن فردوسيپور و ۹۰ نباشد. دليلش نيز واضح و روشن است: فردوسيپور را نميشود خريد، تهديد يا افشا كرد. او در برنامه ۹۰ با كسي تعارف ندارد؛ به شخص يا گروهي وابسته نيست؛ در انتقاد از هيچ كس (البته تا جايي كه مديران عاليرتبه سازمان صدا و سيما اجازه بدهند) ابايي ندارد و تا حد ممكن، شفاف و عاري از مصلحتسنجيها و تعارفات است. - بايد اذعان كنيم كه در اين فوتبال و ورزش كثيف كشور، فردوسيپور پاكترين است. در فوتبالي كه سر تا پايش، از آبدارچي فدراسيون فوتبال و خبرنگاران و مديران روزنامههاي ورزشي گرفته تا بسياري از سرمربيان و مربيان و بازيكنان در كار نقلوانتقالات (به قول خودشان «ترانسفر» اما در واقع دلالي) هستند و بازيكن ميخرند و ميفروشند يا با جار و جنجال و زور، حتي بازيكن به تيم ملي تحميل ميكنند (يا بهتر است بگوييم «مياندازند») و حق دلالي (كميسيونهاي) نجومي ميگيرند و روابط و باندبازي به كثيفترين شكل ممكن در گوشه گوشهاش ساري و جاري است، فردوسيپور تا به امروز پاك مانده است. او كسي است كه حتي تغيير لحن و آهنگ صدايش هنگام گفتن جملات «سفارشي» براي هر بينندهاي واضح و آشكار است. - عادل فردوسيپور و برنامه ۹۰ او، از بسياري جهات، فرهنگ نويني را وارد فوتبال اين كشور كرد. براي اولين بار، به نقد تصميمات داوران پرداخت. با صراحت و شفافيت، عملكرد مسئولان ردههاي مختلف فوتبال كشور را نقد كرد. از بيمبالاتي مديران باشگاه استقلال (كه موجب حذف اين تيم از ليگ قهرمانان باشگاههاي آسيا شد) گرفته تا نقد رئيس فدراسيون فوتبال و مديران سازمان تربيت بدني. اما فردوسيپور در ۹۰ از جهات ديگر هم كارنامه درخشاني دارد. او براي نخستين بار از اساماس براي مسابقهها و رأيگيريها استفاده كرد و آنچه مدتي است به عنوان «دوربين ۹۰» راه انداخته، مصداق بارز «روزنامهنگاري شهروندي» (Citizen Journalism) است كه در اين زمينه، اين يك برنامه به تنهايي سالها جلوتر از ساير بخشهاي صدا و سيماست. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از بركات 90 /مهدی زعیم زاده
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 21:37  توسط فرزاد صدری
|
/با الهام از "زینب پیام آور عاشورا" دکتر مهاجرانی/ شب عاشورا است ، زینب (س) بر بالین علی بن حسین (ع) است واز او پرستاری می كند . آن سوتر اما خیمه امام حسین است صدای امام به گوش می رسد كه می خواند : روزگار ، كسی رابه جای دیگری نمی پذیرد .كار به دست خداوند بزرگ است وهرانسان زنده ای ، راه مرگ را طی می كند . زینب باشنیدن صدای برادر بانگ بر می دارد كه: ای كاش مرگ زندگیم را می گرفت . زینب بی تابی می كند ، صدای گرایه اش بلند می شود . شاید روزهایی رابه یاد می آورد كه درخانه كوچك علی وفاطمه به همراه برادرانش پیامبر رابه انتظار می كشید وپیامبر كه هرگاه حسین (ع) را می دید بر لب ها وگلوی او بوسه می زد وزینب را در آغوش می گرفت . او درشب تاریك بیابان كربلا می توانست معنای بوسه پدر بزرگ را بر گلوی برادرش بیش از همیشه حس كند . زینب اما مصیبت های زیادی راتحمل كرده او در 5 سالگی پدر بزرگی را از دست داده كه خاتم رسولان بوده . داغ مادری را دیده كه تنها فرزند پیامبر بوده . پدری را در راه خدا داده كه گیتی چون او نزائیده وبالاخره برادر بزرگش را از دست داده كه اولین نوه رسول خدا وتكیه گاه ایام خردسالی اش بوده . اینك اما دراین شب تاریك قرار است همه قربانی شوند از برادرزاده ها ی خردسال نوجوان وجوانش گرفته تا برادر دلاورش عباس ، اصحاب وفادار بردار ودرنهایت حسین نور دوعینش ! زینب در چهره حسین همه رفتگان را می دید .او از فرط گریه بیهوش می شود . برادر اما به روی خواهر مقداری آب می پاشد واز وی می خواهد صبوری پیشه كند . زینب اما چگونه صبوری كند؟ وقتی قرار است آسمان چهل شبانه روز بگرید ! حسین اما دوباره به خواهر دلداری می دهد به او یادآوری می كند كه :پدر ومادر وبرادرش كه از او بهتر بودند به جهان دیگر شتافتند . پس چگونه زنده بماند وقتی بهانه جنگ از بین رفتن دین خدا است آیا خون او ارزش زنده ماندن دین رسول خدا را ندارد ؟ پس نه تنها خطاب به زینب كه از دیگر زنان بنی هاشم می خواهد: پس از مرگش نه سیلی به خود بزنند ونه سخن ناشایست بگویند. و چه سخت است جای زینب بودن . او كه درتمام روزهای قبل وبعد از عاشورا باید شخصیتی متضاد باشد یعنی هم بخنداند وهم گریه كند ، هم امید دهد وهم امیدوار باشد هم خواهر باشدوهم مادر ! هم صبور باشی وهم جسور ! شب عاشورا است وقرار است تا وقتی سجاد بیمار است ، زینب نایب حسین باشد ، رئیس قافله پس از حسین اوست و هم از این روست كه در آن شب دیجور حسین بخشی از گفت وگوی مهم خود رابه زینب اختصاص می دهد او قرار است عصر عاشورا آ نقدر صبور باشد كه از مادرش پیشی بگیرد، كه فاطمه فقط در فراق پدر شش ماه بیشتر صبر نكرد اما زینب پدر را از كف داده ، فاطمه را نیز وبعد حسن ودر عصر عاشورا او زنی خواهد بود كه به جز سجاد بیمار هیجكس برایش باقی نخواهد ماند! وبه راستی نه كدام زن ، كه حتی كدام مرد تاب این همه مصیبت را دارد ؟ واینك صبح عاشورا است ، حسین بازهم با زینب به گفت وگو می نشیند ، نه اینكه به خواهر اطمینان ندارد نه ، می خواهد آرامش كند ، او پس از عاشورا باید یادآورخطبه شقشقیه باشد ، زینب باید نقش مادر را در خطبه معروف فدك بازی كند ومگر می شود دختر علی وفاطمه باشی و غرا سخن نگویی . زینب دراین شرایط هولناك نگران كارزار است ، از حسین می پرسد : همه یاران را آزموده است ؟ او می خواهد اطمینان حاصل كند كسی از یاران یك وقت حسین را تسلیم شمن نكند كه از این كوفیان هرچه فكر كنی بر می آید ، همان كوفیانی كه سر علی پدرش را به درون چاه فرستادند تا مرهم زخم هایش دهانه تاریك چاه باشد ! پاسخ امام دل زینب را آسوده می كند وقتی میگوید : شوق آنان به مرگ كمتر از شوق كودك به شیر مادرش نیست . وبالاخره آفتاب صبح عاشورا طلوع كرد كه اگر می دانست با طلوعش چه محشری به پا می شود هرگز نور افشانی نمی كرد. امام بالای شتر می رود تا برای حاضرین در میدان جنگ سخنرانی كند . از آنها می خواهد برای جنگ شتاب نكنند . باشروع سخنرانی امام ،خانواده پیامبر گریه می كنند ، بغض در گلوی همه می شكند وصدای گریه در اردو می پیچد حسین به برادرش عباس وفرزندش علی اكبر می گوید: به خیمه ها بروید وبه آنان بگویید گریه های بسیاری در پیش دارید . ماموریت آرام كردن بانوان خیمه ها با زینب است هم او كه باید بگرید وبخنداند ! امام به سخنان خود ادامه می دهد آیا پسر دختر پیامبر شما نیستم فرزند وصی پیامبر وپسر عموی او نیستم ؟ كسی كه اولین ایمان آورنده به خداوند بود ؟ آیا حمزه عموی پدر من نیست ؟ آیا نشنیدید از پیامبر كه می گفت حسن وحسین دو سرور جوانان بهشت هستند ؟ و آیا باز هم نمی خواهید دست از كشتن من بردارید ؟ سخنان امام موجی از شك وتردید در دل سپاه دشمن ایجادمی كند ، شمر فریاد می زند او خداوند را بر اساس حرف عبادت می كند و در گمراهی است وحبیب بن مظاهربه او پاسخ می دهد تو خداوند را بر حرف می پرستی ؟ آن هم هفتاد بار! سكوت بر میدان جنگ حكمفرما می شود وامام حسین ادامه می دهد :آیا كسی را از شما كشته ام كه به طلب فوت او آمده اید ؟ آیا مال كسی را گرفته ام ؟ آیا بركسی زخمی زده ام كه به جبران آمده اید ؟ سخنان امام اما مانع از جنگ نمی شود كه لكشر كفر در همه تاریخ در جهل ماند هیچگاه هیچ معجزه ای آن ها را از جهل خود خارج نساخت ! وبه این ترتیب جنگ آغاز شد درحالی كه حسین می گفت : لعنت خداوند بر پیمان شكنان باد ، آنانكه سوگندها را پس از استوار كردن می شكنند ! وقیامت عاشورا شروع شد ، جنگ سخت و نابرابر در سیاهترین روزی كه خلقت دیده است . حسین اینك تنها ماند ، می خواهد از علی كودك چند ماهه خود خداحافظی كند ؟بازهم زینب است كه باید اینكار سخت را انجام دهد . كودك در آغوش امام است . او را می بوید ومی بوسد ومی گوید : وای براین مردمی كه دشمن آنان جد توست ! كودك در آغوش امام بود كه حرمله برگلوی او تیری می زند دستان حسین پر از خون شد خون را به آسمان پاشید وگفت خداوندا اگر پیروزی را از ما منع كرده ای ، آن رابرای امری قرار ده كه نیكوتر است . ...واینك عصر عاشوراست و آسمان كربلا سرخ سرخ ! زینب میدان جنگ وپیكرپاره پاره حسین را می نگرد . به یاد می آورد آخرین جمله او راكه: خواهرم در نماز شب مرا فراموش مكن . نگاهی دیگر به میدان جنگ می اندازد ومی گوید : ای محمد، فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند. این حسین نوه ی توست كه در هامون افتاده ، ای محمد، دختران تو اسیر شده اند ، فرزندانت كشته وباد صبا بر آنان می وزد... وبازهم این زینب است كه حتی به سجاد معصوم دلداری و امید می دهد . شگفتا معصوم نباشی وبه مقام عصمت دلداری بخشی ! امام سجاد از او تعبیر به دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماند ه می كند . کاروان اسیران در دوازدهم محرم به کوفه رسیدند،کوفیان از دیدن اسرا گریستند و زینب خطاب به آنها گفت : مردم كوفه !مردم مكار فریبكار ، مردم خوار وبی مقدار، بگریید كه همیشه دیده هاتان گریان وسینه ها تان بریان باد .اكنون شما را می بینم كه بر سرنوشت ما می گریید درحالی كه این مصیبت بزرگ را با دست خودتان فراهم كردید... و زینب سخنرانی تاریخی خود را ادامه می دهد گویی زبان امیرالمومنین دركام اوست مردم انگشت به دهان می گزند واشك بر دیدگان می ریزند . شگفتا این همان دخترك سه ساله ای است كه خود را برای پیامبر لوس می كرد ؟ زینب هم اكنون تجسم زهد ورع وعلم وعفاف وشهامت است . ودرپایان باید گفت: اگر هر روزعاشوراست و همه زمنین كربلا، عاشورا وكربلا بازینب كمال می یابد.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:27  توسط فرزاد صدری
|
سلام بر دوست اصلاح طلبم جناب مهدی شجاعی عزیز! دوست من! در گفت و گوی اخیر خود با خبرگزاری فارس که سایت بهبهان تیوا نیز آن را منتشر کرده گفته ای : بزرگترين مشكل تئاتر بهبهان، نبود نمايشنامه مناسب است!واقعاً این گونه فکر می کنی مهدی جان؟!در این صورت که شما گفته ای نباید در هیچ کجای کشور تئاتر داشته باشیم چرا که این یک مشکل عمومی تئاتر کشور، بویژه در شهرستان هاست . و اما بعد،اتفاقاً بهبهان کارگردان های خوبی دارد اما بازیگران خوب نه!البته منظورم از بازیگر خوب بازیگران ششدانگ است،کسی که حداقل بواسطه بازیش در استان خودمان چهره باشد و خوزستانی ها او را به عنوان بازیگر توانای تئاتر بشناسند.شما کدام بازیگر با آن ویژگی را در بهبهان می شناسید؟کاری به پیمان شریعتی و یا مسعود سخایی ندارم که بواسطه حضور در تهران گاهی در تلویزیون بازی می کنند اما آنها نیز در بهبهان رشد نکردند.(اگرچه می دانی سخایی برای اولین بار در نمایش خودم بازی کرد و نشان از ظهور یک استعداد در تئاتر بهبهان داد،اما قبول کنیم که حضور در دانشکده سینما تئاتر و بازی زیر نظرکارگردان های خوب تئاتر کشور به او فرصت بروز داد،با این وجود او نیز چهره مطرحی در تئاتر کشور نشد،اگرچه بخش مهمی از این مسئله به رابطه برمی گردد.)و البته چه خوب است یادی هم از بازیگر توانایی چون نادیا زنگنه کنم،کسی که می توانست بهترین بازیگر زن تئاتر استان شود،اما کج سلیقگی ها او را از تئاتر دور کردند،بازی درخشان او در کا کا یوسف و انتظار با بوی نرگس هیچگاه از یاد اهل تئاتر خوزستان نمی رود. به هر حال مهدی جان می دانی که خود تو را نیز از دل جشنواره های دانش آموزی کشف کردم،وقتی کاری از بیضایی را با بازی خوب اسماعیل سخایی ارائه دادی. والبته اسماعیل نیز چون عمویش می توانست بازیگر خوبی شود،اما به هردلیل نشد،همچنان که عنایت خادم بشیری شاید به دلیل فیزیکش نتوانست بازیگر مطرحی شود و صد البته بسیاری از دوستان بازیگر که لهجه تابلویی داشتند! در خصوص دوستان کارگردان نیز استعداد های خوبی در بهبهان وجود دارد اما معتقدم یک کارگردان خوب بازیگر خوب می خواهد،اگرچه طراح صحنه و متن نیز مهم است اما جمله ی معروف بچه های تئاتر"بازیگر خدای صحنه است"می باشد. مهدی عزیز زمانی که مسئولیت انجمن نمایش شهر را به عهده داشتم گاهی تا 7 نمایش همزمان در سالن تمرین می شد!تازه این در شرایطی بود که سالن ارشاد هنوز آماده نشده بود و همه بچه ها در سن نمایشی که هنوز گود بود تمرین می کردند،خود شما یادم می آید" آن قوم به حج رفته" را تمرین می کردید ،تجلی "ممد مکبث" و جهان زراعت نیز کاری از حمید امجد والبته خانم زنگنه نیز کاری از پری صابری و... مهدی جان چه نمايشهايی در گذشته ضعیف بوده که گفته ای متاسفانه به دليل نمايشهاي ضعيف در گذشته، ديد مردم نسبت به تئاتر تخريب شده است!آیا عمری در بازی ،کا کا یوسف،اهل خاک ،ناز بانو ،شاپرک خانم،بن بست و کارهایی که از شماسی به روی صحنه می رفت ضعیف بودند؟دو روی سکه سیاه چه؟و بسیاری از کارهای خوبی که خاطرم نمی آید مثل "آخرین بازی" مهدی عزیز فکر می کنم ذهنیت مردم بهبهان از تئاتر حداقل دهه 70 این شهر خیلی بهتر از الآن باشد،قاضی را نیز می گذاریم بچه های تئاتر.یادت باشد آن سال ها ما حضوری موثر در جشنواره های استانی،منطقه ای و کشوری داشتیم،تازه آن سال ها نه پول به اندازه کافی داشتیم و نه امکانات و سالن،حالا که شنیده ام برای اجرای کاری که حدود 2 سال پیش انجام دادی حدود 1 میلیون تومان گرفتی،اما من برای 2 نمایش عمری در بازی و انتظار با بوی نرگس فقط 60 و یا 70 هزارتومان گرفتم!یا برای زندگی و دیگر هیچ با هزار دعوا 20 هزار تومان! تازه که تو می دانی چقدر سپهر آن سال ها برای نمایش انتظار من سنگ پرانی کرد! مهدی جان آن سال هایی که من،هوشنگ ناظر شاهی همیشه عزیز و عبداله شیاری تراکتوروار کار می کردیم تئاتر بهبهان رو به افول رفته بود،زمانی که تجلی عزیز نمایش در بهبهان را رونقی مجدد بخشید و البته یادی می کنم از رسول هوایی، رحیم زرگر عزیز،احمد رضا بشیری و پیمان شریعتی که سال های قبل تر از ما مشعل تئاتر را زنده نگه داشته بودند و قبلتر از آنها نیز کریم کریم پور همیشه استاد! بعدها البته مرتضی موفق و سیاه بازی های او گل کرد و حجت اله (نعمت) تجلی که یک پای ثابت یک دهه اخیر تئاتر در بهبهان بوده است.ایوب غلامی نیز البته تلاش های در خور توجه ای برای تئاتر بهبهان کرد. یادش به خیر با هزار مکافات یک جنتکس از شهرداری می آوردیم تا کولرهای آبی سالن بعثت را پر از آب کند،و یا زمانی که انجمن نمایش در پارک بود و من و عبداله شیاری کولر آبی اسقاطی انجمن نمایش را با دستهای خود و با تمام ناواردی تعمیر کردیم و بعد آفتابه آفتابه آن را پر از آب می کردیم،زمانی که اداره ارشاد تمام زورش را می زد تا انجمن تعطیل شود اما هیچگاه به آنها بهانه ندادیم. مهدی جان همه این ها در شرایط بسیار بدی کار نمایش کردند تا تئاتر بهبهان زنده بماند،اما یک نکته : بازیگران تئاتر در بهبهان تا زمانی که لهجه خود را درست نکنند بزرگ نخواهند شد،که بیان در تئاتر برگ برنده بازیگر می تواند باشد. یک توصیه نیز دارم:هنوز که هنوز است نابلدها در بهبهان کارگردانی و بازی می کنند و چون نابلد هستند زود از کار خود اظهار رضایت می کنند!که این می تواند سمی کشنده برای تئاتر هر شهری باشد. و راستی یادم رفت،اگر روزی روزگاری کاره ای شدم حتماًاز مراد وثوقیان به خاطر تمام زحماتش برای تئاتر بهبهان قدردانی می کنم،کسی که در مسئولیت روابط عمومی سپاه بهبهان اصلاً وظیفه اش کار تئاتر نبود،اما اگر بگوئیم بخش مهمی از زنده مانده تئاتر شهر مان مدیون این عزیز است بیراه نگفته ایم. آرشامت را از طرف من ببوس.....بدرود!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:32  توسط فرزاد صدری
|
|