تبليغاتX
صفای بهبهان

در روزنامه تحلیل روز ستونی دارم به نام «پنجره‌ای رو به روشنایی».در این ستون تلاش می کنم سره را از ناسره جدا کنم و حقایق را در زمینه های مختلف کشور و بویژه استان روشن کنم،اگر چه پنجره یاد شده به دلیل گرفتاری ها  دیر به دیر باز می شود اما در زمان اندکی که  باز می شود مشتری فراوان دارد،که از آن جمله محمدرضا هاجری،مدیر مسئول بولتنی خبری به نام «گزیده اخبار» است،برخی اورا مسعود ده نمکی شیراز می خوانند و عده ای نیز اورا مهدی نصیری کیهان!به هر حال هاجری اکنون  عضو علی‌البدل شورای اسلامی‌ شهر شیراز و پاسدار باز نشسته است.

مدتی پیش اما در دو مطلب جداگانه آیت الله حائری و برخی مدیران دولت نهم را نقد کردم،که بد جور حال بعضی ها را گرفت!هاجری پاسخی بلند بالا به روزنامه ارسال کرد که از آقای حاجات نیا سردبیر محترم روزنامه تحلیل روز خواستم آن را کامل چاپ کند،خودم نیز برای او توضیحی گذاشتم،که البته موافقان و مخالفان زیادی داشت.

 

و اما اصل مطلب روزنامه و مقدمه کوتاهی که برای آن نوشته اند:

 

«پنجره‌ای رو به روشنایی» نزدیک به دو هفته قبل در دو روز متوالی به بحث عدم استفاده مناسب دولت نهم از مدیران با تجربه و کارآمد استان فارس تنها به دلیل اختلاف سلیقه در برخی تفکرات سیاسی پرداخت. این دو مطلب را فرزاد صدری همکار ما در خبرگزاری دانشجویان ایران نگاشته بود. محمدرضا‌ هاجری عضو علی‌البدل شورای اسلامی‌ شهر شیراز که او هم از اهالی مطبوعات فارس به شمار می‌رود در واکنش به آن دو مطلب جوابیه‌ای را به دفتر تحلیل‌روز ارسال داشت که علی‌رغم حجم قابل توجه مطلب و البته وجود برخی اشاره‌ها و جملات که ارتباط چندانی با مطالب مندرج نداشته و می‌شد آنها را حذف کرد اما به دلیل اعتقاد به آزادی تفکرات مخاطبین روزنامه در ارایه نقطه‌نظراتشان مطلب محمدرضا‌ هاجری را بی‌کم‌و‌کاست چاپ می‌کنیم و البته در پاسخ و یا بهتر بگوییم تشریح موارد مورد اشاره توضیحات نویسنده دو مطلب اولیه را نیز درج خواهیم کرد و با احترام تمام به اندیشه مخاطب نتیجه‌گیری نهایی را به عهده شما می‌گذاریم:

[سردبیر محترم روزنامه تحلیل روز جناب آقای بهمن حاجات‌نیا] احتراماً، ضمن آرزوی موفقیت به‌ استحضار می‌رساند، جناب فرزاد صدری در صفحه دوم آن روزنامه در تاریخ‌های 17 و 18 مهرماه 87 در ستون ویژه و اختصاصی خود با عنوان (پنجره‌ای رو به روشنایی!؟) مواردی را به قلم آورده که معجونی از حق و باطل بوده، به‌منظور تنویر، تعاطی، تضارب و تعامل نیاز به بازبینی دارد، جا دارد به‌منظور کمک به رشد افکار عمومی‌ نقد ذیل را به افکار عمومی‌ عرضه دارید تا یک‌طرفه به محکمه نرفته، حکم صادر شود. پیامبر اکرم‌(ص) می‌فرمایند: خوشا به حال کسانی که به سایه عرش سبقت می‌گیرند (معنی سبقت به سایه عرش هم پناه بردن عبد به مولای خودش در عالی‌ترین درجه ممکن است) سوال شد: یا رسول‌ا... (ص) چه کسانی هستند که به سایه عرش رحمان سبقت می‌گیرند؟ فرمودند: کسانی که وقتی سخن حق را شنیدند آن را قبول کنند، اگر از آنها سوال شود که حق چیست، بدون ملاحظه آن را بیان کنند و حق را بذل کنند، همانطور که برای خودشان حکم می‌کنند برای مردم هم حکم بکنند و فرقی بین خود و دیگران نگذارند. امیر مومنان علی(ع) هم می‌فرمایند: حب و بغض به چیزی، انسان را در شناخت حقایق کر و کور می‌نماید. یادم است حدود 10، 15 سال قبل به همراه هیات مذهبی شهرک سعدی برای مراسم بزرگداشت شهادت حضرت زهرا‌(س) به دعوت هیات بنی فاطمه اصفهان شرکت کردم، اتفاقاً برای مراسم شب شهادت، از حضرت آیت‌ا... حائری امام جمعه محترم شیراز هم برای سخنرانی دعوت کرده بودند. جوانان اصفهانی در آن مجلس وقتی فهمیدند از شیراز آمده‌ایم، با دل پردردی می‌گفتند: نمی‌شود امام جمعه اصفهان آیت‌ا... طاهری به شیراز بیاید و آیت‌ا... حائری بشود امام جمعه اصفهان؟ (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) و اما بعد: 1 - جناب صدری نوشته است: حضرت آیت‌ا... حائری که با وجود سن نسبتاً بالایشان در اکثر قریب به اتفاق برنامه‌های عمرانی و غیرعمرانی دولت نهم مشارکت فعال دارد، در بازدید از پروژه‌های عمرانی شهرداری شیراز به نکته درستی اشاره کردند که از چشم و ذهن خبرنگاران دور نماند. ایشان با بیان این‌که چپ و راست اصفهانی‌ها بسیار تندتر از شیرازی‌ها هستند، گفت: (فرمود): در عین حال گروه‌ها و جناح‌های سیاسی در اصفهان در مباحث عمرانی با هم یکدل و هم‌زبان می‌شوند. فرمایش آیت‌ا... در دولت نهم، البته فرمایشی متین و کاملاً درست است؛ چرا که زمانی که چپ‌ها حکومت می‌کردند، بسیاری از مدیران راست‌گرا بر مسند امور حاکم بودند که نمونه بارز آن معاون سیاسی استاندار فارس بود، کسی که به داشتن گرایش راست شهرت داشت و البته بسیاری دیگر از مدیران که نیازی نیست نام آنها را بیاوریم، مدیرانی که الان نیز در دولت مهندس رضازاده مسوولیت دارند، با یک نگاه اجمالی به مدیران فعلی استان، می‌توان پی برد حتا یک مدیر چپ و یا اصلاح‌طلب در هیچ یک از ادارات فارس مسوولیتی ندارند. اولاً: استفاده از واژه‌های چپ و راست در تحلیل بسیار کهنه شده و کاربردی ندارد جهت اطلاع، چریک پیر اصلاحات جناب آقای بهزاد نبوی، چپ و راست را به سنتی و مدرن تقسیم و معنا و مفهوم آن گاهی 180 درجه دگرگون شده است، البته منظور از حکومت چپ‌ها همان خدمت چپ‌ها و دولت رضازاده همان همکاران استاندار فارس است. ثانیاً: پروژه‌های عمرانی شهرداری با تولیت شورای اسلامی ‌شهر شیراز چه‌کار به دولت نهم دارد که با آسمان ریسمان بافی آن‌را علم نموده، با مذمت بغض خود را به دولت نهم آشکار می‌سازد؟ مگر بعضی از اعضای شورای شهر شیراز دایم نمی‌نالند که دولت در بودجه‌های عمرانی به شهرداری کمک نمی‌کند؟ حوادث زمین و هوا را کشاندن به سمت هجمه بر دولت نهم نشان از حب و بغض به دولت اصلاحات و عدالت دارد نه بیان حقایق. ثالثاً: جناب فرزاد خان واقعاً معتقد است حتا یک مدیر چپ یا اصلاح‌طلب در هیچ یک از ادارات فارس مسوولیتی ندارند؟ گفتند: دروغگو کم‌حافظه است اما نه این‌قدر که به کما و نیسان منتهی شود. نزدیک به 150 مدیرکل، معاون مدیرکل و مدیران ارشد و میانی عصر اصلاحات در استان فارس همچنان باقی مانده، حفظ شده، همراه با مهندس رضا‌زاده استاندار فارس مشغول به خدمت می‌باشند. از باب مشت نمونه خروار است، بنگرید: مدیرکل جهاد کشاورزی فارس (رضوی)، مدیرکل سازمان آب (رضائیان)، مدیرکل مخابرات فارس (چنگیز امیری)، معاون برنامه‌ریزی استانداری فارس (رفیعی)، مشاور امور ایثارگران استانداری فارس (گردشی)، مدیرکل بودجه استانداری (تاجگردون)، مدیر‌کل فرودگاه‌های استان فارس (حجازی)، مدیر‌کل موسسه استاندار فارس (شفیعی)، مدیرکل شهرک‌های صنعتی فارس (شکیبایی)، روابط عمومی ‌استانداری فارس (نعمتی)، مدیرکل بنیاد مسکن فارس (شهبازی)، مدیرکل بازرگانی فارس (نکوئی مهر) و... آیا این عزیزان خدمتگذار در عصر استانداری جناب آقای دکتر ابراهیم انصاری‌لاری یا همان عصر اصلاحات یا حاکمیت چپ در استان فارس مسوولیت نداشته‌اند!؟ دروغ به این بزرگی به افکار عمومی‌ را جناب آقای فرزاد صدری چگونه توجیه خواهند کرد؟ هدف، وسیله را توجیه می‌کند، از آن ماکیاول است نه یک بچه مسلمان مدعی عقل و انصاف!؟ شاید هم قصد دارد دست بالا بگیرد تا پس نیافتد، مگر می‌توان مثل کبک سر را زیر برف برد تا او را نبینند یا ضرب‌المثل قسم حضرت عباس و دم خروس را به میان آورد!؟ چنانچه آقای صدری در دو دوره چهار ساله عصر اصلاحات یک چنین سعه صدر و بزرگ‌منشی فعلی استاندار فارس را سراغ دارند، مستند ارایه نمایند تا همه نقدهای خود را پس بگیریم، منتهی چنانچه نتوانستند حداقل انصاف به خرج بدهند و دست از سیاه‌نمایی بردارند، کاری نکنند که‌ پنجره‌ای رو به روشنایی، در عمل به (پنجره‌ای روبه تاریکی) تبدیل شود. 2 - جناب صدری فرموده‌اند: با روی کار آمدن دولت نهم، بسیاری از نظامیان راست‌گرا مسوولیت‌های مهمی ‌را پذیرفتند، بی آن‌که به هم‌رزمان چپ‌گرای خود در طول سال‌های دفاع مقدس توجهی کنند. اولاً: بفرموده امام راحل‌(ره) و توصیه‌های مقام معظم رهبری، نظامیان نه راست‌گرا هستند و نه چپ‌گرا، تقسیم نیروهای نظامی ‌و یادگاران دفاع مقدس به راست‌گرا و چپ‌گرا ضمن تهمت به هر دو طیف، اوج بی‌احترامی ‌به آنهاست؛ زیرا آنها مطیع محض فرمانده کل قوا بوده، وارد کردن آنها در جناح‌بندی‌های سیاسی به معنی تخلف آنها از فرامین ولایت مطلقه فقیه تلقی، به جای دفاع، آنها را زیر سوال برده، متخلف معرفی می‌کند. حضور سردار رودکی در مجلس آیا تجلیل از فداکاری ایشان در دفاع مقدس نبود؟ حضور سردار گردشی که سراپا شور خدمت، تعهد و پاکی و صداقت است در مسوولیت مشاور امور ایثارگران استاندار فارس بی‌توجهی به هم‌رزمان است؟ انتخاب سردار بیگی فرمانده سابق نیروی انتظامی ‌فارس و مرید مطلق دکتر انصاری‌لاری به استانداری آذربایجان، بی‌توجهی به هم‌رزمان است!؟ قهرمانی، رجبی چطور؟ این‌گونه موضع‌گیری‌ها نشان می‌دهد که باید بپذیریم هر صدری، شرح صدر نیست و شرح صدر دولت نهم و استاندار فارس نسبت به گذشته از فرش تا عرش فاصله دارد. یادمان نرفته در عصر اصلاحات در جلسه شورای اداری استان فارس، استاندار مشارکتی فارس چگونه در برخورد با آقای پیشنمازی مدیرکل صدا و سیمای فارس از خود شرح صدر نشان داد!؟ حذف مهندس حسام کارآمد از تربیت بدنی فارس و آوردن دکتر رحیمی‌ هم حتماً شرح صدر داشت!؟ یادمان نرفته، مهندس صمد رجاء، استاندار کارآمد و پرتوان استان کهگیلویه و بویر‌احمد که به‌خاطر تلاش‌های گسترده در سفر مقام معظم رهبری به آن استان محروم مورد تشویق و تجلیل قرار گرفت، به جرم این‌که در هنگامه انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76، چون به فرودگاه به استقبال جناب خاتمی‌ کاندیدای ریاست‌جمهوری نرفت، پس از پیروزی سریعاً آن‌را برکنار و مهجور ساختند. آیا استاندار یک استان می‌بایست برای استقبال یک کاندیدای ریاست‌جمهوری به فرودگاه برود؟ از جناب آقای صدری خواهش می‌کنیم، این‌قدر سخن از شرح صدر در عصر اصلاحات نزند تا ما هم مجبور نشویم، پرده‌ها را بالا زده، مصادیق بارز شرح صدر آن دوران را مو به مو نشان دهیم. 3 -جناب فرزاد صدری فرموده است: به این نام‌ها نگاه کنید: دکتر انصاری‌لاری، مهندس شورانگیز، مهندس اسکندرپور، دکتر همافر، مهندس معافیان، جلیل سازگار‌نژاد، کورش کمالی‌سروستانی، حمیدرضا آذری، ... و بسیار کسان دیگر که هم توان مدیریتی بالایی داشتند و هم بعضاً سابقه جهاد در راه خدا داشتند، این نیروها الان کجا هستند؟ آیا غیر از این است که به کسی مثل اسکندرپور حتا پست کارشناسی هم در فرمانداری ندادند؟ آیا حضرات دولت نهم از خود سوال کرده‌اند بسیاری از مدیران سابق در طول این سال‌ها چگونه امرار معاش کردند؟ امنیت شغلی افراد چه، به آن رسیده‌ایم؟ جهت اطلاع جناب آقای صدری: جناب آقای دکتر انصار‌ی‌لاری با سعه صدر کامل دولت نهم، سمت مشاور وزیر کشور را به خود اختصاص داد، منتهی به‌خاطر راه‌اندازی دانشگاه خصوصی و غیرانتفاعی حافظ کمتر در وزارت کشور حضور یافت. مهندس شورانگیز، استاندار یکی از استان‌های کشور به خاطر بیماری خود و همسرش، استانداری را رها به شیراز آمدند و در انتخابات سوم شورای اسلامی ‌شهر شیراز کاندید شد، منتهی با استقبال مردمی ‌مواجه نشد. مهندس اسکندرپور بنابر تمایل خود، شرکت خصوصی راه‌اندازی و مشغول است، جهت اطلاع آقای صدری، اسکندرپور نه‌تنها با فرماندار فعلی مشکل نداشته و ندارد، شأن ایشان اقتضا نداشت به‌عنوان کارشناس مشغول شود؛ چرا که اگر رضایت داشت غیرممکن بود او را از فرمانداری خارج نمایند. دکتر همافر، رییس مرکز موسیقی وزارت ارشاد، مدت‌ها در تهران مشغول بود منتهی برای راه‌اندازی یک موسسه فرهنگی به شیراز آمده، از تسهیلات کارگاه‌های زودبازده دولت نهم 600 میلیون تومان تسهیلات دریافت و مشغول راه‌اندازی موسسه مذکور می‌باشد، مهندس معافیان بازنشسته شده و در چند جا مثل احمد بن موسی‌(ع) مشغول است و منزل ایشان در پروژه مدیران در قم‌آباد که اگر این مجتمع به‌درستی کالبدشکافی شود نه از تاک نشانی می‌ماند نه از تاک‌نشان، صدها میلیون تومان ارزش دارد. جلیل سازگار‌نژاد بحمدا... دکترای خود را گرفت، در سفارتخانه ایران در فرانسه با ماشین تشریفات به کارشناسی سفارت مشغول بوده، اینک بازنشسته شده با درآمد مکفی و مساعدت‌های عضویت در هیات مدیره پیروزی و تیم ملی زمان دادکان به‌خوبی مشغول تجارت است. در ضمن همچنان به‌عنوان رییس مرکز حافظ‌شناسی مسوولیت دارد آن‌هم با دفاتری در فرانسه و آلمان، کورش کمالی سروستانی بحمدا... در بیت امام‌جمعه در امر برگزاری کنگره بزرگداشت مرحوم آیت‌ا... العظمی ‌سیدنورالدین و فلاحت در فراغت فعال است، ضمناً در دانشگاه حافظ هم تدریس و درآمد خوبی دارد‌ و همچنان به‌عنوان مسوول مرکز سعدی‌شناسی فعال است. حالا دیدید هیچ‌کدام از این عزیزان مشکل معاش ندارند!؟ سعه صدر دولت نهم اظهر من الشمس است و قابل مقایسه با دولت‌هایی که اسم سعه صدر را تساهل و تسامح گذاشته‌اند نیست. البته خدا را شاکریم که عزیزان مشکل معاش ندارند. ای کاش دولت اصلاحات یک‌صدم فشارهای دولت نهم آن‌هم از طریق ریاست مجلس تشخیص مصلحت نظام و دبیران اسبق و سابق شورای امنیت ملی حتا ناطق نوری را احساس می‌کرد تا بداند، سعه صدر در کجا ظهور کرده است. از آنجا‌یی‌که احساس می‌کنم، این‌گونه دفاع ناشیانه از مدیران سابق توسط افرادی مثل صدری به آنها ضربه می‌زند و حرمت و آبروی آنها را بر باد می‌دهد، تقاضا می‌شود مدیران سابق به آقای صدری تذکر دهند دست از این‌گونه سخن‌چینی و اختلاف‌پراکنی‌ها و تحریفات و حمایت‌های ناشیانه بردارد تا پنجره‌اش به‌سوی تاریکی باز نشود. به‌قول معروف باید به جناب صدری متذکر شوند: از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید محمدرضا هاجری

 

 ××××××××××××× و اما توضیحات فرزاد صدری: برادر دینی و دروازه‌بان سال‌های نه‌چندان دور تیم فوتبال بوستان! شما را چه شده است که هر بار من یادداشتی می‌نویسم عنان اختیار از کف می‌دهی ، مرا سینه دیوار می‌گذاری و تیرباران می‌کنی! خوب است بدانی من نیز چون شما دروازه‌بان بودم و با تیم خود نیز قهرمانی کسب کرده‌ام اما ادعا نمی‌کنم که بهتر از شما بودم که می‌گویند رضا عمله پنالتی‌گیر خوبی بود و در یک بازی 4 پنالتی از 5 پنالتی را مهار کرد! همچنان که به غیر از تیم بوستان نیز ورزشکار نمونه تیم شهید وفایی بودید اما زمانه را چه شده است که این ورزشکار خوش‌اخلاق را وادار می‌کند در نشریه خود هر اصلاح‌طلبی را به سخره بگیرد، دشنام دهد و او را بی‌دین خطاب کند، همچنان که به طور مرتب اینجانب و رسانه‌ای را که در آن کار می‌کنم مورد بذل محبت قرار می‌دهید و به هر حال از اتهامات پی‌در پی بی‌نصیب نمی‌گذارید.  پاسخ تهمت‌های شما را نداده‌ام که هیچ، همواره و تلفنی جویای حالتان می‌شوم! و اما بعد: چپ و راست هنوز مصطلح می‌باشد ضمن این‌که اینجانب سعی کردم با استفاده از ادبیات آیت‌ا... حائری یادداشت خود را ادامه دهم. در مورد «گفت» و «فرمود» هم خوب است بدانید که رسانه‌ها فقط در مورد رهبری نظام از فعل جمع استفاده می‌کنند که با این وجود من آیت‌ا... حائری را با واژه‌های مثل ایشان گفتند- فرمایش و... خطاب کردم، اگرچه فقط برای رهبری این وظیفه اخلاقی را داریم. اما مدیران: نه رضوی، نه امیری، نه رفیعی، نه حجازی، نه شفیعی، نه شکیبایی، نه شهبازی و نه بسیاری از مدیرانی که شما اسم بردید جایی اعلام نکرده‌اند که سیاسی هستند (یا چپ و یا راست) و نه هیچ‌گاه فعال سیاسی بوده‌اند. از جناب گردشی این نظامی‌ پاسدار که البته انسان وارسته‌ای است راست‌تر کجا سراغ دارید؟ نکویی‌مهر هم که اصولاً نمی‌داند سیاست را با کدام سین می‌نویسند پس باید بگویم از افتخارات دولت اصلاحات است که اولاً بسیاری از مدیرانش سیاسی نبودند، ثانیاً برخی از آنهایی نیز که سیاسی بودند گرایش راست داشتند، از همین رو دولت نهم نیازی به حذف آنها ندید، اما مدیران اصلاح‌طلب توانمند را به کلی حذف کرد. جناب نعمتی نیز آن‌قدر که برای مهندس رضازاده، در روابط عمومی ‌استانداری کار و تلاش کرد و می‌کند برای دکتر انصاری کار نکرد این را دیگر همه می‌دانند، تا جایی که خاطرات سفرش با رضازاده را نیز در روزها و روزنامه‌های مختلف منتشر می‌کند! و اما نظامیانی که شما آنها را سیاسی نمی‌دانید در چند سال اخیر و در انتخابات مختلف خود را اصولگرا خوانده‌اند، همچنان‌چه که سیاسی فکر و عمل می‌کنند، از سردار صفوی و جعفری گرفته تا برادر محسن(رضایی) و سرهنگ عزیزی(فرماندار شیراز) و حدائق(معاون سیاسی امنیتی استاندار فارس) و رضازاده(استاندار فارس)... علاقه بیگی به انصاری‌لاری(استاندار دوره اصلاحات در فارس) نیز دلیلش مواضع اصلاح‌طلبانه بیگی نیست و نبوده بلکه این رفتار و منش والای دکتر انصاری است‌ که اصولگرایی چون بیگی را نیز جذب خود می‌کند! قهرمانی را نیز پس از مجلس پنجم کی دیده؟! و اما رجبی، او که همواره به عنوان نیرویی مستقل در انتخابات وارد شده هیچگاه نگفته که چپ یا اصلاح‌طلب است.

بله جناب‌ هاجری! شرح صدر را از چگونگی پاسخ مهندس رضازاده به «سلام» دکتر انصاری به خوبی یاد گرفتیم! و بعد قضیه پیشنمازی که دکتر انصاری در ابتدای مسوولیت ایشان هم او را به گرمی ‌به حضور پذیرفت و هم در راس یک هیات به دیدار وی رفت اما چه سود که مرغ پیشنمازی یک پا داشت و کسی تصویر دکتر انصاری را از سیمای استان به خاطر ندارد، درست برعکس مهندس رضازاده که مردم از فرط تکرار تصویر وی می‌توانند قیافه او را چشم بسته نقاشی کنند و حتا گاهی‌ به اشتباه تصور ‌کنند مجری بازتاب، او می‌باشد! برادر دینی من قبول کن که حسام مدیر ضعیفی بود و من هم می‌پذیرم دکتر رحیمی ‌از او ضعیف‌تر! در مورد رجاء نیز اگر مدیر توانمندی بود، شورای اصولگرای دوم شبانه او را از شهرداری عزل نمی‌کرد که چون عزم اعضا را در عزلش دیدند شبانه معاون استاندارش کردند‍! پورمحمدی نیز اگر چه شاگرد باهوش آیت‌ا... حائری بود اما تجربه کافی برای پست وزارت کشور نداشت، پس دکتر انصاری را به عنوان مشاور برگزید تا ضعف‌هایش نمایان نشود، اگرچه حتا احمدی‌نژاد نیز قبولش نداشت و بالاخره او را کنار گذاشت! اسم شرکت خصوصی مهندس اسکندرپور هم نمی‌دانم چیست، اما اگر ‌خواستی می‌توانم نام شرکت‌های خصوصی برخی مدیران فعلی را برایت ردیف کنم! و اما مراکز سعدی و حافظ‌شناسی نیز غیردولتی است و ربطی نه به دولت نهم نه بعدی و نه قبلی دارد، اگر چه سازگارنژاد 2 سال پیش وقتی در همین سمت مصاحبه کرد کار برخی مدیران نهم به CCU کشید!

 دانشگاه حافظ هم برادر من! خصوصی است، در زمان دولت نهم نیز مجوز نگرفت که این دولت میانه‌ خوبی با خصوصی‌سازی ندارد گر‌چه این قاعده برای مدیرانش مستثنا است! خلاصه یادداشت‌های من، مدیران اصلاحات را ناراحت که نمی‌کند هیچ خوشحال هم می‌کند، ناراحت شما هستی که سعه صدر نداری اما تو را خدا بیا و همان رضای مهربان محله سعدی باش، هم او که رضا عمله سعدی می خوانندش، هم او که رفتار و اخلاقش زبانزد بچه‌های سعدی بود، هم او که همه وی را به متانت و وقار می‌شناختند، این روزها اما ادبیات او نشانی از این متانت ندارد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:47  توسط فرزاد صدری  | 

دوست عزیز من جناب مستر پیمان در مطلبی با عنوان  نقش شهرداری در امور فرهنگی  به بررسی تاثیر شهرداری بر مسائل فرهنگی شهر پرداخته،این مطلب به همراه تعدادی سئوال از زاویه ای دیگر به شورا،شهرداری و شهر پرداخته است،بخوانید نظر دهید و شهردار شهرتان را استیضاح کنید!

 شورای شهر و مدیریت شهری می تواند آغازی باشد بر توسعه خجسته شهر باستانی بهبهان که با همه نداشته ها و دردها و رنج ها بسیار دارد. به حدی که در ذهن و زبان ایرانیان و جهانیان یاد آور جام زندگی است و این خود تعهدی دیگر می طلبد و کوشش جانفرسا برای آنان که اعتماد مردم را جلب می کنند و بدست می آورند.

 درکوتاه نوشته نمی خواهم به سخنان تکراری و برنامه های جاری از عمران و بهسازی شهری تا محیط زیست و خیابان ها و توسعه فرهنگی و گردشگری و جذب سرمایه گذار ایرانی و خارجی و رسیدگی عادلانه به مناطق چندگانه شهرداری و محله های تاریخی و حاشیه ای و نیز دانشجویان و جوانان و دانش آموزانی که به یک اعتماد و باور نیاز دارند تا شاد باشند و بشکفند بپردازم.

شهروندآگاه، دارا و ندار نمی شناسد، نگاه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی او در حق شهروندی خللی ایجاد نمی کند. و شورا و شهرداری باید از پیش از تولد تا پس از مرگ سامانه زندگی و خدمات مورد نیازش را از درآمد شهرش تأمین کند. طرح جامع توسعه شهر بهبهان و منشور توسعه شاید نخستین و مهم ترین گامی باشد که با حضور متخصصان، فرهنگوران و شهروندان برای شکوفایی بهبهان، سرزمین باستانی ایران زمین  ضروری است.

و اما بعد ...

2 سال پیش 23 سئوال برای مهندس ورزشی شهردار محترم بهبهان فرستادم که در قالب گفت و گویی مفصل آن را به روی خروجی ایسنا بفرستم،خبرگزاری ایی که فقط منطقه فارسش روزانه 154 هزار بازدید کننده دارد،اما جناب شهردار علی رغم پی گیری های متعدد اینجانب حاضر به گفت و گو با من نشد،می دانم که شهردار از سئوالات من بسیار ایده گرفت،اما به کار نبست!حالا از هرکس و در هر مقام خواهش می کنم این سئوالات را به روز شده بدست شهردار بسپارد تا که شاید تلنگری بر یک باور باشد،شاید دوستان خبرنگار جوان بهبهانی نیز از این سئوالات،که هفته ها وقت من را برای طرحش گرفت ایده بگیرند و پایه گذار حرکتی شوند و اما عین نامه من به شهردار:

 جناب آقای مهندس ورزشی

شهردار محترم شهرستان بهبهان

 با اهداء سلام

با احترام پیرو مذاکرات شفاهی متن سئوالات خبرگزاری ایسنا حضور شما ارسال می شود، پاسخ به سئوالات یادشده مزید امتنان است.

1 - بودجه تصویب شده شهرداری بهبهان در سال 85 چه مقدار می باشد و آیا فکر می کنید بودجه یادشده محقق شود یا خیر؟

2 - بیشترین محل درآمد شهرداری به غیر از دریافت عوارض از چه راه هایی می باشد و اصولاً بیشترین عوارض خود را از چه محل هایی کسب می کنید؟

3 - آیا وضعیت ساخت و ساز در بهبهان هم همانند اغلب کلان شهرها راکد می باشد؟ در این صورت چه راهکارهایی برای افزایش و کسب درآمد درنظر داشته اید؟

4 - ورودی شیراز بهبهان هم به لحاظ تعریض جاده و هم به لحاظ چشم انداز وضعیت آبرومندی دارد اما ورودی اهواز بهبهان هم از جاده ای کم عرض برخوردار است و هم اینکه میدان یادمان خیلی چشم نواز نمی باشد چه برنامه هایی برای ورودی یادشده دارید؟

5 - میدان ارجان و دروازه قرآن قابلیت این را دارد که با ایجاد آب نماهای مصنوعی و نورپردازی در شب به محلی برای تفریح مردم در شب های تابستان تبدیل شود برای توسعه فعالیت های عمرانی در این منطقه چه راهکارهایی درنظر داشته اید؟

6 - شهر بهبهان از قدیم بازار مکاره ای برای برخی شهرهای همجوار بویژه دهدشت ـ یاسوج ـ گچساران و... بوده است. برای اینکه این موقعیت همچنان در منطقه حفظ شود نیاز به چه عناصری داریم و شما به عنوان شهردار در تثبیت این موقعیت چه راهکارهایی ارائه می کنید؟

7 - ایجاد مراکز تفریحی و گردشگری در اطراف شهر می تواند به رونق اقتصادی شهر کمک قابل توجهی کند ـ احداث بوستان هایی همچون بوستان پرندگان ـ گلها و با توجه به موقعیت خوب منابع آبی در بهبهان ایجاد پارک آبی از جمله برنامه هایی است که شهرداری می تواند بر آنها به جذب گردشگر و رونق اقتصادی کمک کند آیا این برنامه ها را در دستور کار خود دارید یا خیر؟

8 - بسیاری از سرمایه داران بهبهانی که مقیم کشورهای حوزه خلیج فارس می باشند می توانند در شهر خود سرمایه گذاری مناسبی کنند و با توجه به این پتانسیل شهرستان بهبهان را به قطب تجاری منطقه تبدیل کنند فکر نمی کنید تشویق آنها به این مسأله و معافیت آنها از پرداخت مالیات و عوارض می تواند در دراز مدت به رشد و توسعه شهر کمک کند؟

9-سالهاست که شهر دارای های مختلف برنامه تخریب محله های قدیمی را در دستور کار خود دارند و به جای این محلات، اقدام به خیابان کشی می کنند به اعتقاد شما آیا نمی شود برنامه ای تدوین کرد که محلاتی که جزو بافت تاریخی محسوب نمی شوند مالکین منازل آنها را تشویق به آپارتمان سازی و بلند مرتبه سازی با مجوزهای مسکونی و تجاری کنیم تا هم بافت قدیم شهر فضای بهتری به خود بگیرد و هم رونق بیشتر اقتصادی را شاهد باشیم؟

10- چرا هیچ سرمایه گذاری در بهبهان راغب به سرمایه گذاری در زمینه ایجاد واحدهای اقامتی نیست؟ می شود با ایجاد رستوران های بسیار شیک و باشگاههای چندمنظوره ورزشی و نیز واحدهای تجاری در طبقات همکف این واحدهای اقامتی جبران نبود مسافر را کرد ضمن اینکه نبود واحد اقامتی مناسب از جمله دلایل عدم رغبت گردشگران برای به سفر به بهبهان است چرا شهرداری در این زمینه تلاشی از خود نشان نمی دهد؟

11- استحضار دارید که شهرستان بهبهان هم اکنون به یک مرکز دانشگاهی تبدیل شده است، ساختن منازل اجاره ای و یا احداث خوابگاه آیا نمی تواند هم باعث درآمد شهرداری و هم ایجاد محیطی امن و با صفا برای دانشجویان شود؟

12- وضعیت ترافیک خیابانهای اصلی شهر و نیز سدمعبر در این خیابانها اصلاً مناسب نیست به عنوان مثال خیابانهای جوانمردی ـ عدالت و محور عدالت ـ میدان بید بلند بسیار نامناسب است چه برنامه هایی برای روان سازی بار ترافیک شهری در این محورها دارید؟

13- نرخ کرایه تاکسی در بهبهان حتی از بسیاری از کلان شهرها بیشتر است. اگر به دلیل حجم بالای تاکسی سرویس هاست چرا تا این اندازه مجوز تاکسی داده اید؟

14- در زمینه ایجاد سرویس های بهداشتی در سطح شهر چه برنامه هایی دارید؟

15- چقدر به نظافت و پاکیزگی شهر اهمیت می دهید و چه برنامه هایی برای آن دارید؟

16- برای توسعه فضای سبز شهری چه آیا فضای سبز را فقط در ایجاد میادین دیده اید؟

17- استفاده از فضای شهر و نصب تابلوهای تبلیغاتی می تواند در کسب درآمد شهرداری مؤٍثر باشد. برای این منظور چه برنامه هایی دارید و در طراحی بیل بوردها و زیباسازی آن تا چه اندازه نظارت می کنید؟

18- بسیاری از کوچه ها و محلات بهبهان در بافت قدیمی شهر قرار دارند و آبراهای این محلات همچنان شکل قدیمی خود را حفظ کرده اند به صورتی که گاهی بوی مشمئز کننده لجن اهالی را آزار میدهد از طرفی بسیاری از همین محلات از روشنایی خوبی برخوردار نیست و منطقه را ناامن جلوه می دهد چه تدابیری برای رفع این معضل اندیشیده اید؟

19- گفته می شود شهردار جماعت همواره فقط به ظاهر قضایا توجه می کند و به عنوان مثال عمران و اّبادی را فقط در احداث میادین و گلکاری آنها می داند آیا شما جزو این دسته هستید؟

20- گفته می شود وقتی شما در شورای اسلامی شهر مشغول خدمت بودید به زیرسازی سخت اعتقاد داشتید اما اکنون که شهردار می باشید فقط سرعت در کار و ظاهر قضیه برای شما مهم است به عنوان مثال در آسفالت معابر و خیابانها بدون اینکه زیرسازی مناسب صورت بگیرد عملیات آسفالت آنها انجام می گیرد؟ این مسأله را می پذیرید یا خیر، توضیح دهید؟

21- برای زیباسازی و مبلمان شهری و کاربرد رنگ در شهر تا چه اندازه از نظر متخصصین استفاده می کنید؟

22- در طراحی و زیباسازی شهر تا چه اندازه از نمادهای بومی استفاده کرده اید؟

23- بازیافت زباله در بهبهان از چه وضعیتی برخوردار است و روزانه چه مقدار زباله از سطح شهر جمع آوری می شود؟

با سپاس

 فرزاد صدری سردبیر

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

منطقه فارس

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:37  توسط فرزاد صدری  | 

مدير ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي بهبهان از شروع مرمت دو اثر تاريخي اين شهرستان و ارسال پرونده60 اثر تاريخي براي ثبت به اداره ميراث فرهنگي استان خبرداد.

يدالله نقي‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اظهار كرد: كار مرمت قدمگاه امام رضا(ع) از20 آبان ماه شروع شده و پيمانكار آن مشغول فعاليت است.

وي همچنين از شروع خاك‌برداري خانه نجف‌خان بهبهان خبرداد.

او خاطرنشان كرد: قرارداد مرمت حمام بكان ظرف دو هفته آينده منعقد خواهد شد و پيمانكار آن بلافاصله كار خود را شروع خواهد كرد.

مدير ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي بهبهان در خصوص آثار ثبتي اين شهرستان، اظهار كرد: ما پرونده حدود60 اثر را براي ثبت به اداره ميراث فرهنگي استان فرستاده‌ايم، اما هنوز نتيجه قطعي آن‌ها به ما اعلام نشده است. اين در حالي است كه براي ثبت حدود 90 اثر ديگر مشغول فعاليت و بررسي هستيم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:45  توسط فرزاد صدری  | 

مسؤول انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي بهبهان گفت: شخم زدن در زمين‌هاي اطراف پل «بكان» اين پل را در معرض خطر قرار داده است.

دولتي مختاران در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، اظهار كرد: 21 آبان‌ماه همراه گروهي از دانشجويان معماري دانشگاه اصفهان كه براي بازديد از آثار تاريخي شهر بهبهان آمده بودند، به محل پل بكان رفتيم و متأسفانه ديديم، كشاورزان زمين‌هاي اطراف ستون‌هاي اين پل را شخم زده‌اند. اين موضوع را در تماسي با اداره‌ي ميراث فرهنگي و گردشگري بهبهان در ميان گذاشتيم؛ اما اين اداره حساسيتي نسبت به مسأله نشان نداد. دخالت ما هم براي منصرف كردن كشاورزان نتيجه‌اي نداشت.

وي ادامه داد: اين كار كشاورزان دو ستون را كه از بقاياي پل هستند، در معرض تخريب قرار داده است. قسمت بيشتر اين پل كه در محل قديمي شهر ارجان قرار دارد، زير آب رفته و فقط قسمت كمي از آن مشخص است كه متأسفانه درحال تخريب است.

مختاران يادآور شد: از اين پل كه از جمله نخستين آثاري است كه در شهرستان بهبهان در فهرست آثار ملي ثبت شده است، ستون‌هايي باقي مانده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:44  توسط فرزاد صدری  | 

بدون تردید دوم خرداد سال 76 در تاریخ پر فراز و نشیب این مملکت روز مهمی است، روزی که مردم در یک وحدت دموکراتیک به یک خواست عمومی « آری » گفتند و شاید مهم تر از آن یک « نه » به کسانی بود که هرگونه حرکت دموکراسی خواهانه را آزادی لجام گسیخته تلقی می کردند و البته هر گونه آگاهی عمومی را خطر جدی برای پایگاه متزلزل خود می پنداشتند. جریان دوم خرداد شور و نشاطی و حرکتی را در جامعه سبب شد که تأثیر آن نه تنها تا امروز که تا ابد بر جامعه ایرانی باقی خواهد ماند. اما سئوالی که هنوز برای تحلیل گران سیاسی جذابیت خاص خودش را دارد این است که آیا اگر خاتمی نبود، باز هم حادثه و یا پدیده دوم خرداد رخ می داد؟ سئوالی که البته می توانست 4 سال بعد برخی تحلیلگران را قانع کند که شخصیت خاتمی، پر رنگ تر از هر دلیل دیگری دوم خرداد را رقم زده است(ابداعات او ،سفرهای شهر به شهرش و مواجهه این روحانی خوشنام، خوش گفتار و خوش لباس به صورت چهره به چهره با مردم) همه و همه باعث شده که انتخاب سید محمد خاتمی برای 4 سال بعد و  این بار با رأی بیشتر پاسخ مناسبی به کسانی باشد که کمترین نقش را برای شخصیت خود او در پیروزی قاطع اش قائل بودند. به همین دلیل شاید بتوان گفت انتخاب سید محمد خاتمی در 18 خرداد 80 به مراتب مهم تر از انتخاب او در دوم خرداد 76 بود که ابر و باد و خورشید و فلک در کار بودند که او را از محبوبیت بیندازند اما « عدو سبب خیر شد » و خاتمی را بیش از پیش محبوب کرد، تا جایی که وقتی در سال آخر ریاست جمهوری دانشجویان بیشترین نقد را در روز 16 آذر به او وارد کردند با لبخندی گشاده بازی را به نفع خود تمام کرد تا همان دانشجویان معترض این بار به تشویق وی بپردازند!

به هر حال بازخوانی تاریخ نشان می دهد خاتمی در 4 سال دوم ریاست جمهوری خود نیز قصد کاندیداتوری نداشت، اما اطرافیانش او را متقاعد به حضور در صحنه کردند و عنوان نمودند حضور شما در انتخابات یک خواست ملی است، دقیقاًمثل شرایطی که الآن وجود دارد.

به هر حال برای اولین بار درتاریخ انتخابات نیز یک رئیس جمهور آرایی بیش از دور اول کسب کرد و ثابت شد که "خواست ملی اشتباه نمی کند" شاید به همین دلیل باشد که کارشناسان انتخاب خاتمی را در 4 سال دوم ریاست جمهوری اش مهمتر از انتخاب اول او دانستند، که این انتخاب را انتخابی کیفی برشمردند، آسان ترین استدلال آنها نیز در این خصوص این بود که مردم ایران در حالی به رئیس جمهور خود رأِی بیشتری دادند که یک دوران امتحان پس داده شده را از خاتمی دیده بودند.

اکنون اما 4 سال است جامعه ایرانی زندگی بدون خاتمی را تجربه می کند، 4 سالی که نظرسنجی ها نشان می دهد او هنوز محبوب ترین چهره سیاسی و فراتر از آن "الگوی اخلاق سیاستمداران جهان است". اکنون شاید مهم ترین سئوال پیش رو برای آمدن خاتمی به عرصه این باشد که آیا شرایط فعلی برای وقوع یک دوم خرداد دیگر آماده است؟ آیا اگر خاتمی دوباره نامزد ریاست جمهوری شود می تواند رکورد قبلی خود را بشکند؟ آیا اگر او با رای کمتری از دور هشتم انتخاب شود، بازی را واگذار کرده؟ آیا خاتمی در قامت یک روشنفکر از طرفی و در قامت یک فدایی اصلاحات از طرف دیگر به دنبال آمار و ارقام برای حفظ محبوبیت  است؟ در مثال البته مناقشه نیست اما حضرت علی (ع) پس از 25 سال سکوت به اصرار مردم حکومت را در دست گرفت، اگرچه خیلی به همان مردم امیدوار نبود اما به یک خواسته جمعی نه نگفت و خود را آماده هرگونه تهمت و افترا از سوی مردم کرد، تا جایی که گروهک خوارج علی (ع) را خارج شده از دین دانستند!الگوی خاتمی اما در حکومت کیست؟

این روزها البته خاتمی را خارج شده از دین می خوانند، اما او خود بهتر از هر کس می داند که فقط ظاهری از دین برای انقلاب باقی مانده و بسیاری از آرمان های امام راحل در معرض نابودی است.

ارائه چهره رحمانی از اسلام با حفظ بسیاری از سنن،حاکمیت روح گفتمان و ترویج فرهنگ نقدپذیری، پاسخ به خواست عمومی و احترام به اکثریت جامعه ایرانی به قیمت عدول از نتیجه گیری منطقی و شخصی برای عدم قصور در انتخابات، به صحنه آمدن بسیاری از کارشناسان خبره اقتصادی ـ فرهنگی و سیاسی در نتیجه ورود خاتمی به انتخابات، بهره گیری از همه توان نیروهای دلسوز و توانمند انقلاب، اشتیاق و انگیزه فوق العاده جوانان برای مشارکت در عرصه های مختلف، پاک کردن غبار یاس و ناامیدی در بین آحاد مختلف ملت، ایجاد شور و نشاط در جامعه و در نتیجه امید به زندگی، همزیستی مسالمت آمیز با سایر ساکنین کره زمین و داشتن اقتصادی پویا، همه و همه می تواند از جمله دلایلی باشد که خاتمی را قانع به حضور در انتخابات کند، اگر ملت ایران همانند خود وی خاتمی را به چشم یک قهرمان نگاه نکنند،اگر نخواهیم بار دیگر از خاتمی عبور کنیم، اگر بپذیریم که آباد کردن خانه ای ویران به زمان نیاز دارد و اگر حوصله و صبر خاتمی را ارج بگذاریم و در جاهایی که باید یار و یاور او باشیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:5  توسط فرزاد صدری  | 

خرده فرهنگ ها از مهمترین عناصر تشکیل دهند جامعه می باشند،می دانم و می دانید که گروه های زبانی از جمله "گویش"از مهمترین عناصر تشکیل دهنده خرده فرهنگ می باشند.

تا آنجا که من اطلاع دارم،هم اکنون 7 هزار گویش در دنیا وجود دارد که 200 گویش آن در ایران است،که البته نیمی از آنها در حال از بین رفتن است.از طرفی در حال حاضر پدیده ای جهانی در حال شگل گیری است،که مردم سراسر جهان را به 2 زبانگی سوق می دهد و انسان ها به اصل خود باز می گردند،شاید همان نگاه کردن به دنیا با دید دهکده جهانی!

با این مقدمه کوتاه باید بگویم من نیز به عنوان کسی که از گویش محلی برخوردار است،آن را جزیی از میراث فرهنگی ایران زمین می دانم،بر همین اساس در کنار فارسی صحبت کردن با دخترم(کاری که امروزه بیش از 90 درصد خانواده های بهبهانی انجام می دهند)گاهی به لهجه بهبهانی نیز با او صحبت می کنم،با این توضیح که من وهمسرم تا 2 سال پیش کاملاًبا همدیگر فارسی صحبت می کردیم،تا فرزندمان در 2 راهی بهبهانی/فارسی نماند و به قول زنده یاد سید محمد سید به زبان کبک و کلاغ(گوگ و کلا)حرف نزند،اتفاقاً تجربه خوبی بود،دخترم دریا الآن 8 سال دارد اما فارسی(نه لهجه تهرانی،بلکه فارسی!) را خوب صحبت می کند و صد البته بهبهانی را عالی!

از طرفی من به عنوان یک فارغ التحصیل تاریخ و از طرف دیگر به عنوان یک خبرنگار علاقمند و پی گیر میراث فرهنگی،این نکته را به خوبی می دانم که در حفظ گویش محلی سرزمین مادری ام کوشا باشم،همچنانکه برای اولین بار سینه زنی سه سنگ و کولکی ویژه بهبهانی ها را با عنوان در بهبهان ماه محرم با عزاداري كودكان آغاز مي‌شود کار کردم،که سرویس ایرانشناسی  ایسنا آن را به خوبی انعکاس داد و اغلب وب ها نیز آن را کپی کردند،بعدها و در سال 84 نیز خودم آن را در وبلاگ صفای بهبهان گذاشتم.

گزارش دیگری نیز از قلعه مدرسه  با عنوان قدیمی ترین مدرسه علوم اسلامی در حال نابودی است برای ایسنا کار کردم،که روزنامه های پایتخت آن را به خوبی پوشش دادند،جالب اینکه  زمانی که با راهنمایی های استاد ارجمند دولتی مختاران این گزارش را کار کردم،قلعه مدرسه طویله گاوها بود،به هر حال این گزارش به استاد کمک کرد تا آنجا را آباد کند.

یک گزارش متفاوت همراه با عکس هایی که در یک روز بارانی وحشتناک از نرگس زار گرفتم نیز از گل نرگس بهبهان کار کردم که باز هم مورد توجه قرار گرفت.

گزارش از مقبره آخوند ملا علی،گزارش از میرزای شوقی کسی که به عنوان پدر شعر بهبهانی از او یاد می کنند و نیز یک گفت و گوی مفصل با نورالله فنی در خصوص تاریخچه شفاهی تعزیه در بهبهان داشتم که بسیار مورد توجه قرار گرفت،نکته قابل توجه اینکه من سردبیر ایسنا در فارس بودم و طبیعتا این کارها باید در ایسنای خوزستان صورت می گرفت،اما مدعیان متعصب بهبهانی که اینک مرا غافل شده از دیار خود می دانند،در آن سال ها نه وبلاگی داشتند و نه از طریق سایت های رسمی تلاشی برای معرفی بهبهان در حوزه های مختلف انجام می دادند!

خاطرم هست یک بار نیز به اصرار سید با او همکاری کردم و برای اولین بار در بهبهان تعزیه تئاتر کار کردیم،این کار مشترک با زنده یاد سید در اذهان عمومی باقی ماند و البته من بسیاری از دیدگاه های خودم را راجع به شعر بهبهانی به وی منتقل کردم،انصافاًسید انسان شریف و نقد پذیری بود،او با تمام عشق و علاقه به لهجه بهبهانی نوگرا بود و مثل بسیاری از دوستان فرهیخته فعلی ام از کوره در نمی رفت،روحش شاد و درود خدا و رسولش بر او باد.

به هرحال خاطره زیاد است مثل زمانی که می خواستم تئاتر عمری در بازی را در بهبهان اجرا کنم و همه دوستان روشنفکر بهبهانی ام مخالف بودند،از جمله پیمان شریعتی که می گفت این غلطا هنوز به بهبهانی ها نیامده  و من با تعصب خاصی از آگاهی مردم شهرم دفاع می کردم،که آن تئاتر بازیگری مثل مسعود سخایی را تحویل تئاتر و تلویزیون کشور داد،اگرچه 3 بازیگر دیگرم نیز مورد توجه قرار گرفتنداما به دلیل داشتن لهجه و عدم توانایی لازم در فارسی صحبت کردن عذرشان خواسته شد!درست مثل زمانی که نمایش انتظار با بوی نرگس را به روستاهای بهبهان بردم تا به شعور آنها نیز احترام بگذارم،آری دوستان متعصب امروزی آن روزها کجا بودند؟!روزهایی که 2 نمایش اهل خاک و کاکا یوسف را که دوست همیشه عزیزم حجت اله تجلی به لهجه بهبهانی کارگردانی کرد و من پا به پای او کار و کمک می کردم؟

آری چه آسان می توان دیگران را متهم کرد حرف زدن که مالیات نمی خواهد!باور کنید سال هاست که در حوزه های مختلف کار خبری می کنم و بویژه در حوزه میراث فرهنگی،به طوری که در اوایل سال جاری(87) و به مناسبت روز جهانی مطبوعات جایزه اول گزارش را به خود اختصاص دادم،مسابقه ای که تمام روزنامه نگران ایرانی در گوشه گوشه دنیا در آن شرکت کردند و من برای گزارشی از کلیسای حضرت مریم در شیراز با عنوان کلیسای بی صدا نفر اول شناخته شدم،داوران هم کسانی مثل عطا الله مهاجرانی و مسعود بهنود بودند،این ها را گفتم که دوستان عزیز منتقد بدانند،ارزش خرده فرهنگ را می دانم و تلاش در جهت حقظ و نگه داری گویش بهبهانی را از منقدین ناشکیبا بهتر می دانم،اگر فردا نگویند همه مطلبش ستایش از خود بود!

تلاش برای حفظ  گویش بهبهانی را وظیفه خود می دانم،که دختر 8 ساله ام با گوش دادن به نوارهایی با لهجه بهبهانی آن را شیرین یافته است،اما اگر روزی حکایت فارسی صحبت کردن دریای 8 ساله من حکایت "گوگ و کلا"ی "سید" شد،باید به توانایی خودم تردید کنم!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:27  توسط فرزاد صدری  | 

سال 67 وقتی به دانشگاه رفتم دوستان مختلفی پیدا کردم،از هر نوعش که بخواهی!قرمز و آبی های 2 آتیشه،روشنفکر های آخر مطالعه و..........در بین این دوستان خوب و عزیز یه گل پسر بود به نام رسول،بچه آبادان ساکن بهبهان،دانشجو در تهران(دانشگاه آزاد شهر ری)از همون اولین روزا مخ منو زد و با هم کلی رفیق شدیم!خیلی دوست داشت سر به سر من ولهجه بهبهانی ها بذاره!همیشه به من که تعصب زیادی رو بهبهان داشتم می گفت:بهبهانی باش اروپایی فکر کن!من هم برای اینکه لج اون رو دربیارم می گفتم،اروپایی باش بهبهانی فکرکن!و رسول با خنده های دوست داشتنی خودش می گفت:فرزاد این دیگه خیلی ضایع است!می گفتم چی؟جواب می داد همین که اروپایی باشی بهبهانی فکر کنی دیگه!و من هم خیلی جدی می گفتم کجاش ضایع است،تازه اروپاییها خیلی هم دوست داشته باشند مثل ما بهبهانی ها فکر کنند!رسول عصبانی میشد و می گفت:خل شدی باز!آخه اگه مثل شما فکر کنند که نباید پولاشون رو از بانک بیرون بیارن،اونوقت صنعت اروپا می خوابه و کلی خوش به حال آمریکائی ها می شه،تازه جهان دو قطبی از این هم بدتر می شه!و خلاصه تمام بچه های خوزستانی کلاس برای بهبهانی ها دست می گرفتند و  من هم برای اینکه کم نیارم هوش بهبهانی ها و چه می دونم سهم قبولی تو کنکور و  استعداد ذاتی و علاقه شون به درس رو مثال می زدم و خلاصه بحث که به اینجا می رسید رسول می گفت نگاه کن فرزاد شما آمریکا هم که برا ادامه تحصیل و یا زندگی می رین با لهجه غلیظ بهبهانی می خواین حرف بزنید،آخه لامصب اینجا آمریکاست دیگه نگو: میتم،مو خو تو خو یه خو مو خو تو خو انگار...و بعد باهم می زدیم زیر خنده ومن می گفتم:باشه آقا باشه بهبهانی باش جهانی فکر کن!

یادش به خیر روزهای خوبی بود،روزهایی که یکی از همکلاسی های تهرانیم (ساسان احسانی) به زور من رو می برد سینمای تارکوفسکی و مخملباف و پاراچانف و ..........یادم میاد منه بیچاره رو چند بار وادار کرد سولاریس و فرانچسکو رو ببینم،بعد هم گوش دادن به موسیقی باخ و بتهون و شوپن و بعدها هم امین اله حسین و سمفونی پرسپولیس،خلاصه بعد نوبت می رسید به کتاب های نیکوس کازنتزاکیس و نقاشی های ونگوگ و گوگن و چه می دونم چند تا هلندی  و ایتالیایی دیگه و بعد باید تولستوی و ماکسیم گورکی و فیلمسازای روس رو دوره می کردم ،گاهی که خیلی از این روشنفکر بازیها خسته می شدم می زدم برم یه فیلم آبگوشتی و یا وسترن ببینم،ساسان وقتی می فهمید می رفت 2 تا بلیط فیلمهای لینو ونتورا رو می گرفت و می گفت:می خوای روشنفکر محض نباشی فیلم مزخرف نرو لا اقل  آلن دلونی،ونتورایی چیزی ببین!وخلاصه من از این شعار بهبهانی باش جهانی فکر کن خسته می شدم!

...و بعد ساسان بود که من رو می برد آفریقا!می گفت برای اینکه بخوای شعار جهانی بودن بدی باید زجری که گرسنگان آفریقا کشیدند رو لمس کنی،خلاصه نوبت می رسید به مرور عکس های بیچارگان آفریقا!گاهی خلاصه بحثمون به ایران زمان هخامنشی می کشید،وقتی که اوتانت به داریوش پیشنهاد حکومت دموکراسی رو می ده و اون نمی پذیره و ما که دانشجوی تاریخ بودیم،با یه ژست روشنفکری کلی به داریوش بزرگ فحش می دادیم و می گفتیم:ای کاش ملت همه حقیقت رو می فهمیدند!

ومن کم کم دست از تعصبم شهرم و حتا ملتم برداشتم و تو دهه 60 اعلام کردم:من فرزند زمینم!نژادم به آریوبرزن می رسد،اما جسارت اسکندر  و خطبه های دموستنس را دوست دارم،همچنانکه هوش جنگی هیتلر و ناپلئون را می ستایم،و به احترام کوروش کلاه از سر بر می دارم!

من یک بهبهانی هستم،با تکیه بر آموزه های نیاکانم،به هر اندیشه انسان ساز احترام می گذارم و برای تبلیغ شهرم دفاع بد نمی کنم،دنیای امروز یک دهکده جهانی است و اینترنت آدم های این دهکده را به هم نزدیک می کند!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:34  توسط فرزاد صدری  | 

دوستان عزیز همشهری،بهبهانی های نورچشمی،همه آنهایی که با عشق و علاقه برای بهبهانی آباد اقدام به راه اندازی وبلاگ نموده اید از شما خواهش می کنم وقتی بگذارید و  وب های همدیگر را مرور کنید،چند درصد از مطالب ارائه شده در وب های شما تازه است؟چقدر از مطالبی که کار می کنید نتیجه پژوهش و تحقیقات حداقل 20 روزه است؟مطالبی که ارائه داده ایم چه مشکل و معظلی از بهبهان امروز را حل کرده است؟ اکتفا کردن بیش از اندازه به گذشته پر شکوه و افتخار آمیز نیاکانمان تا چه اندازه ضروری است؟آیا پرداختن همزمان به گذشته و حال بهتر است یا اینکه فقط در گذشته بمانیم و نان امثال آریوبرزن و آیت الله بهبهانی و یا چه می دانم آخوند ملا علی و ......را بخوریم؟پس حرف تازه چه می شود؟ایده نو؟طرحی برای فردا؟راستی آیا تا به حال فکر کرده بودیم که هر کدام از ما که یک وب داریم به نوعی یک روزنامه نگار الکترونیکی هستیم؟کار روزنامه نگار چیست؟آیا از جمله وظایف او دیده بانی و نقادی نیست؟اصلاً چقدر مطالب همدیگر را می خوانیم؟چقدر با هم دیالوگ می کنیم؟به کامنت های وب های مختلف نگاه کنید،همه اش این است که مطلب مرا بخوان،وب قشنگی داری،و یا ...ما در واقع داریم تک گویی می کنیم،فقط به منولوگ اکتفا می کنیم.اگر برای همدیگر کامنت نگذاریم که مطلب جدیدی ارائه داده ایم،شاید سال بگذرد خبری از همدیگر نداشته باشیم،پس احترام به افکار و آرء دیگران چه می شود؟چرا فقط خود را و نوشته خود را قبول داریم؟باور کنید اول از همه با خودم هستم،به کسی برنخورد اما وب هایمان شده تاریخ مردگان!زندگان چه سهمی در نوشته هایمان دارند؟عیب هایشان چه؟آیا تمام حرکات،رفتار،کردار و گفته های همشهریان ما قابل دفاع است؟خدایش رحمت کند سید محمد سید را که گاهی چه زیبا به زبان شعر و با لحنی طنز عیب هایمان را گوشزد می کرد،اما همین انتقاد اگر در قالب نوشته ای جدی ارائه شود،بلافاصله متهم به فراموشی اصالت و هویت خود می شویم!راستی چرا کسی همتی نمی کند و یک فکر اساسی برای رشد بی رویه موتور سیکلت در شهر نمی کند؟چه اشکالی دارد مثلاً تعدادی از وبلاگ نویسانی که مقیم بهبهان هستند و افکاری نزدیک به هم نیز دارند هرازگاهی دور هم جمع شوند،بحث کنند،بر روی یک سوژه مشرک با ایده های مختلف کار کنند،تا شاید با ایجاد یک موج فرهنگ سازی کنند؟مثلاً می توانیم در یک روز هماهنگ روز بدون موتورسیکلت را در شهر اجرا کنیم،همراه با پلاکاردهایی که شعارهایی در این زمینه داشته باشد؟نمی شود که همه اش پشت رایانه نشست و تز ارائه داد!اگر می خواهیم موج آفرین باشیم ابتدا از خود شروع کنیم،اصلاً می شود یک شورای تحریریه داشته باشیم و با استفاده از خرد جمعی ایده های تازه رو کنیم،مدتی از ارجان و بشیر نذیر و آریوبرزن بیرون بیائیم و گاهی به زنان بیچاره ای بپردازیم که از فرط قبرستان رفتن پا براشان نمانده!به هویت بد ترکیب بافت فرسوده و قدیمی شهر فکر کنیم،به اینکه از میان 2 کاندیدای خوب شهر نتوانستیم بر روی یکی به اجماع برسم تا لری دهدشتی به ریشمان بخندد!

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!

راستی تا یادم نرفته بگویم برخی وب ها هم واقعاً محتوی دارند،برخی هم به همه سر میزنند و همه هم دوستشون دارند،از جمله وب های خوب برادران ارجانف است که از همه نظر مورد توجه است.اجازه بدهید از دیگر وب های خوب اسم نبرم که اگر برخی از قلم افتاد شاید برخی کدورت به دل بگیرند!به هرحال این برادران تو ایران نیستند و کارشون واقعاً قابل تحسینه

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:35  توسط فرزاد صدری  | 

سال سوم دبیرستان که بودم،جناب خادمیون که از جمله شاعران شهرمان شهرمان می باشد،دبیر ادبیات ما بود.(بگذریم که شعرهایش چنگی به دل نمی زد و هنگامی که ریاست انجمن شعر شهر را بر عهده داشت به آن انجمن شاعران مرده می گفتند!)او عادت داشت گاهی در خلال درس حکایات شیرینی تعریف کند تا حوصله دانش آموزان سر نرود،به همین جهت در یکی از روزها حکایت معروف آن 3 نفر بهبهانی را تعریف کرد که برای اولین بار برف را می دیدند و هر کدام می پنداشتند که این چیز جدیدی که دیده اند چیست؟یکی می گفت:یه جچن!(این گچ است)دیگری می گفت:نه اَهچن!(آهک است) و سومی می گفت نه  جچن نه اَهچن،نمچن!(نمک است) (البته نقل به مضمون)

و یا حکایت یک تهرانی را روایت می کرد که وقتی به بهبهان آمده بود،لهجه بهبهانی را لهجه اجنه تصور کرده بود!به هر حال هرچه بود اسباب خنده ما را فراهم می کرد،بعدها نیز دولتی مختاران که جامعه شناسی به ما درس می داد و از طرفداران پر و پا قرص لهجه بهبهانی بود، با انتقاد از  خانواده هایی که با فرزندان خود با لجه فارسی صحبت می کردند،می گفت:وقتی پدر و مادر به همراه خاله و عمو و عمه و دایی با لهجه بهبهانی صحبت می کنند،او هیچگاه قادر نخواهد بود فارسی را درست صحبت کند،که فارسی صحبت کردن او معجونی از لهجه فارسی کتابی با طعم لهجه غلیظ بهبهانی خواهد بود!

و البته که مختاران راست می گفت،به خصوص که وقتی به اطرافیان خود نگاه می کنیم و می بینیم که چقدر بد  فارسی صحبت می کنند،خجالت می کشیم که چرا باید در عصر تکنولوژی و ارتباطات  ما تا این   اندازه فارسی را بد تلفظ کنیم،زبانی که   بزرگ حماسه سرای ایرانی "بسی رنج کشید در این سال سی!

قضیه وقتی تاسف بارتر است که حتی معلم های ما بر سر کلاس درس چنان فارسی را بد صحبت می کنند،که هیچ امیدی به تلفظ درست کلمات فارسی در مدارس بهبهان نیست!و صد البته خود جناب مختاران نیز از این قاعده استثنا نبود و فارسی را خوب تلفظ نمی کرد!حتی یاد دارم معلم دیپلمی به نام وطن پرست داشتیم که به بلوک می گفت:تابوک!و بسیاری از وازه های دیگر که گویی بهبهانی به لهجه عصر حجر بود!

به هر حال خاطرم می آید وقتی برای ادامه تحصیل در دانشگاه به تهران رفتم،تازه آنجا متوجه شدم "پسر" را "پوسر" و یا"تشنه" را "توشنه" تلفظ می کنم!و البته بسیار اغلاط دیگر که باعث آبروریزی من می شد و تازه من بین دوستان فارسی را خوب صحبت می کردم!به هرحال 4 سال اقامت در تهران و دوستی با بچه های تئاتر و سینما تا حدود زیادی به من کمک کرد که خیلی تابلو نباشم!

اخیرا اما فیلمی از دلاور مردان عرصه شهادت دیدم که مرا دوباره مایوس کرد،درست مثل زمانی که تصاویر همشهریان خود را در تلویزیون خوزستان و یا گاهی ملی می دیدم و از فرط خجالت گوش هایم را حسابی کیپ می کردم،وقتی که هنوز چ چ می کنیم!وقتی که هنوز کاملا پهن و کشیده صحبت می کنیم!

به هر حال با نگاهی دور از تعصب لهجه بهبهانی اگر چه برای خود ما شیرین است اما  قبول کنیم که فارسی صحبت کردنمان افتضاح است،درست مثل مادر همسایه مان(که البته خدایش رحمت کند) که با اعتراض به نوه اش می گفت:اَزواتِ رفتی سقز اِسِدی؟!

خدا وکیلی لر ها بهتر از ما فارسی صحبت می کنند!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:30  توسط فرزاد صدری  |