تبليغاتX
صفای بهبهان
يكي از شب‌هاي گرم شيراز است. براي هواخوري به دروازه قرآن پناه برده‌ايم، همانجا كه خواجوي كرماني، مقدم مسافران ورودي به شيراز را گرامي مي‌دارد. آب‌نما و چمن‌هاي اطراف همراه با نورپردازي زيباي منطقه، حالي دوباره به تو مي‌دهد. پله‌هاي اول كه نه، پله‌هاي دوم را كه پا مي‌گذاري ناگهان تمام تصورات ذهني‌ات به هم مي‌خورد. قيافه ‌زني كولي با بچه‌اي بر پشت كافي است تا همه آنچه كه از شب‌هاي زيباي شيراز مي‌شناختيم، خراب شود!
سعي مي‌كني اين صحنه را چشم‌پوشي كني، به شوق زيارت خواجو و ديدن شيراز از آن بالا به راه خود ادامه مي‌دهي اما اين بار ديدن دختركي با گيسوان بافته که التماس مي‌كند سكه‌اي به او بدهي، تو را از ادامه راه منصرف مي‌كند...

اين البته همه بحث تكدي‌گري در شهري كه مي‌خواهد نگين گردشگري كشور باشد، نيست. ابراهيم عزيزي، فرماندار شهر شيراز روزهای اول مسئولیتش در این سمت، در كار گروه اجتماعي استانداري فارس گفته بود: اگر دستگاه‌هاي اجرايي استان با من همكاري كنند، 15 روزه تمام گداهاي شيراز را جمع‌آوري مي‌كنم!
فرماندار شیرازالبته اين سخنان را هنگامي مطرح مي‌كند كه در همان جلسه مهندس محمد رضی حدايق معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس نیز معضل تكدي‌گري را در شیراز جدی گرفته و می گوید: تكدي‌گري يك معضل اجتماعي جدي و منشاء بسياري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي در فارس است. حدايق سپس نتيجه‌گيري مي‌كند 50 درصد از نارسايي‌هاي اجتماعي فارس در كلانشهر شيراز رخ مي‌دهد كه بايد براي آن چاره‌انديشي كرد.
وی سپس تأكيد مي‌كند: دستگاه‌‌هاي اجرايي بايد از حداكثر امكانات و نيروهاي در اختيار خود استفاده كنند تا معضلات و مشكلات مربوط به جمع‌آوري متكديان حل و فصل شود.
او البته از اين مسأله هم فراتر مي‌رود و مي‌گويد: اگر هيچ‎كس به فرماندار كمك نكند، من خود به تنهايي او را كمك خواهم كرد!
معاون استاندار البته در پايان خطاب به فرماندار مي‌گويد كه 15 روز مهلت دارد تا طرح جامع ساماندهي افراد آسيب‌ديده كه شامل متكديان، معتادان و افراد خياباني مي‌شود را آماده و تدوين كند تا به تصويب نهايي شوراي برنامه‌ريزي استان برسد.
شايد همين تأكيد و حمايت معاون استاندار، مهمترين دليلي بود تا فرماندار شیراز با قاطعيت اعلام كند مي‌تواند 15 روزه مشكل تكدي‌گري را در اين شهر حل كند.
اين ادعا در ميان مسئولان شهري البته سابقه دارد، آنجا كه معاون فعلي عمراني استاندار فارس در مقام شهردار شیراز گفته بود: ظرف 6 ماه آينده كليه زنان كارتن خواب در شیراز جمع‌آوري مي‌شوند.
مهندس رجا قبلاً و در جمع مجمع سالانه انجمن حمايت از زندانيان فارس گفته بود: در حال حاضر مراحل اوليه ساخت اردوگاه آسيب‌ديدگان اجتماعي در شهرك ميانرود آغاز شده كه احتمالاً ساخت آن حدود 2 سال به طول مي‌انجامد و پس از ساخت آن، كلیه كساني كه به عنوان آسيب‌ديدگان اجتماعي شناخته مي‌شوند، در اين محل نگهداري مي‌شوند.
بعد از گذشت چند سال هنوز بحث واگذاری زمین برای اردوگاه یادشده نهایی نشده و این آرزوی شهردار اسبق شیراز هنوز به تحقق نپیوسته و وضعيت دهكده سلامي در شرق شيراز نیز همچنان در هاله‌اي از ابهام به سر مي‌برد، گرچه ابراهيم عزيزي در اولين نشست مطبوعاتي خود در مقام فرماندار عنوان كرد: اين دهكده با همكاري نهادهاي مختلف به زودي فعال‌سازي و راه‌اندازي مي‌شود تا معتادان، متكديان و آسيب‌ديدگان اجتماعب شيراز در آن نگهداري شوند.
اما او هم تلويحاً به اين نكته اشاره مي‌كند و مي‌گويد: هم اكنون جايي براي نگهداري از متكديان و معتادان نداريم.
دهکده سلامی هم اکنون به بخش خصوصی واگذار شده و ساخت اردوگاه آسیب دیدگاه اجتماعی در این دهکده منتفی شد.
فرماندار شيراز همچنین در اولین نشست مطبوعاتی خود با خبرنگاران گفته بود: برخي از كلانشرهاي همسايه شيراز، (شما بخوانيد اصفهان) معتادان و متكديان خود را با اتوبوس به شيراز انتقال مي‌دهند!
ابراهيم عزيزي سپس به آمار تكان‌دهنده ديگري اشاره کرده و مي‌گويد: 4 هزار نفر افغان غير مجاز در منطقه وزيرآباد شيراز در كنار بيش از 1100 معتاد تابلو و تعداد قابل ملاحظه‌اي از اتباع پاكستاني! چهره زشتي از شهر شيراز درست كرده‌اند.
فرماندار شیراز البته بعدها مدعی شد هرکس گدایی تحویل فرمانداری بدهد جایزه خواهد گرفت!
وی همچنین ادعا کرد: کلیه گداهای سطح شهر را جمع آوری کرده ایم و دیگر گدایی در شهر شیراز نخواهیم داشت! ادعایی که هم اکنون مسئول اردوگاه هدایت شهرداری شیراز نیز آن را تأیید می کند و  می گوید: گدای حرفه ای در شیراز نداریم!
فروزان در گفت و گویی کوتاه اظهار داشت: گداهای شیراز را شناسنامه دار کردیم و همه آنها ثبت کامپیوتری شده اند و چنانچه مرتکب خلاف مجدد شوند جریمه خواهند شد، گرچه گاهی البته او جریمه را پرداخت می کند و گدایی را از سر می گیرد!
زشتي چهره شهري كه عنوان "پايتخت فرهنگي" را براي آن انتخاب كرده‌ايم، البته كه خوب نيست! به ويژه اينكه بخش اعظمي از اين متكديان در اطراف ميدان شهرداري و چهارراه زند يعني دقيقاً مركز شهر و بيخ گوش شهرداري و نيز حدفاصل فلكه ستاد (ميدان امام حسين) تا ميدان نمازي قرار دارند كه باز هم مركز شهر و محل استقرار نهادهايي چون دانشگاه علوم پزشكي، جهاد دانشگاهي، استانداري و چند نهاد مهم ديگر از جمله دفتر امام جمعه است!
گدايان شيراز البته در همه جاي شهر حضور دارند و به شكل‌هاي متفاوتي به گدايي مشغول هستند؛ عده‌اي از آنها به شكل سنتي دست خود را دراز مي‌كنند و در سكوت و تلاقي چشم‌ها از شما سكه و پول مي‌خواهند، عده‌اي در گوشه‌اي نشسته همراه با يك شرح حال چشم انتظار كمك شما هستند، برخي با ساز،حس عاطفي شما را بر مي‌انگيزند (به ويژه اينكه اگر ته صدايي هم داشته باشند، چند شعر شيرازي هم براي شما زمزمه مي‌كنند!)، تعدادي از آنها از كودكان سوء استفاده مي‌كنند، برخي ديگر پا و يا دست متورم، زخمي و يا قطع شده را بهانه گدايي مي‌كنند و مدرن‌هاي آنها نيز پولي مي‌خواهند تا به شهرستان يا بيمارستان بروند، با اين توضيح كه به شما قول مي‌دهند آن پول را برگشت خواهند داد!
يكي از اين متكديان را هنگام خروج از دانشگاه شيراز و درست جلوي درب ورودي دانشگاه مي‌بينم، از وجود او در اين مكان يكه مي‌خورم به همين دليل بدون مقدمه از وي سؤال مي‌كنم چرا دانشگاه؟ منظورم را ابتدا متوجه نمي‌شود اما بعد كه مي‌فهمد من خبرنگارم، مي‌گويد: دانشجويان حس عاطفي بهتري نسبت به ديگران دارند شايد به اين دليل كه اغلب شهرستاني هستند و شايد هم به دليل تحصيلاتشان باشد اما هر چه که هست آنها خوب سكه مي‌دهند پس فكر مي‌كنم دانشگاه محيط مناسبي براي اين كار (گدايي) است!
سراشيبي دانشگاه را پايين مي‌آيم و راه خود را به سمت بيمارستان نمازي ادامه مي‌دهم، تعدادي گدا به بهانه معالجه و نداشتن پول، به كاسبي مشغولند و چقدر كه درآمد خوبي دارند! يكي از آنها طلب فقط 500 تومان مي‌كند تا باقي مانده هزينه درمانش جور شود! به او اين مبلغ را مي‌دهم و در گوشه‌اي كمين مي‌كنم همانگونه كه پيش‌بيني مي‌كردم او مجدداً فقط طلب500 تومان مي‌كند تا هزينه درمانش جور شود!
برمي‌گردم و به او مي‌گويم پول را رد كن بيايد! پاسخ مي‌دهد كدام پول؟ مي‌گويم همان 500 توماني كه براي باقي‌مانده هزينه درمان دادم! مي‌گويد آقا شما كمك نكرديدكه آن را برگشت دهم! به اين كلاهبردار گفتم شما گفتي فقط 500 تومان مي‌خواهي تا هزينه‌ات جور شود من هم اين مبلغ را دادم پس چرا ديگر طلب پول مي‌كني؟ گدا اما با كمال پررويي 1000 تومان به من داد و گفت: 500 تومان هم سود پولت! پول اضافه را به سوی او پرت می کنم كه ناگهان با فرياد از مأموران انتظامي كمك خواست، به هر مصيبتي بود از شر اين گداي شيك‌پوش و باقيافه معصوم خلاص شدم!
روبه روي بيمارستان سعدي و جنب دانشكده علوم پزشكي و جهاد دانشگاهي وضع بسيار وخيم‌تر از آن بود كه تصورش را مي‌كردم.
اين منطقه مركز شهر شيراز، جنب استانداري و البته روبه روي كميته امداد امام خميني است! از ميدان امام حسين تا ميدان دانشجو پر از دانشكده، دانشگاه، دانشجو و البته گداست!
از ميدان امام حسين تا ارگ كريم خاني نيز مركز خريد شيراز و مكاني تفريحي براي گردشگران داخلي و خارجي است، اما "گدايان شيراز" همه اين مسير را قرق كرده‌اند به نحوي كه گردشگران در نگاه اول به خوبي متوجه تعداد زياد آنها مي‌شوند.
از يكي از آنها مي‌پرسم: اهل كجايي مي‌گويد "فابريك شيراز"! نه از اصفهان آمده‌ام و نه گداي پاكستاني هستم! اشاره طعنه‌آميز او به اخبار منتشره در مطبوعات محلي استان است كه به نقل از مسئولان گفته بودند يكي از شهرهاي همسايه به شيراز گدا صادر مي‌كند و ...
به او گفتم حالا چرا گدايي؟ پاسخ داد: اول اينكه شهر خودم است و كسي نمي‌تواند انگ غير بومي بودن به من بزند! بعد اينكه فارغ‌التحصيل رشته ... هستم اما بازار.... مربوط به بچه پولدارهاست. مدتي گدايي فرصت خوبي براي پس‌انداز و ايجاد يك فرصت شغلي در زمينه .... است!
در میان بهت و تعجب من ادامه می دهد: راستي آقاي خبرنگار چرا نمي‌نويسي تكدي‌‌گري هم يك فرصت شغلي است؟! پاسخي ندارم به او بدهم. سري به علامت تأسف تكان مي‌دهم و از او خداحافظي مي‌كنم. با صدايي بلند مي‌گويد: حالا تيتر خوبي براي روزنامه‌تان بودم يا نه؟! در دل گفتم اگر مسئولان شهري و استاني اين گزارش را بخوانند (كه نمي‌خوانند) البته تيتري خوب و تلخ خواهي شد!
به ميدان شهرداري مي‌رسم، جايي در چند قدمي ارگ كريم‌خاني. آنجا هر گدا براي خود پاتوقي دارد و البته پاتوق او سرقفلي!
حالا به ارگ كريم‌خانی رسيده‌ام تا در سايه اين زندان قديمي كمي خستگي دركنم، ناگهان ديدن منظره‌اي تمام خستگي تهيه گزارش را بر تنم مي‌گذارد، زني با التماس از يك توريست خارجي تقاضاي دلار دارد! اينجا شيراز است، پايتخت فرهنگي ايران زمين.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 2:48  توسط فرزاد صدری  |