X
تبلیغات
صفای بهبهان

صفای بهبهان
 
آخرين مطالب

كار مرمت و بازسازي دو بناي باستاني ” كاروان‌سراي خيرآباد “ معروف به ” قلعه مدرسه “ در بهبهان و ” عمارت صميمي “ در رامهرمز تا پايان امسال به پايان خواهد رسيد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، تاكنون 120 ميليون تومان در ” كاروان‌سراي ” خيرآباد “ و 60 ميليون تومان در ” عمارت صميمي “ هزينه شده است.

مرمت‌هاي صورت گرفته در ” كاروان‌سراي خيرآباد “ شامل ترميم و تعويض آجرهاي فرسوده، گنبدها، تاقي‌ها و قوس‌ها بوده است.

به گفته كارشناسان، مرمت و بازسازي ” عمارت صميمي “ رامهرمز جزو به‌ترين مرمت‌هاي صورت گرفته در كشور و منطقه است و قرار است معمار آن‌ به همين منظور جوايزي از دو كشور پاكستان و عربستان دريافت كند.

صدرالدين شيردل (معمار آثار باستاني) خود در اين باره به خبرنگار ايسنا گفت: مرمت ” عمارت صميمي “ رامهرمز از به‌ترين كارهاي من است و براي دريافت جايزه 30 هزار دلاري نگه‌داري از آثار اسلامي عربستان صعودي و نيز جايزه 10 هزار دلاري مرمت بناهاي تاريخي آقاخان پاكستان از سوي سازمان ميراث فرهنگي معرفي شده است.

وي همچنين اظهار كرد: ‌از كارهايي كه به من براي سال آينده پيش‌نهاد شده است مرمت قسمت‌هاي سنگي ” آپادانا “ در شوش و مرمت خانه ” معين‌التجار “ در اهواز است كه قرار است در حال حاضر برآورد قيمت كنيم تا سال آينده مرمت شوند.

صدرالدين شيردل معماري است كه براي نخستين بار در تاريخ كشور توانست ” كليساي زرزر “ در شهرستان ماكو را به مكان ديگري منتقل كند. او تا به حال 30 اثر آجر كاري و 25 اثر سنگ‌تراشي را در كشور مرمت كرده است.

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 ] [ 0:4 ] [ فرزاد صدری ]

مديرآب و فاضلاب بهبهان، گفت: كارهاي مطالعاتي طرح جامع فاضلاب شهري بهبهان انجام شده و براي اجراي اين طرح منتظر تامين اعتبار هستيم.

محمد حسين بهادري در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا منطقه خوزستان، توضيح داد: طرح جامع فاضلاب شهرستان بهبهان حدود 118 ميليارد ريال اعتبار نياز دارد و در صورت تامين اعتبار لازم از سوي سازمان‌هاي ذيربط، اجراي اين طرح آغاز مي‌شود.

وي افزود: با اجراي فاز نخست اين پروژه از ورود فاضلاب شهر به كانال آب خروار كه از مركز شهر بهبهان مي‌گذرد جلوگيري مي‌شود.

بهادري تصريح كرد: در حال حاضر وجود اين كانال در مركز شهر بهبهان موجب ايجاد بيماري و مكاني براي رشد حشرات موزي مخصوصا در فصل گرما شده كه در نتيجه آن اعتراضات شديد مردم را در پي داشته است.

مدير آب و فاضلاب بهبهان به خبرنگار ايسنا گفت: براي اجراي فاز نخست اين طرح، اعتباري بالغ بر 28 ميليارد ريال پيش‌بيني شده و زمان اجراي آن نيز حدود يك سال است.در صورت تامين منابع مالي كارهاي اجرايي پروژه هر چه سريعتر آغاز مي‌شود.

انتهاي پيام

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ] [ 23:55 ] [ فرزاد صدری ]

چراغ راهنما يك عابر پياده قرمز رنگ را به حالت ايستاده نشان مي‌دهد. ماشين‌ها از روي خطوط سفيد رنگ چهارراه عبور مي‌كنند. جمعي كه بيشتر آنها را پسران و دختران جوان تشكيل مي‌دهند، منتظر ايستاده‌اند تا عابر پياده چراغ راهنما، سبز رنگ شود و اتومبيل‌ها از حركت باز ايستند. پشت سر آنها يك تابلوي آبي رنگ است كه بر روي آن نوشته شده خيابان ملاصدرا!

تا چند سال پيش ملاصدرا تنها خيابان شيراز بود كه در آن دستفروش‌ها بساط پهن نمي‌كردند. اما دو، سه سالي است كه پاي آنها هم به اين خيابان باز شده. اول از همه گل‌فروشها آمدند و سبد، سبد گل نرگس فروختند. بعد هم بقيه آمدند؛ از عينك‌فروش و كلاه‌فروش تا سمبوسه‌فروش. پياده‌روهاي تنگ ملاصدرا با وجود اين دستفروش‌ها هم متنوع‌تر شده است، هم تنگ‌تر.

كار و بار چطوره؟

تعريف نداره.

روزي چند ساعت مي‌آيي اينجا؟

هفت، هشت ساعت؛ صبحها از نه تا يك، عصرها هم از شش تا نه، ده شب.

قبل از اينكه دستفروشي كني،‌ چه كار مي‌كردي؟

توي يك شركت مشغول بودم. شركت ورشكست كرد، ما هم بيكار شديم.

اينجا مشكل نداري؟

بالاخره هر كاري سختيها و مشكلات خاص خودشو داره.

سد معبر هم تا حالا بساطتو برده؟

چند بار.

چطور بهت پس دادن؟

جريمه دادم.

شنيدم تعهد هم مي‌گيرن؟

بله.

تو هم تعهد دادي؟

بله.

پس چطور دوباره اينجا بساط پهن كردي؟

خب ديگه، شناخته‌ شده‌ايم. با شناخته‌شده‌ها ملايم‌ترند.

به سر قفلي‌ات احترام مي‌ذارن؟

ما كه سرقفلي نداريم. اين يه تيكه پياده‌رو چيه كه سرقفلي هم داشته‌باشه؟

يعني اگر فردا صبح اومدي و ديدي يه نفر ديگه بساط پهن كرده، مي‌ري يه جاي ديگه؟

كسي نمي‌تونه اين كارو بكنه. حق تقدم با منه. بالاخره حق آب و گل داريم.

ماهي چند درآمد داري؟

معلوم نيست. اصلاً نميشه روش حساب كرد.

يه روزي مي‌بيني فروش خيلي خوبه، يه روز هم مي‌بيني، هيچي نفروختي. الان اونقدر وضع خرابه كه بدهكار هم شده‌ام.

برخوردها چطوره؟

برخورد مردم با يه دستفروش خيلي فرق مي‌كنه تا با يه مغازه‌دار. بعضي وقتها، شخصيت آدم واقعاً خرد مي‌شه. گاهي احساس حقارت بهم دست مي‌ده.

چقدر درس خوندي؟

تا ديپلم.

اگر كار گيرت بياد، اين بساطو ول مي‌كني؟ صد درصد. اين كار اصلا در شأن من نيست. از فرط ناچاري سراغ اين كار اومدم.

دنبال كار هم رفتي؟

خيلي. حتي كارت اداره كار هم دارم. ولي هر وقت مي‌رم اونجا، مي‌گن كار نيست. راستش، افغانيها همه كارها را گرفتن. همه اين ساخت و سازهاي ملاصدرا دست افغانهاست. بازار وكيل هم اگر برويد، مي‌بينيد همه حجره‌ها، شاگرد افغاني دادن. چون افغانيها حق بيمه نمي‌خوان، كم و زياد شدن حقوقشون هم قابل پيگيري نيست. اكثر صاحب‌كارها به جاي اينكه كارگر ايراني بگيرن، از كارگر افغاني استفاده مي‌كنن.

با مغازه‌داراي اطراف مشكلي نداري؟

نه. آدمهاي خيلي خوبي هستن.

شبها وسائلتو كجا مي‌گذاري؟

توي يكي از همين مغازه‌ها.

بچه‌هاي خط

چهره‌هايشان آشناست، با كمي دقت مي‌تواني تك، تك آنها را بشناسي. آنها ديگر جزئي از بافت ملاصدرا شده‌اند. فرهنگ خاص خودشان را دارند؛ تيپهاي خاص، رفتارهاي خاص و مرام خاص خودشان. به آنها مي‌گويند: بچه‌هاي خط؛ پسر و دخترهاي جواني كه اكثر شبها به ملاصدرا مي‌آيند و فارغ از ثانيه‌ها، جواني مي‌كنند. نصف بيشتر آنها جنوبي هستند. پسرها خيلي بيشتر از دخترها هستند. بچه‌هاي خط از ساعت شش و نيم، هفت عصر تا نه، نه و نيم شب پياده‌روي جنوبي ملاصدرا را قرق مي‌كنند. البته دخترها زودتر مي‌آيند، زودتر هم مي‌روند. اغلب ديپلمه‌هايي هستند كه به دانشگاه راه پيدا نكرده‌اند. هرچند آرايشي غليظ دارند، بلند، بلند مي‌خندند و به متلكهاي غريبه‌ها جوابهاي دهان پركن مي‌دهند اما توي خط هرگز پسرها را جدي نمي‌گيرند. پسرهاي خط چون آنها را مي‌شناسند،‌ رعايت حالشان را مي‌كنند و زياد دور و بر آنها نمي‌روند. بيشتر پسرهاي رهگذر هستند كه به خيال آزمودن بخت خويش چند قدمي در پي دختران خط راه مي‌افتند ولي آنها هم خيلي زود به تفاوت ميان اين دختران و سايرين پي مي‌برند و از تلاش خود دست مي‌كشند. دختران خط هم فرهنگ خاص خودشان را دارند. به دليل كم بودن تعدادشان بيشتر از پسرها هواي همديگر را دارند. دخترهاي خط دو به دو با هم شناخته شده‌ هستند؛ كمتر دختري را در خط مي‌بيني كه تنها باشد. آنها بر خلاف پسرها حاضر نيستند هويت خودشان را لو بدهند. در هر شرايطي از برچسب بچه خط فرار مي‌كنند.

شما هم از بچه‌هاي خط هستيد؟

نه، من كلاس يوگا بودم حالا دارم مي‌رم خونه.

ولي بچه‌هاي خط مي‌گن شما هم توي خط هستيد. حتي اسم شما رو هم مي‌دونن.

بي‌خود. كي گفته اگه يه نفر مسيرش از ملاصدرا رد بشه، حتما بچه ‌خطه.

ولي الان حدود يك ساعت و نيمه در ملاصدرا مشغول قدم زدن هستيد.

دنبال يه كتاب مي‌گردم، مي‌خوام خريد كنم.

ديشب و پريشب هم بوديد؛ با اون دوستتون كه امشب همراتون نيس.

من مجبورم به سوالهاي شما جواب بدم.

نه ما مي‌خواستيم با يكي از دخترهاي خط در مورد بعد از ظهرهايي كه ميان ملاصدرا، پياده‌روي صحبت كنيم.

خب يكيشونو پيدا كنين و باهاش حرف بزنيد.

بچه پولدارها كه حال ندارند پياده‌روي كنند، با ماشين‌هاي اسپورت شيشه دودي كه صداي موسيقي متال از آنها خارج مي‌شود، ‌به ملاصدرا مي‌آيند. صندلي خود را مي‌خوابانند. آدامس مي‌جوند و با سرعت كم در امتداد پياده‌رو حركت مي‌كنند. گاهي اوقات هم يك سگ پشمالو با چشمان ريزش از دريچه كنار راننده به عابران پياده، نگاه مي‌كند. بچه‌هاي خط از خط‌زنهاي ماشيني خوششان نمي‌آيد.

بچه‌هاي خط براي خودشان يك زبان منحصر به فرد دارند. انگار مي‌خواهند در حرف زدن هم با ديگران متفاوت باشند. حرف اول كلمه را بر مي‌دارند و به آخر كلمه مي‌آورند، يك اُ يا واو هم به آن اضافه مي‌كنند، در اول كلمه نيز يك الف مي‌گذارند؛ مثلاً به محمد مي‌گويند: احمدمو! حتي اگر اين دستور زبان را هم بداني، باز چنان تند و سريع حرف مي‌زنند كه تو هيچگاه به مفهوم پي نمي‌بري. تنها حالتهايي را مي‌بيني كه تغيير مي‌كنند. ناگهان مي‌خندند، ‌تعجب مي‌كنند و با همان زبان به همديگر بد و بيراه مي‌گويند. وقتي از آنها اسم اين زبان را مي‌پرسي، ‌با نيشخندي كه به قيافه هاج و واج مانده‌ات تحويل مي‌دهند، مي‌گويند: بهش چپي مي‌‌گن، هوابردي هم مي‌گن.

در مقابل گل‌فروشي و فروشگاه لوازم‌التحرير ابتداي ملاصدرا از طرف خيابان زند، جايي است كه بچه‌ها به‌آن مي‌گويند: ساك، ساك.

يه خط كه زديم مي‌ريم اونجا ساك، ساك مي‌كنيم. يكي دو دقيقه هم مي‌ايستيم، بعد دو مرتبه بر‌مي‌گرديم تو خط.

اون طرف ملاصدرا هم جايي براي ساك، ساك داريد؟

نه، اون طرف چون معمولاً يه ماشين گشت جلوي بانك ايستاده، بچه‌ها سي، چهل متر قبل از رسيدن برمي‌گردن.

احتمال داره خط از ملاصدرا منتقل بشه؟

نه.

چرا؟

ملاصدرا خيلي با كلاسه. خوش مسير هم هست؛ تو سه سوت از هر جاي شهر كه بخواي، مي‌رسي اينجا، ‌تو سه سوت ديگه هم مي‌توني برگردي.

شما از اين خط خسته نمي‌شيد؟

نه خط خيلي متنوعه. هر بار كه خط بزني، يه جلوه ويژه جديد مي‌بيني.

پس شما هر شب مي‌آييد اينجا؟

هر شب غير از پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها.

چرا؟ شبهاي پنج‌شنبه كه اتفاقاً شبهاي شلوغي است.

خب مشكل همين جاست. پنج‌شنبه‌ها اينجا خيلي شلوغ ميشه. از همه جاي شهر ميان اينجا. ديگه خط حال نمي‌ده. پر ميشه از غريبه‌هايي كه شلوغ‌بازي راه مي‌ندازن. جمعه‌ها هم كه خط كلا تعطيله.

پنج شنبه‌ها كجا مي‌ريد؟

تا قبل از هفت يه سري به خط مي‌زنيم ولي بعد يا مي‌ريم چمران يا مي‌ريم عفيف‌آباد.

چهارراه سينما سعدي چطور؟

نه، اونجا بيشتر خونوادگيه.

اگر كسي بخواد بياد تو خط بايد چكار كنه؟

تو خط اومدن سخت نيست. بچه‌ها با دوستاشون ميان تو خط، ‌اونها هم بچه‌هاي جديدو به بقيه معرفي مي‌كنن.

حالا اگر كسي دوست و آشنا نداشت چي؟ بالاخره يكي پيدا ميشه كه اونو بياره تو خط. فوقش اونقدر مياد تا با كسي دوست بشه.

پس هر كسي كه بخواد مي‌تونه بياد تو خط؟

آره. ولي بايد شئونات خطو رعايت كنه، اينجا كسي نبايد رو دم كسي پا بذاره.

شما گروهي خط مي‌زنيد يا تك، تك؟

كي مياد تنهايي خط بزنه؟ خط زدن وقتي حال ميده كه با بچه‌ها باشي.

توي خط چند تا گروه داريد؟

اينجوري نيست كه بشه شمرد. هرچند نفر كه بيشتر با هم رفيقند، يه گروه تشكيل مي‌دن و با هم خط مي‌زنن.

اين گروهها با همديگه دعوا هم مي‌كنن؟

دعوا كه نه ولي بعضيها چشم ديدن بعضي‌هاي ديگه‌رو ندارن.

ظاهر براي بچه‌هاي خط خيلي اهميت دارد. آنها برخلاف باطنشان، ظاهر ساده‌اي ندارند. حفظ ظاهر براي آنها از نان شب هم واجب‌تر است. شلوارهاي گشاد پيراهنهاي چسبان، مانتوهاي چروكيده، روسري‌هاي كوتاه و بالاخره عينكهاي بزرگِ شب، ديگر در ملاصدرا معمولي شده است. پس از ورود يك تيپ جديد به خط، پرس و جوها آغاز مي‌شود تا مبادا كسي از قافله عقب بماند. آنها در كوتاهترين زمان ممكن ظاهر عوض مي‌كنند و به مد تن در مي‌دهند.

چطور يه تيپ جديد تو خط مد ميشه؟

بچه‌هايي كه ماهواره دارن، مدهاي جديدو از ماهواره مي‌گيرن. اونهايي هم كه به تهران رفت و اومد دارن مدهاي اونجا رو كپي مي‌زنن. يه جور ديگه هم داريم كه بچه‌ها با هم هماهنگ مي‌كنن و چند شب يه دست لباس مي‌پوشن و مد ابداع مي‌كنن.

پس مد توافقي هم داريد؟

بله. مدهايي كه خودمون مي‌سازيم از مدهاي ماهواره‌اي و تهراني خيلي بهتره؛ بيشتر هم دوام داره.

اگر يه پسري مثل دخترها زير ابروهاشو بر داره يا دختري مثل پسرها تيپ بزنه،‌ بچه‌هاي خط بهش نمي‌خندن؟

اصلا. اينجا بچه‌ها خيلي با كلاس برخورد مي‌كنن. بچه‌هاي خط مثل تهرانيها هستند. هيچ‌كس به كسي نمي‌خنده. اصلا اينجا مسخره كردن و دست انداختن تيپ بقيه معني نمي‌ده. هر كي هر جور كه دلش بخواد، مياد تو خط.

فقط سيصدتا

ما روزي سه‌هزار تا روزنامه مي‌آورديم. پشت يه پيكانو مي‌كرديم پر روزنامه. يه روزنامه هم بر نمي‌گشت. ولي حالا سر جمع سيصدتا روزنامه بيشتر نمي‌آوريم كه تازه برگشتي هم داره.

سيروس صاحب يك كيوسك روزنامه‌فروشي در قلب ملاصدرا است. او كه تا چند وقت پيش تنها روزنامه‌فروش ملاصدرا بود، بيست و دو سال است كه به اين كار مشغول است. سيروس هر از چند وقتي از درد پا ناراحت مي‌شود. مي‌گويد: مدام بايد روي پا بايستم و جواب مردم را بدهم. از اينكه مردم ديگر از روزنامه‌ها استقبال نمي‌‌كنند، غصه مي‌خورد؛ نه به خاطر كم شدن مشتريانش؛ نه. بيشتر به خاطر دور شدن مردم از مطالعه و چيزي كه او آنرا، جو اجتماعي ـ سياسي مملكت، مي‌خواند، ناراحت است. مي‌گويد: نمي‌دونم چي شده ولي مردم واقعاً عوض شدن. اونهايي هم كه اهل روزنامه بودن ديگه سراغي از روزنامه‌ها نمي‌گيرن. بعد از تعطيل شدن روزنامه‌ها، فروش ما هم خيلي افت كرد. درست كه روزنامه‌هاي جديد راه افتاد ولي مردم ديگه مثل سه، چهار سال پيش نيستن كه تا قبل از ساعت چهار همه روزنامه‌ها رو ببرن. اون وقتها حتي زنهاي خونه‌دار هم با بچه توي بغل مي‌اومدن و روزنامه مي‌خريدن. حالا فقط آدمهاي جا افتاده و مسن، روزنامه مي‌خرن؛ دو، سه تايي هم دانشجو. جوونها كه اصلا دور و بر اين حرفها نيستن. يه دقيقه كه بايستي همين جا مي‌فهمي چي مي‌گم. از صدتا جووني كه مي‌ياد اينجا نود و نه تاش سيگار مي‌خره.

سيروس بعضي مواقع به اين جوونها گير مي‌دهد و با شوخي از آنها مي‌پرسد: اين مدل ريشت اسمش چيه؟ مدل موهاتو از كجا ياد گرفتي؟ آنها هم كه سيروس را مي‌شناسند، با خنده جوابش را مي‌دهند و گله مي‌كنند كه: بابا، هر وقت ما مي‌آييم، اينجا، سر به سرمون بذارا.

اميد به آينده

پاساژ ملاصدرا بورس كامپيوتر شيراز است. اين پاساژ پر است از مغازه‌هاي فروش و تعمير كامپيوتر.

در گوشه، گوشه پاساژ، انسانها در قطعات كامپيوتر غرق شده‌اند. بسياري از فروشندگان از محوطه جلوي مغازه خود نيز استفاده كرده‌اند و كارتهاي كيس و مونيتور را تا سقف روي هم چيده‌اند. رفت و آمد زياد است. پوسترهاي تبليغاتي در و ديوار را پوشانده است و لامپهاي رنگي ويترين‌ها به جعبه‌هاي رنگارنگ قطعات كامپيوتر جلوه ديگري بخشيده‌اند. اكثر مغازه‌ها را جوانان مي‌چرخانند. جواناني كه دست از‌ آرزوهاي خود شسته‌اند اما نمي‌خواهند مهر باطل شد بر وجود جوهردارشان بخورد. آنها به خريد و فروش كامپيوتر رو آورده‌اند، ‌قطعه‌فروشي مي‌كنند، سيستم مي‌بندند، كارت اينترنت و كارت تلفن مي‌فروشند و ايام مي‌گذرانند. بسياري از آنها فارغ‌التحصيل دانشگاه هستند اما مدرك تحصيلي و تخصص علمي آنها در اين پاساژ خريداري ندارد.

يكي از آنها مي‌گويد: پس از چهار سال درس خواندن با چند نفر از درس خون‌ترين بچه‌هاي دانشگاه يه شركت زمين‌شناسي زديم اما هر چي سعي كرديم و به اين در و اون در زديم به نتيجه‌اي نرسيديم. يه سال به خيال چوب‌خور بودن كار فقط هزينه كرديم اما وقتي ديديم هيچ سودي عايدمون نمي‌شه، دست از كار كشيديم و اون يه سالو به چند سال تحصيل اضافه كرديم و به حساب ايام سوخته زندگي‌مون گذاشتيم.

او با برداشتن سهم خود از شركت زمين‌شناسي با پسر خاله‌اش كه مهندس كشاورزي است يك شركت كامپيوتري كه مغازه‌اي بيش نيست، راه انداخت. مي‌گويد: چوب‌خوري اين كار كمتره، هميشه هم مشتري داري. تخصص هم نمي‌خواد. بعد از يكي، دو ماه مي‌توني گليم خودتو از آب بيرون بكشي. از يه شركت بزرگ قطعه مي‌خري،‌ سر هم مي‌كني و مي‌فروشي. هر سيستم حداقل حدود 50 هزار تومان سود داره. براي هر بار نصب ويندوز و تعويض قطعه هم اجرت مي‌گيريم كه روي هم رفته زندگي يه جوون مثل منو راه مي‌ندازه.

همه نگرانيها از آينده است: نمي‌دونم با اين درآمد و اين كار تا چه حد مي‌تونم به آينده اميدوار باشم. تو اين فكرم كه يه شركت كامپيوتري آيا مي‌تونه كفاف يه زندگي مشتركو بده؟ دوست ندارم زندگي يه انسان ديگه روهم به اما و اگرهاي زندگي خودم پيوند بزنم. فعلاً خودمو با اين شركت مشغول كردم. صبحها يه ساعت زودتر از همه مي‌آم، شبها يه ساعت ديرتر مي‌‌رم، ظهرها هم همين‌جا مي‌مونم.

درس خواندن با تجهيزات كامل

رييس دانشكده مهندسي دستور داده فقط دانشجويان اين دانشكده را به كتابخانه خوارزمي راه بدهند. اگر دانشجوهاي بقيه دانشكده‌ها يا دانشگاهها بخواهند از كتابخانه يا مركز كامپيوتر استفاده كنند بايد از شخص رييس دانشكده مهندسي نامه داشته باشند.

مركز كامپيوتر و سالن مطالعه كتابخانه شبانه روزي است و فقط 24 ساعت در هفته تعطيل است؛ از 8 صبح روز جمعه تا 8 صبح روز شنبه. كتابخانه و بخش نشريات تخصصي نيز از 8 صبح تا 10 شب باز است.

يك مجسمه سفيد رنگ از خوارزمي در وسط سالن ورودي كتابخانه است كه دانشجويان مهندسي با ماژيك مشكي مردمك چشمش را سياه كرده‌اند. روي پايه مجسمه يك فلز برنزي نصب شده است كه مي‌توان مشخصات خوارزمي را از روي آن خواند؛ رياضيدان، منجم و مورخ ايراني.

دانشجويان از وضعيت مركز كامپيوتر ناراضي هستند. هر چند مركز 24 ساعته است اما تعداد كامپيوترهاي سالم به نسبت دانشجويان مهندسي كم است. بسياري از كامپيوترها هم به طور كامل خراب است. در مركز به ازاي هر يك مونيتور فعال، يك مونيتور خارج از سرويس هم وجود دارد. بچه‌ها بايد براي استفاده از كامپيوتر‌ها از قبل وقت بگيرند تا معطل نشوند.

همه كامپيوترها به اينترنت وصل هستند. دانشجويان اكثر سايت‌هاي خبري به خصوص فارسي‌زبانها را در مركز مرور مي‌كنند. آنها به جز سر و گوش آب دادن در روزنامه‌هاي اينترنتي، ميلهاي خود را نيز چك مي‌كنند و ميل مي‌فرستند. هر كدام آنها حداقل دو آدرس پست الكترونيكي دارد؛ يكي به نام حقيقي‌شان و ديگري به نام مستعار.

بچه‌ها در مركز به صورت گروهي و انفرادي به بازيهاي كامپيوتري مي‌پردازند. بيليارد و ايچ اف ايمپايز از پر طرفدارترين بازيها بين دانشجويان هستند. بعضي از آنها هم كامپيوتر را به مصاف طلبيده‌اند و در گوشه دنجي از مركز با مغز ماشيني كامپيوتر، ‌شطرنج‌ بازي مي‌كنند.

داري چه كار مي‌كني؟

بازي.

استفاده علمي چطور؟

استفاده علمي هم مي‌كنيم ولي به موقع خودش.

كي موقع استفاده علميِ؟

وقتي مجبور باشي.

پس حالا مجبور نيستي؟

نه، حالا خسته‌ام. اومدم خستگي در كنم.

هميشه براي خستگي در كردن مي‌آيي مركز كامپيوتر؟

اي ... نه هميشه ولي اغلب كه حوصله كار ديگه‌اي رو ندارم مي‌آم اينجا.

از چي خسته هستي؟

از سختگيريهاي استادها، از دوري از خونه،‌ از ... از خيلي چيزاي ديگه.

حالا چرا مركز كامپيوتر؟

اينجا خوبيش به اينه كه طرف مقابل نداري. روبروت يه ماشينه كه بدون هيچ توقعي سرگرمت مي‌كنه. هر جاي ديگه كه برم مجبورم با يه نفر طرف بشم. بايد خيلي خوش‌شانس باشم كه هم من زبون اونو بفهمم هم اون زبون منو.

خب، شانستو امتحان كردي؟

امتحان كردن شانس هم حوصله مي‌خواد كه من ندارم.

قبل از ورود به سالن قرائت يك اطلاعيه دو خطي جلب توجه مي‌كند: استفاده از تلفن همراه در سالنهاي مطالعه كتابخانه ممنوع است. لطفاً قبل از ورود تلفن خود را خاموش كنيد. در سالن مطالعه بچه‌ها گروه، گروه دور يك ميز پر از كتاب و دفتر و كاغذ جمع شده‌اند و زور مي‌زنند تا مسأله‌‌ها را حل كنند.

روزهاي امتحان كه مي‌شود بعضي از اين بچه‌ها تا صبح دور هم مي‌مانند و سعي مي‌كنند درس نخواندن چند ماهه خود را يك‌شبه جبران كنند. اگر كسي نيمه‌هاي شب خوابش بگيرد، خيلي راحت روي سكوي‌هاي سالن دراز مي‌كشد و يكي، دو ساعت مي‌خوابد. بعد شيفتش را عوض مي‌كند.

از كي اومديد اينجا؟

از بعد از ظهر.

عادت كرديد گروهي درس بخونيد؟

نه، فردا امتحان داريم، يه جزوه هم بيشتر نداريم. اومديم تا هم كمبود جزوه رو برطرف كنيم، هم كمبود اطلاعات رو.

چرا اين همه آدم فقط يه جزوه دارن؟

خب معلومه وقتي سر كلاس نري، جزوه هم نخواهي داشت.

يعني هيچ كدوم شما سر كلاس نرفتيد؟

سركلاس رفتن و نرفتن فرقي نمي‌كنه. ما هم يه خط در ميون مي‌رفتيم سر كلاس.

سر همه كلاسها اينطوري مي‌ريد؟

بعضي استادها خيلي سختگير هستن. اگه زياد غيبت كنيم، درسمونو حذف مي‌كنن. سركلاس اونها مجبوريم منظم بريم ولي باز هم فرقي نمي‌كنه، سر كلاس اونها هم يكي جزوه مي‌نويسه، بقيه بعدا از اون جزوه بهره‌برداري مي‌كنن.

بچه‌هايي كه به صورت گروهي شبها مي‌آيند تا به قول خودشان دور همي درس بخوانند تجهيزات هم با خودشان مي‌آورند؛ يك فلاسك بزرگ چاي با چند ليوان يك‌بار مصرف و كيسه‌اي پر از قند.

در ميان رفت و آمد سرد و سريع ماشينها يك مجسمه نيم تنه بر پايه‌اي سيماني قرار دارد كه آفتاب آن را برنزه مي‌كند و باران مي‌شويد. مردم غافل از اين مجسمه، ديده و نديده از كنارش مي‌گذرند. بسياري از آن معدود رهگذراني هم كه مجسمه را مي‌بينند، به جا نمي‌‌آورند.

پايه‌ سيماني مجسمه با كاشيهاي گل‌دار رنگي پوشانده شده است. با رنگ سفيد در زمينه آبي‌رنگ كاشيها نوشته شده: صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازي معروف به صدرالمتألهين. 

برخی از اصطلاحات رایج در میان جوانان خیابان ملاصدار به قرار زیر می باشد:

خصوصیات افراد والقابی که به آنها داده می شود:

بچه اسکل bache oskol - آدم ساده لوح

اسکروچ eskruj - خسیس

اسی طلا esitala – کسی که کارهای عجیب می کند

جواد مخفی javadmaxfi – به کسی که لباس پوشیدنش با شخصیتش جور در نمی آید

زین الدین زیدان – به مرد زن ذلیل گویند

سیاوش siavas – به معنی دزد است

عرب متال arab metal – به رپ اهل جنوب عرب متال می گویند

ماکارونی نپخته – به کسی که خیلی لاغر است می گویند

هوشنگ – به کسی که خیلی گیج است

اصطلاحات مربوط به خودرو

جوات موبیل javat mobile – پژو RD

دوو منگل – ماتیز

رخش – پژو 405

زانتیا هاچبک – ژیان

سالار – ماکسیما

سیتروئن 602 – ژیان

عروسک – ماشین های مدل بالا

فرغون – وانت

کاچ بگ – پراید

گاری چهار چرخ – پیکان

مرد- پژو 405

اصطلاحات مربوط به احترام وادب

چاچیر - به معنی ارادت است

خوبی بوو- حالا و احوال پرسیدن است

هاواریوت چطوره – یعنی حالالت چطور است

اصطلاحات مربوط به شغل

آجر انداز – به بنا گفته می شود

محمود – به پلیس گفته می شود.

حسین آقا – به پلس گفته می شود

اصطلاحات مربوط به اعتیاد مواد افیونی و مشروبات

آب درمانی – آبجو

مثبت – تریاک

چت – به کسی که بنگ کشیده است می گویند

مسچت – به کسی که هم مست است وهم بنگ کشیده است می گویند

گزارش از دوست و همکار عزیزم  حمید روستا



[ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ] [ 23:54 ] [ فرزاد صدری ]

« مردم‌شناسي ديدي وسيع‌تر به ما مي‌دهد تا با مطالعه فرهنگ ديگري از مطلق‌انگاري در مورد فرهنگ خود دست برداريم؛ اين علم، اشتباه‌هايي را كه نسبت به فرهنگ و قوميت ديگري داريم، تصحيح مي‌كند. »

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پرويز طلاييان‌پور ـ كارشناس مردم‌شناسي ـ با اشاره به راه‌اندازي چند موزه‌ي مردم‌شناسي در سطح استان از طرح جمع‌آوري اشيا مردم‌شناسي براي موزه‌هاي شهرستان دزفول، شوشتر و مسجدسليمان خبر داد و ‌افزود: براي اين كار، اشيا و لوازم زندگي سنتي مردم كه تا چند دهه پيش به‌صورت وسيع در زندگي آن‌ها كاربرد داشته را براي نمايش در موزه‌ها جمع‌آوري مي‌كنيم تا جلوه‌هاي زندگي سنتي، حرف و فنون صنايع ‌دستي هم‌چنين آداب و رسوم سنتي استان مثل عروسي و مراسم تعزيه و غيره را براي معرفي در ديد عموم قرار دهيم.

اين كارشناس مردم‌شناسي در ادامه با بيان اين‌كه بخشي از موزه‌ي مردم‌شناسي به اسناد، مدارك، قباله‌ها و فرامين اختصاص دارد، تصريح كرد: موزه‌ي مردم‌شناسي دزفول در حمام «كرناسيون» راه‌اندازي مي‌شود، موزه مردم‌شناسي شوشتر در خانه «مستوفي» داير خواهد شد؛ اما محل موزه‌ي مردم‌شناسي مسجدسليمان هنوز تعيين نشده است.

طلاييان‌پور با اشاره به كارهاي پژوهشي و مردم‌نگاري سال‌هاي پيش ـ چاپ كار مردم‌نگاري مسجدسليمان ـ از چاپ كار مردم‌نگاري شهرستان‌ها ازجمله بهبهان خبر داد و درباره طرحي پژوهشي كه اكنون درحال بررسي است، گفت: درحال حاضر، طرح پژوهشي روستاهاي هدف گردشگري را براي بررسي جذابيت‌هاي اين روستاها در دست اقدام داريم.

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ] [ 23:48 ] [ فرزاد صدری ]

رييس بهزيستي شهرستان بهبهان گفت: به منظور مقاوم‌سازي خانه‌هاي روستايي به 100 خانوار تحت پوشش بهزيستي بهبهان وام مقاوم‌سازي تعلق مي‌گيرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه خوزستان، فضل‌الله تژم مبلغ وام براي هر خانواده را پنج ميليون تومان با كارمزد پنج درصد و بازپرداخت 12ساله عنوان كرد و افزود: هم‌چنين 111 ميليون تومان از منابع داخلي بانك‌ها و وجوه داخلي اداره شده به 30 نفر از مددجويان وام خوداشتغالي و اشتغال‌زايي تا سقف پنج ميليون تومان به صورت كارمزد 11 درصد و بازپرداخت پنج ساله در حال پرداخت است.

وي از اختصاص 350 ميليون تومان وام براي كارفرمايان به منظور اشتغال‌زايي و به كارگيري مددجويان تحت پوشش خبر داد و يادآور شد: كارفرمايان مي‌توانند با گرفتن وام تا سقف پنج ميليون تومان از سرجمع تملك دارايي و سرمايه‌اي براي هر مددجو شغل ايجاد كنند.

انتهاي پيام

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ] [ 23:46 ] [ فرزاد صدری ]

مدير اداره ميراث فرهنگي و گردش‌گري شهرستان بهبهان اظهار داشت: ‌فعاليت‌هاي زيادي به منظور پذيرايي از مهمانان و گردش‌گران نوروزي صورت گرفته است كه از جمله آن مي‌توان به تهيه بروشورهاي معرفي شهرستان بهبهان نام برد.

فرزاد مصباح در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا افزود: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به منظور معرفي مناطق و جاذبه‌هاي گردشگري شهرستان بهبهان اقدام به چاپ دفترچه‌هاي راهنماي گردشگري جهت راهنمايي گردشگران و مهمانان نوروزي كرده است.

وي افزود: اين دفترچه‌ها كه توسط شركت مشاهدين مهندسي چغازنبيل و به سفارش سازمان ميراث فرهنگي و گردش‌گري استان خوزستان به چاپ رسيده، شامل معرفي تمامي مكان‌هاي گردش‌گري، تلفن‌هاي ضروري شهرستان از جمله هتل‌ها و اماكن اقامتي و معرفي محوطه‌هاي باستاني شهرستان از جمله ”تنگ تكاب و منطقه ” خاييز و منطقه باستاني ارجان هستند.

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ] [ 23:44 ] [ فرزاد صدری ]

«...و شما دو تن، اي خواهر! و اي برادر! كه به " انسان بودن " معنا داديد و به " آزادي " جان و به " ايمان " و " اميد " ايمان و اميد،... و با مرگ شكوهمند خويش به "حيات " زندگي بخشيديد: آري، اي دو تن! توده ما قرن‌هاست كه در غم شما و در عشق به شما مي‌گريد.»

 دكتر علي شريعتي در كتاب ” نيايش “ همچنين آورده است: «مگر نه عشق تنها با اشك سخن مي‌گويد؟! يك ملت، در طول يك تاريخ، در اندوه شما ضجه مي‌كند. به‌جرم اين عشق تازيانه‌ها خورده و قتل‌عام‌ها ديده و شكنجه‌ها چشيده و هرگز براي يك لحظه، نام شما دو تن از لبش و يادتان از خاطره‌اش و آتش بي‌تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازيانه‌اي كه از دژخيمي خورده است، داغ مهد شما را بر پشت و پهلويش نقش كرده است.

اي زينب (س)! اي زبان علي (ع) در كام! با ملت خويش حرف بزن.

اي زن! اي كه مردانگي در ركاب تو، جوان‌مردي آموخت! زنان ملت ما اينان كه نام تو آتش عشق و درد، بر جانشان مي‌افكند، به تو محتاجند؛ بيش از همه وقت... تو كه فريادهايي بر سر شهد قساوت و وحشت مي‌كوبيدي و پايه‌هاي قصر جنايت و قدرت مي‌لرزاندي،... برآشوب؛ تا در خويش برآشوبند و تار و پود اين پرده‌هاي عنكبوت فريب را بدرند و...

... و اي حسين (ع)! با تو چه بگويم؟

”شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل“ و تو اي چراغ راه! اي كشتي ‌رهايي!

اي خوني كه از آن نقطه‌ي صحرا، جاودان مي‌طپي و مي‌جوشي و در بستر زمان جاري هستي، و بر همه نسل‌ها مي‌گذري، و هر زمين حاصل‌خيزي را سيراب مي‌كني، و هر بذر شايسته را در زير خاك مي‌شكافي و مي‌شكوفاني، و هر نهال نشسته‌اي را به برگ و بار حيات و خرمي مي‌نشاني!

اي آموزگار بزرگ شهادت! برقي را از آن نور بر اين شبستان سياه و نوميد ما بيفكن. قطره‌اي از آن خون را در بستر خشكيده و نيم‌مرده‌ ما جاري‌ساز، و تفي از آتش آن صحراي آتش‌خيز را به اين زمستان سرد و فسرده ما ببخش.

اي كه ” مرگ سرخ “ را برگزيدي تا عاشقانت را از ” مرگ سياه “ برهاني، تا با هر قطره‌ خونت، ملتي را حيات بخشي و تاريخ را به طپش آري و كالبد مرده و فسرده عصري را گرم كني و بدان جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي! ايمان ما، ملت‌ ما، تاريح فرداي ما، كالبد زمان ‌ما، به تو و خون تو محتاج است.»

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ] [ 23:43 ] [ فرزاد صدری ]
<< مطالب جديدتر ........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

و هنوز بهبهان و بهبهانی را دوست دارم ...