تبليغاتX
صفای بهبهان

یاداشتی را که از آقای سپهر برای سایت بشیر نذیر نوشتم بازخوردهای متفاوتی داشت،برخی دوستان با پیامک،برخی با کامنت و برخی تلفنی و یا کامنت خصوصی نکته نظرات خود را بیان کردند و البته برخی نیز از اینکه چطور آدمی با خط اعتقادی من حاضر شده از مدیر کل جدید فرهنگ و ارشاد تعریف دهد.راستش زمانی که در تهران تاریخ می خواندم استاد مسلط و خوش بیانی داشتیم به نام دکتر ایرج ذوقی که پس از سال ها تدریس در دانشگاه های کانادا به دعوت دانشگاه آزاد شهر ری به ایران آمده بود و برخی واحدهای اختصاصی را به ما درس می داد.

خدایش رحمت کند دکتر ذوقی(چند سال پیش مجله بخارا خبر از مرگ او در خانه و در تنهایی و فقر داد!) روزی از ما خواست تا در قضاوت هایمان فقط یک روی سکه را نبینیم او به ما یاد آوری کرد که بیش از هر دانشجوی دیگر این دانشجوی تاریخ است که باید بداند سکه 2 رو دارد.سپس چند مثال آورد که یکی از آنها مثال معروف بمباران شیمیایی هیروشیما و ناکازکی بود،آن هنگام که آمریکا مدعی شده بود اگر جنگ ادامه پیدا می کرد چندین برابر بیش از کشته شدگان بمباران اتمی کشته می شدند بنابراین چرا به راهی متوسل نشود که ژاپن دست از لجاجت بردارد و جنگ را خاتمه دهد؟استاد تاکید کرد یادمان باشد توجیه آمریکائی ها اصلا توجیه خوبی نیست و نفس عمل هم زشت،اما آیا به عنوان یک دانشجوی تاریخ مجاز به این هستیم که به استدلال آمریکائی ها هم فکر کنیم؟آیا امکان دارد به جان میلون ها انسان دیگر به جای چندین هزار( یاچند  صد هزار ) جان ژاپنی هم فکر کنیم و با استفاده از منطق ریاضی بگوئیم خب به هر حال با بمباران اتمی و خاتمه جنگ هر چه باشد انسان های کمتری کشته می شوند؟آیا ممکن است ابراهیم خان کلانتر را خائن ندانیم اگر فکر کنیم در صورت ادامه مقاومت کرمانی ها و خشم آقا محمد خان قاجار به جای 20 هزار جفت چشم،40 هزار جفت چشم کو رمی شد و ابراهیم خان کلانتر از این موضوع آگاه بوده؟بر همین اساس او با گشودن دروازه از فاجعه عمیق تری جلوگیری کرده؟

این مباحث البته احتمال است هر چند بعید، اما یک محقق و یک مورخ باید به این احتمالات هم فکر کند.

من یک روزنامه نگارم روزنامه نگاری که تاریخ خوانده و می تواند احتمال دهد که اگر اقدامات مثبت سپهر را بزرگ کند او را به راهی فرا می خواند که درست است،او را به راهی فرا می خواند که نفع اهالی فرهنگ در آن است،راهی که صواب است و عدول از آن ناصواب!

از طرفی یک روزنامه نگار،روزنامه نگاری که تاریخ خوانده باید اصل را بر بی طرفی بگذارد و من همه سعی خودم را کردم که راوی بی طرفی باشم،اگرچه نیت درونی سپهر نه دلسوزی برای اهل فرهنگ که شهرت و استفاده ابزاری از هنرمندان بود.مثالی می زنم.نمایش کاکایوسف به جشنواره نمایش های سنتی و آئینی کشور در تهران راه یافته بود.همه اعضای گروه از این اتفاق خوشحال بودیم و البته خوشحالی سپهر افزونتر،طوری که فضای جشنواره و شب نشینی در هتل به مذاق او خوش آمده بود.یک شب که خوشحال از دیدن نمایش های جشنواره به هتل برگشته بودیم(یادآوری کنم که گروه ما با چیزی حدود 30 نفر پر تعداد ترین گروه حاضر در جشنواره بود).سپهر که معمولا عشق جوک های لری بود از بچه ها خصوصا مرتضی موفق می خواست که شب او را با جوک های لری شیرین تر کنیم.در گرماگرم جوک گفتن بودیم که ناگهان سپهر با قیافه ای کاملا جدی گفت:بچه ها چطوره وقتی برگردیم بهبهان برنامه ای را با عنوان «شب جوک» داشته باشیم! پیشنهاد سپهر کاملا جدی بود و از نظر خود طرح بدیعی هم ارائه داده بود،طرحی که او را بیشتر هم معروف می کرد!

تصور کنید متولی فرهنگ یک شهر بهترین پیشنهادش برای ارتقاء سطح فرهنگ، برگزاری شب جوک است،چه حالی به شما دست می دهد؟جوگیر شدن راس هرم فرهنگی یک شهر در یک جمع فرهنگی و در نهایت پیشنهاد بکر شب جوک تا چه انداره شما را به آینده بهتر فرهنگ امیدوار می کند؟

متاسفانه عملکرد متولیان فرهنگی شهر در طول سالیان سال چنان ضعیف بوده که با آغوش باز از طراحان شب جوک برای ارتقا سطح فرهنگی شهر استقبال می کنیم و ایرادی نمی بینیم که او مخالف خود را تبعید کند،همین که به هر دلیل کمی فضای فرهنگی و هنری شهر باز باشد حالا به هر قیمت باید امیدوار بود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:55  توسط فرزاد صدری  | 

شهر بهبهان همچون بسیاری از شهرهای ایران از دیر باز لقب دارالعلم را دارد.در این که لقب یاد شده تا چه اندازه گویای وضعیت علم و سواد آموزی در شهرستان بهبهان است نمی توان اظهار نظر قطعی کرد،اما به یک نکته ایمان دارم و آن توجه ویژه بهبهانی ها به آموختن علم و ادامه تحصیل است،اما آموختن علم در نزد همشهریان من فقط در مدرسه و دانشگاه خلاصه می شود،به طوری که میزان مطالعه کتب غیر درسی در بهبهان چندان امیداوار کننده نیست.

سال ها پیش و هنگامی که دانشگاه و خدمت نظام وظیفه را تازه به پایان رسانده بودم،به ذهنم رسید که فیلمی مستند از وضعیت کتاب و کتابخوانی در بهبهان کار کنم.ایده های خوبی را نیز برای شروع فیلم داشتم به طوری که فیلم با تصاویری اسلوموشن از وضعیت چیدمان کتاب های کتابخانه علامه طباطبایی که صدای تک تیر بر روی آنها شنیده می شد و به تصویری از کتابی که پاره پاره شده و از آسمان پائین  می آید(همزمان صدای انفجار) منتهی می شود شروع می شد.

فیلم سپس سری به کتاب خانه های خلوت بهبهان می زند و دانش آموزانی را نشان می دهد که از کتابخانه فقط برای مطالعه کتب درسی استفاده می کنند.گزارشگر به سراغ آنها میرود و سئوال می کند که آیا مطالعه غیر درسی دارند یا نه؟اغلب دانش اموزان و یا دیگر مشتری های کتابخانه پاسخشان خیر است.

فیلمساز سپس به امامزاده های شهر سرک می کشد،امامزاده هایی که تا دلتان بخواهد شلوغ است،اما نکته جالب اینجاست که بسیاری از زوار امامزاده ها از کسی که به زیارتش آمده انداطلاعی ندارند!

فیلم مجددا تصاویری از محیط های خلوت فرهنگی شهر نشان می دهد و به موازات آن قبرستان شلوغ شهر را به تصویر می کشد.فیلمساز از مردمی که به قبرستان آمده اند سئوال می کند هفته ای چند ساعت به قبرستان می آیند و هفته ای چند ساعت مطالعه می کنند؟عمده پاسخ ها نشان می دهد آنها بیش از اینکه مطالعه داشته باشند به قبرستان می روند!

فیلم سپس سری به تنها روزنامه فروشی های سطح شهر(بهبهانی و دایی زاده) می زند و آنجا نیز شاهد مردمی است که عمدتا دلخوشیشان مطالعه روزنامه های ورزشی است.

این اما همه فیلم نیست،فیلمساز سراغ هنرمندان و به اصطلاح روشنفکران شهر نیز می رود و از هر کدام از آنها سئوالاتی در حوزه تخصصی خودشان می پرسد،جواب ها اما نا امید کننده است!اهالی نمایش ابتدائی ترین سئوالات این حوزه را نمی توانند پاسخ دهند و اهالی شعر و داستان نیز آنچه انتظار می رود را برآورده نمی کنند،برخی از دوستان شاعر(از جمله م . س همیشه عزیز) بعدها  از من خواهش کردند یا دوباره از آنها فیلم بگیرم یا سئوالات آسان تری از آنها داشته باشم.

مستند یاد شده البته فیلم بسیار تلخی از وضعیت کتاب و کتابخوانی در بهبهان است.افسوس و صد افسوس که بسیاری از تصاویر فیلم به دلایل مختلف از بین رفت اما هنوز که هنوز است یکی از بزرگترین آرزوهایم ساخت مجدد این فیلم در بهبهان است،که احتمال می دهم وضعیت کتاب و مطالعه در شهر من هنوز کمابش به همین صورت است(البته امیدوارم واقعا نباشد) چرا که در خبر ها خواندم نمایشگاه کتاب بهبهان در هفته کتاب و کتابخوانی فقط نمایشگاه کتب دینی است!یادش بخیر در آن سال هایی که در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بهبهان مشغول کار بودم همراه با حاج محمد باقر متولی تصمیم به راه اندازی نمایشگاه 5000 عنوانی کتاب گرفتیم.قبل از نمایشگاه به متولی گفتم نمایشگاه را بلیط فروشی کنیم البته بلیطی 10 تومان و پس از پایان هر روز کاری نیز بلیط ها را قرعه کشی کنیم و بر اساس شماره بلیط کتاب جایزه بدهیم.این کار اگرچه با مخالفت عده زیادی از مردم روبرو شد اما وقتی در پایان روز کتب نفیس به بازدید کنندگان اهداء کردیم مردمی که شب های اول به این مسئله معترض بودند،در شب های بعد هر کدام 4 تا 5 بلیط خریداری می کردند!

حالا اما در خبر ها می خوانم که نمایشگاه کتاب فقط کتب مذهبی ارائه می دهد،بنابراین طبیعی است که هنوز هم نگران وضعیت مطالعه در بهبهان باشم،وقتی که تعداد کتابفروشی های سطح شهر به اندازه انگشتان یک و نهایت دو دست است،وقتی که تنها سینمای شهر تعطیل است،وقتی که امانت گرفتن کتب غیر درسی در کتابخانه آمار خوبی ندارد،وقتی که یک کافی شاپ هنری یا پاتوقی برای نویسندگان و هنرمندان شهر نداریم و وقتی که روزنامه مستقلی در شهرمان وجود ندارد... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 18:55  توسط فرزاد صدری  |