صفای بهبهان
 

وقتی  صحبت از زیبا سازی شهری می کنیم به دو نکته مهم اشاره می کنیم ابتدا ایجاد زیبایی،سپس برطرف کردن عواملی که باعث ایجاد نازیبایی در سطح شهر می شود و جالب اینکه بسیاری از کارشناسان مورد دوم را بسیار مهمتر از مورد اول می دانند.

سالهاست که شهروندان بهبهانی در جنوب شرقی خوزستان نه شاهد ایجاد زیبایی در شهر بوده اند و نه تلاشی را برای برطرف کردن عوامل نازیبایی در سطح شهر شاهد بوده اند چرا که به باور بسیاری از شهروندان مهمترین دلیل چهره کریه و زشت مبلمان شهری در بهبهان افکار واپسگرا و غیر خلاقانه نصمیم گیرندگان شهری در بهبهان است!افکاری که با هرگونه نوآوری و زیباسازی مبلمان شهری بیگانه اند و گویا در تعریفی عجیب و غیر قابل هضم زیبایی مبلمان شهری در نگاه آنها، یعنی ایجاد تفرجگاه در خارج از شهر و در کنار رودخانه و دریاچه های طبیعی!

مدیران شهری در بهبهان گویا فراموش کرده اند که بخش عمده ای از وقت شهروندان در شهر و کوچه و خیابان می گذرد نه در تفرجگاه های خارج از شهر! در واقع این فضای شهری(ورودی شهر،ورودی محله ها،خیابان های شهری،بولوارها و پیاده راه ها،میدان های شهر و...) است که با گل آرایی،درختکاری،رنگ آمیزی و گرافیک محیطی نشاط و شادابی را به شهروندان هدیه می دهد و در آنها زیبایی بصری ایجاد می کند.شاید مهمترین کارکرد زیباسازی شهری ایجاد آرامش در شهروندان باشد و همه می دانیم آرامش بیشتر امنیت بیشتر را به دنبال دارد.

شهروند یا مسافری که از ورودی های مختلف شهر بهبهان به این شهر وارد می شود هیچ زیبایی بصری را مشاهده نمی کند.مسافری که از جاده شیراز به بهبهان وارد می شود در ورودی شهر دروازه قرآنی را مشاهده می کند که فاقد هرگونه خلاقیت و گرافیک محیطی است ضمن اینکه اساسا ایجاد این طرح نیز ربطی به مدیران و تصمیم گیرندگان شهری ندارد اما آنها می توانستند با ایجاد آب نما و نورپردازی و نیز گل آرایی و درختکاری چشم اندازی زیبا در ورودی شهر ایجاد کنند اما دروازه قرآن بهبهان با شرایط فعلی شکل یک ماکت در یک بیابان می ماند!

میدان ارجان نیز گذشته از نماد انگشتر قدرت هیچ گیرایی و جذابیتی ندارد.نه گلی نه چمنی نه نورپردازی و نماد دیگری از یک شهر تاریخی را در خود جای نداده جالب اینکه نام بولوار منتهی به این میدان نه ارجان که امام خمینی است! و متاسفانه بد جور توی ذوق می زند شاید اگر به دشمنان این مرزو بوم پول می دادند نمی توانستند تا این اندازه از نام بنیانگذار بزرگ انقلاب اسلامی استفاده نامناسب کنند! امام خمینی شخصیتی بزرگ و محبوب نزد همه ایرانیان است که مدیران شهری بهبهان به بدترین وجه ممکن از نام او استفاده کرده اند!

میدان محسنی و گرافیک محیطی این میدان نیز نیازی به تحلیل ندارد در روزگاری که مردم هنوز جایی برای شب نشینی تابستانه نداشتند ایجاد این میدان به محل تفریح بسیاری از شهروندان تبدیل شد اما میدان شهید محسنی در حال حاضر شبیه میدان های باقی مانده از جنگ می ماند بدون هیچگونه زیبایی و نوآوری!

استفاده از نماد مادری که فرزندش را زیر قرآن رد می کند تا راهی جبهه های جنگ شود اگرچه استفاده هوشمندانه ای در فلکه شیراز یا همان میدان بسیج است اما رنگ سفید تخت آن بدجور توی ذوق می زند و غیر از نماد یاد شده زیبایی دیگری در این میدان تاریخی مشاهده نمی شود.

کمی جلوتر که بیائید بعد از مدت ها و پس از قطع بی شرمانه نخل های زینتی بولوار عدالت دیگر از زنجیرهای حال بهم زن و بی ریخت خبری نیست تا گلدان های نه چندان زیبای طراحی شده در این بولوار به همراه تابلوهای تبلیغاتی این مسیر ما را امیدوار به ایجاد خلاقیت در فضاسازی شهری کند.

میدان جوانمردی اما همچنان فاقد روح و زیبایی است و این نازیبایی را در نیمه دیگر بولوار عدالت که به میدان نابود شده مراحل منتهی می شود شاهد هستیم.

میدان مراحل شاید تنها میدانی بود که در طراحی آن کمی تامل شده بود و آن سبد گل معروف چشم شهروندان خسته را نوازش می داد.این میدان که البته تغییرات زیادی را نیز شاهد بود به یک باره و در تصمیمی خلق الساعه نابود شد تا یکی از نقاط کلیدی شهر از عرش به فرش بیاید و این بار به جای نوازش چشم شهروندان اشک آنها را سرازیر کند!

مسیر مراحل به بید بلند نیز از کریه ترین منظرهای شهری بهبهان است مسیری پرتردد که به فلکه معروف بید بلند منتهی می شود تا در نهایت این میدان ورودی شهر نیز بی تدبیری و کج سلیقگی مدیران شهری را فریاد بزند!

از میدان بید بلند که نام رسمی اش قدس است تا میدان یادمان یا همان فلکه استیل! می توانید سانتیمتر به سانیتیمتر کج سلیقگی مدیران شهری بهبهان را اندازه بگیرید! شاید خوب شد که میدان نازیبای یادمان به هر دلیل نابود شد تا یادمان بماند در طراحی نماد های شهدای جنگ تحمیلی ذوق و سلیقه و خلاقیت را با تعمق و تفکر بیشتری به کار گیریم.

از میدان بادمان تا پل مارون نیز به جز گارد ریل زمخت هیچ طراحی زیباشناسانه ای مسافران ورودی این مسیر را همراهی نمی کند.

وضعیت پارک ها و دیگر میادین شهر نیز تاسف آورتر از آن چیزی است که بخواهیم وقت صرفش کنیم.جاده سیمان بهبهان که به دلیل وجود نرگسزار معروف این شهر و نیز رودخانه مارون و سد شهدا و منطقه تاریخی تنگ تکاب به جاده گردشگری این شهر معروف است وضعیتش از همه جای این شهر بدتر است و مشخص می کند تا چه اندازه چنته مدیران شهری بهبهان پر از خالی است!

بهبهان امروز موزه ای است که نازیبایی و شلختگی را به نمایش گذاشته است!چشمانتان را ببندید و کوچه ها و خیابان های این شهر را تصور کنید.کدام زیبایی کدام خلاقیت کدام گل آرایی و کدام گرافیک محیطی شهر در ذهن شما نقش می بندد؟هر آنچه به ذهن می آید کاریکاتوری از یک شهر کوچک اما تاریخی است.جایی که حداقل 50 سال است به اشتباه آن را شهر می خوانیم!بهبهان شاید یک روستای مدرن است!ای کاش حداقل شبیه یک روستای اصیل بودیم!

[ دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 1:36 ] [ فرزاد صدری ]

شمر که می شد دلت می خواست بروی تا عمق تاریخ کربلا. تا قصه خنجر و حنجر.شمر که می شد می فهمیدی کربلا در آن ظهر پر از عطش روایت گر چه قصه بی تکراری بوده است.شمر تعزیه های بهبهان پر کشید تا حالا میان قاب های خسته و رنگ و رورفته روزگار چه بسیار عزیزان هنرمندی که دیده نمی شوند.

شمر که می شد تصور میکردی روی تل زینبیه ایستاده ای،دوشادوش بی بی زینب و "او می دوید و من می دویدم"،او می نشست و من می نشستم، او می کشید و من می کشیدم و او می برید و من می بریدم برایت معنای واقعی می یافت.

شمر قصه ما اما بیرون از گود قتلگاه، دوست داشتنی بود،دوست داشتنی تر از آنکه دلت بیاید شمر صدایش بزنی. اصلا نگاهش تو را به نگاه پیرمردهای دشت نینوا حواله می داد. به نگاه حبیب به نگاه پسر عوسجه. او حالا آسمانی شده است.سفر بخیر شمر دوست داشتنی. آقا را که دیدی بگو اینجا ما همه مان درونمان شمرهایی خوابیده اند.بگو شفاعت مان کنند که حالمان حال و آینده و گذشته مان ما را شرمسارش می کند.

خوش به حالت.تکیه بر عصای همیشگی ات دادی و چهار گوشه سن روزگار را بوسیدی و چمدان چوبی ات را بر دوش روانه دیار سایه ها شدی. ما بدون تو بازیگران بی کارگردانیم. این طرح تلخ ،مستحق دیالوگ وداع نبود…

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ ] [ 1:54 ] [ فرزاد صدری ]

آرزوهای رنگی اش حالا میان سطرهای سیاه و سفید روزنامه دراز به دراز خوابیده اند و نگاهش طعم کافور و الرحمن و حلوا می دهد.

«دایی زاده» بهبهانی ها در سکوت و بی خبری چمدان چوبی اش را برداشت و روز گذشته در یک شب جمعه،مسافر دیار سایه ها شد بی آنکه رفتنش تیتر اول روزنامه ای شود !

همنشین کاغذهای کاهی، حالا عکسش در گوشه اعلامیه ای سینه دیوارها آرام گرفته و نگاهش پر از ناگفته هایی است که گفتنش دل را به درد می آورد. یادش بخیر همه روزهایی که خورشید با صدای او طلوع می کرد و فریاد «روزنامه ، روزنامه » اش حالا در غروب تقویم عمرش فقط یادگاری نوستالژیکی برای همشهریانش بر جای نهاده است.

در بازی یکی بود یکی نبود روزگار، دلت می خواهد با جای خالی نبودنش جمله سازی کنی، تیتر خلق کنی و زیر آور فراقش ، مرثیه ها را مرور کنی.یادت همیشه در یادها می ماند.

[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 16:58 ] [ فرزاد صدری ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

و هنوز بهبهان و بهبهانی را دوست دارم ...